آموزش شعر (45)- انتشارات مانا ایده

ادامه مبحث روز گذشته
کاربرد هجا در شعر پارسی:
در شعر هجای کوتاه را با حرف U و هجای بلند را با – نشان می دهند. توجه شود این یک قرارداد است و می توان از هر علامت دیگری استفاده کرد.
ما بجای هجای کوتاه از "ک" و بجای هجای بلند از "ب" استفاده میکنیم!
شاید این سوال برای شما پیش آمده پس هجای کشیده را با چه علامتی نشان می دهند؟ برای دانستن این موضوع ادامه مبحث را دنبال نمایید
حال که هجا را شناختیم و فهمیدیم که هجا در حالت کلی سه نوع است، می بایست با کاربرد هجا در شعر آشنا شویم:
در شعر پارسی هجای کشیده نداریم، یعنی هجا یا باید کوتاه باشد یا بلند! پس با این حساب تکلیف هجای کشیده چه میشود؟
آیا میتوانیم در شعر پارسی از کلماتی مثل : است؛ بود؛ گشت؛ و... استفاده نکنیم؟
جواب واضح است: خیر، نمیشود استفاده نکرد.
بنابراین باید به دنبال یک راه حل باشیم. پس بیایید با هم این چهار قاعده بسیار آسان را ملکه ذهن خود کنیم:
1.اگر در انتهای مصرع هجای کشیده داشته باشیم آن را بلند درنظر میگیریم.
یعنی اگر مصرع ما با کلمه ای مثل "است" تمام شد این هجا یک هجای بلند است و نه هجای کشیده! به عبارت ساده تر آخرین هجای مصرع اگر کشیده بود و از هر تعداد حرف هم تشکیل شده باشد باز هم تنها یک هجای بلند است
مانند مصرع زیر:
دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد «حافظ»
2.اگر هجای کشیده در متن مصرع (هرکجا غیر از پایان مصرع) باشد به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل میشود!
انگار کمی سخت شد! اما اشکالی ندارد، الان توضیح خواهم داد:
گفتیم در شعر پارسی یا هجای بلند داریم یا هجای کوتاه. از طرفی میدانستیم که هجای بلند دو حرف دارد و هجای کوتاه یک حرف. تا اینجا که مشکلی نیست؟ اگر تردید دارید برگردید بالا و به تعریف هجا نگاه کنید
خب، حال که به یاد آوردید بحث را ادامه میدهیم:
بنابراین اگر در مصرعی هجای کشیده آمد مجبوریم که آن را "خرد" کنیم! یعنی تبدیل کنیم به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه.
بنابراین از سمت راست دو حرف اول را به عنوان هجای بلند و حرف بعدی را به عنوان هجای کوتاه در نظر میگیریم. مثل: است = اس + ت
یادمان باشد در حالت کلی "است" یک هجای کشیده است و ما فقط بخاطر اینکه در شعر جای بگیرد مجبور شدیم که آن را بشکنیم!
اما یک مشکلی وجود دارد. اگر این هجای کشیدهی ما چهار حرف داشته باشد آنوقت تکلیف چیست؟ مثل : داشت
ساده است، باز هم دو حرف اول به عنوان هجای بلند و حرف بعدی به عنوان هجای کوتاه انتخاب میشود. با بقیه حروف هم کاری نداریم! حتی اگر 5 حرف داشته باشد مثل : سانتر و...
پس اگر هجای کشیده دیدیم ، هرچند حرف هم که داشته باشد تبدیل میشود به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه. یعنی اول هجای بلند بعد هجای کوتاه
3.اگر هجای کشیده در نیم مصرع بیاید، باز هم تنها یک هجای بلند است
احتمالا این سوال پیش آمده که نیم مصرع چیست؟ فعلا با آن کاری نداشته باشید، چون برای تعریف نیم مصرع ابتدا باید رکن و وزن شعر را تعریف کنیم. در ادامه (در مبحث وزن های دوری) با نیم مصرع آشنا خواهید شد
4.هرگاه هجای کشیده در بین مصرع بیاید و بیش از سه حرف داشته باشد آنگاه ممکن است حرف چهارم نیز در تقطیع محاسبه شود. (تقطیع را بعدا یاد خواهیم گرفت)
سخت شد؟
بله خب حق دارید! چون قبلا گفته بودیم فقط با سه حرف اول هجای کشیده کار داریم. اما این قضیه ، قاعده بالا را نقض نمیکند
یادتان هست گفتیم در هجای کشیده با سه حرف اول کار داریم؟
خیلی خب. پس هروقت هجای کشیده ی بیشتر از سه حرف داشتیم، ابتدا سه حرف اولش را جدا در نظر می گیریم که طبق قاعده در بین مصرع به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شود، بعد به حرف های باقیمانده نگاه می کنیم، اگر ساکن بود که در تقطیع به حساب نمی آید، اما اگر متحرک بود یک هجا به حساب می آید.
ادامه دارد...

آموزش شعر (44)- انتشارات مانا ایده

آموزش عروض

جلسه اول :


لازم به توضیحه مطالبی که ارائه خواهد شد از کتاب تالیفی پله پله تا شعر نوشته اینجانب هست که در حال طی مراحل دریافت مجوز هست لذا خواهشمندم به منظور حفظ امانت و بوجود نیامدن مشکلات بعدی برای چاپ، از انتشار مطالب خودداری فرمایید.
هرچند منابع زیادی برای آموزش و یادگیری اصول شعر هست اما کتاب حاضر سعی شده کاملا بصورت کاربردی و با زبان ساده به این امر بپردازد.
مطالبی که در این کارگاه ارائه خواهد شد خلاصه ای از مطالب کتاب مذکور می باشد که البته تمامی آموزش ها را پوشش خواهد داد.
منبع آموزش ها : کارگاه آموزش شعر "پله پله تا شعر"

مبحث اول
هجا
برای شناخت وزن ، اولین چیزی که می بایست درمورد آن بدانیم هجاست. اما شناخت هجا نیز خود مستلزم شناخت مواردی دیگر است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
توجه نمایید ما در این کتاب قرار است به زبانی ساده صحبت کنیم که برای همه اقشار قابل درک باشد لذا ممکن است تعاریف موجود در این کتاب مقداری با منابع دیگر متفاوت باشد، اما دقت نمایید که تنها تفاوت در نوع بیان است و نه اصل موضوع.
با این مقدمه می پردازیم به تعاریفی که برای شناخت هجا نیاز داریم:
حرف: همانطور که می دانید در زبان فارسی دارای سی و دو حرف هستیم که به حروف الفبا معروفند. ا ب پ ت ث...
صداها که ما به آن حرکت هم می گوییم: علاوه بر حروف الفبا ، در زبان فارسی ، شش صدا یا حرکت نیز داریم که سه صدای بلند و سه صدای کوتاه هستند
حرکت های بلند: آ ، ای ، او . مانند «آ» در آب، «ی» در سیب ، «و» در بو
حرکت های کوتاه: فتحه ( -َ ) ، کسره ( -ِ ) ، ضمه ( -ُ )
حال نوبت به آن رسیده که هجا را تعریف کنیم و با انواع آن آشنا شویم.
هجاها از ترکیب همین حروف و صداها تشکیل می شوند.
هجا: هر بخش از یک کلمه، یک هجا نامیده می شود. هجا می تواند به صورت کوتاه، بلند و یا کشیده باشد
در شعر ، هجاها آنگونه که خوانده می شوند درنظر گرفته می شوند، و نه به صورت مکتوب خود .
یعنی برای تشخیص هجای کلمه ای مثل خواهر می بایست این کلمه را خاهر در نظر بگیریم
این نکته را در نظر داشته باشید که یک کلمه ممکن است از چند هجا تشکیل شده باشد. درواقع هجا آن بخشی از کلمه است که با یک بار باز و بسته شدن دهان تلفظ می شود. و یا به عبارت بهتر مانند بخش کردن کلمات در کلاس اول دبستان، هجاها جدا می شوند.
برای مثال همان کلمه خواهر به صورت زیر بخش می شود: خا + هر . بنابراین این کلمه از دو هجا تشکیل شده است.
حال در زیر با انواع هجا آشنا می شویم
هجای کوتاه: معمولا یک حرفی است. و یا از ترکیب یک حرف و یک صدای کوتاه ( فتحه، کسره، ضمه) تشکیل می شود مثل مَ بِ تو وَ چو
تو ، چو ، ... با اینکه دو حرف دارند اما کوتاه هستند چون حرف دوم به صورت ضمه خوانده می شود. تُ چُ . و همینطور « که» و «سه» و...
بنابراین یک نکته مهم: درست خواندن و درست تلفظ کردن کلمات در تعیین وزن شعر بسیار اهمیت دارد
تذکر: فراموش نکنید هنگام تعیین نوع هجا، صداهای « آ ، ای ، او » با حروف « الف، ی ، و » که در حروف الفبا داریم فرق دارند.
به همین دلیل کلمه ای مثل «تو» کوتاه درنظرگرفته شد چرا که «و» در آن صدای ضمه می دهد نه صدای «او».
هجای بلند: از دو حرف تشکیل می شود مثل: من، با، سر
به عبارت بهتر از ترکیب حروف و حرکات به صورت زیر ساخته می شود:
دو حرف و یک حرکت کوتاه (-َ –ِ –ُ) : م َ ن= من ، گ ُ ل= گل
یک حرف و یک حرکت بلند (آ ای او) : ب ا = با ، ب ی = بی
حروف صدادار یا حرکات بلند به تنهایی هجای بلند هستند : آ ، ای ، او
استثنا: کلماتی مانند بان، چون، چین و... یعنی هرگاه حرف "ن" ساکن بعد از حروف صدادار " ا - و - ی" بیاید هجای بلند محسوب می شود
بنابراین بخش کردن کلمه ای مثل "باران" به اینصورت است : با + ران
فراموش نکنیم این یک استثنا هست و مثلا کلمه ای که به رام ختم می شود را نمی توانیم به صورت بلند درنظر بگیریم
هجای کشیده: از سه حرف و بیشتر تشکیل می شود
مثل: است، بار، گفت، باخت، ...
دقت کنید کلمات سه حرفی و بیشتر در صورتی کشیده هستند که تنها یک بخش باشند یعنی شما کلمه ای مثل «است» را نمی توانید به دو بخش تقسیم کنید
و یا کلمه ای مثل «باخت» را.
اما کلماتی مثل « هوا ، جاده ، شاعر و...» به بخش های مختلف تقسیم می شوند.
تا اینجای بحث اگر سوالی هست بفرمایید
با عرض سلام ن ساکن بعد از مصوت بلند حذف مبشه؟باران :بارا
بله همینطوره. اما وقتی میگیم حذف میشه ممکنه برای دوستانی که آشنایی زیادی با قواعد عروضی ندارن سوال پیش بیاد که چطور!؟ و چرا وقتی تلفظ می کنیم تو تقطیع نمیاد؟
بنابراین ما میگیم این یک استثنا هست و ران بصورت یک هجای بلند تلفظ میشه. اما در اصل هر دو به یک معنا هستند

آموزش شعر (43)- انتشارات مانا ایده

بخش دوم آموزش وزن

وزن شماره یک : هزج مثمن سالم (مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن)


چند بیت از غزلی با این وزن ( غزل اول دیوان حافظ) رو برای نمونه تقطیع میکنیم و با قی ابیات رو از شما میخوایم که تقطیع بفرمایید.

قبل از تقطیع دو نکته که قبلا در فایل صوتی شماره ی 1 بیان کردیم مجددا عرض میکنیم :

نکته ی اول : نون ساکن بعد از مصوت بلند(آ-ای-او) رو در تقطیع حساب نمیکنیم و حذف میکنیم . مثال : آسان ، مجنون ، شیرین .... نونشون حذف میشه و هجای بلند حساب میشن نه کشیده !
نکته ی دوم : قبل از تقطیع به آخر هر هجای کشیده یه مصوت کوتاه مثل ضمه اضافه میکنیم و بعد کار تقطیع رو تنجام میدیدم



الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها


بیت سوم رو به عنوان نمونه برای شما تقطیع میکنم :
ابتدا بیت رو بخش میکنیم و بعد میریم سراغ تقطیع به ارکان :


مَ-را-در-مَن-زِ-لِ-جا-نان-چه-ام-نِ-عیش-چون-هر-دم


خوب که نگاه میکنیم میبینیم سه هجا ما رو به شک میندازن که کشیده اند ! ولی فقط یکیش کشیده است و اون دوتای دیگه بلند هستن چرا که نون در انتهای "نان" و "چون" چون نون ساکن بعد از مصوت بلند هست حذف میشه و این دو هجا کشیده نیستن و بلندن ... پس تنها هجایی که کشیده است "عیش" هست که بر اساس قانونی که گفتیم یه ضمه بهش اضافه میکنیم و بعد تقطیع میکنیم

مرا در منزل جانا(ن) چه امن عیشُ چو(ن) هر دم


مرا در من = مفاعیلن
زلِ جانان = مفاعیلن
چه امن عِی = مفاعیلن
شُ چون هر دم = مفاعیلن



به این شکل تقطیع مصرع اول به پایان رسید.

تقطیع مصرع دومش :

جرس فریاد میدارد که بر بندید محمل ها

اگر بخش کنیم و خوب توجه کنیم دو هجای کشیده داریم یکی "یاد" در انتهای "فریاد" و یکی "دید" در انتهای "بندید" پس به این دوتا یک ضمه اضافه میکنیم و بعد میریم سراغ تقطیع.

جرس فریادُ میدارد که بر بندیدُ محمل ها


جرس فریا = مفاعیلن
دُ می دارد = مفاعیلن
که بر بندی= مفاعیلن
دُ محمل ها = مفاعیلن



پس با این حساب ما یک بیت از این غزل رو تقطیع کردیم و باقی ابیات هم به عهده ی شما.



در پایان برای اینکه خوب این وزن رو یاد بگیریم باید مصرع هایی بی معنی ای رو بنویسیم که فقط وزن رو یاد بگیریم. سعی کنید به اطرافتون نگاه کنید و با توجه به چیزهایی که میبینید مصرع هایی با این وزن بگید که شامل چهار مفاعیلن باشه و بعد هم تقطیعشون کنید .

مثال :

دوتا قوری سه تا کتری دو تا قاشق بیا اینجا
نشستم من برای اینکه تنهایی نمیدانم
کجا رفتی که من را با کنار بید میمانم
عروض و قافیه یعنی برای عشق جنگیدن
سحر ما را نمی بینی برای دیدن دریا
کجا باید رها گردم که آنجا را نمیبینم

و الی آخر .......



امیدوارم این موارد رو تمرین بفرمایید.

آموزش شعر (42)- انتشارات مانا ایده

معانی وبیان (قسمت شانزدهم)

6-علاقه ما کان ومایکون
ماکان یعنی آن چه بود ومایکون یعنی آن چه خواهد بود.به این علاقه می توان علاقه گذشته وآینده یا بود وبودنی نیز گفت.
الف)اسم و حال وصفت سابق کسی یا چیزی را بگوییم و حال ووضع کنونی او را اراده کنیم.مثلا به انسان،خاک یا مشتی آب وگل بگوییم.
ب)ما یکون،اسم وحال وصفت آتی کسی یا چیزی را بگوییم وحال و وضع کنونی او را اراده کنیم.
فریبش داد (شبرین)تاباشد شکیبش
نهاد آن کشتنی دل بر فریبش
نظامی در خسرو شیرین،شیرویه پسر خسرو را به علاقه مایکون کشتنی خوانده است.

7-علاقه جنس،
جنس چیزی را بگویند وخودآن را اراده کنند واین از فروع مجاز به علاقه ماکان است.مانند اطلاق زروسیم به دینار ودرهم یاتخته به تابوت

8-علاقه صفت وموصوف یا مضاف ومضف الیه
الف)صفت جانشین موصوف محذوف می شود،یعنی موصوف راحذف می کنند وصفت را به جای آن به کار می برند.
مثلا مصطفی به معنی بر گزیده که دراصل پیامبر اکرم (ص)است.

ب)مضاف الیه به جای تمام(مضاف و مضاف الیه)به کار می رود:
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این؟
که غم به معنی ایجاد غم است.

9-علاقه ی قوم وخویشی
مثلا در مقام اظهار محبت، دایی به برادر زاده خود ،دایی می گوید.

10-واژوه یی را درست در معنی ضدآن به کار برند.
مانند آیه"فبشرهم بعذاب الیم"(بشارت بده کافران را به عذاب سخت)

11-علاقه بدلیت:
مثلا ازکلمه ی "خون"بدل آن را که خونبها یا قصاص است اراده می کنند.
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند

آموزش شعر (41)- انتشارات مانا ایده

معانی بیان(قسمت پانزدهم)

1-علاقه کلیت وجزئیت:
به این معنی که بتوان کل را در معنی جزء یا جزء را در معنی کل به کاربرد
الف)ذکر کل واراده جزء
سرم درد می کند.که مراد جزئی از سر مثلا شقیقه است.

ب)ذکر جزء واراده کل:به سوره فاتحه الحمد می گویند حال آن که الحمد جزوی از آن است

2-علاقه حال ومحل یا ظرف ومظروف:
یعنی استعمال جای وجایگیر به جای هم
الف)ذکر محل واراده حال:
شهری به استقبال او رفت.
ب)ذکرحال واراده محل:

گل در برو می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
حافظ

3-علاقه لازمیت وملزومیت:

یعنی به کاربردن لازم وملزومی ب جای یکدیگر:
راه می بینم در ظلمت،من پراز فانوسم
سهراب سپهری

4-علاقه سببیت یا علت ومعلولی:

یعنی به کاربردن وکنش به جای یکدیگر
الف)ذکر سبب(علت)واراده مسبب(معلول)
خسروی کار گدایب کی بود
این به بازوی چومایی کی بود
منطق الطیر

5-علاقه عموم وخصوص

یعنی ذکر خاص و اراده عام ویا برعکس
الف)ذکر خاص واراده عام
ای خواجه ارسلان وآغوش
فرمانده خود مکن فراموش
گلستان

ارسلان وآغوش دواسم ترکی هستند که برغلامان می نهاده اند.در اینجا مراد غلام مطلق است.

ب)ذکر عام واراده خاص:
پیغمبر فرمود:که مرادپیغمبر اسلام است.

نکته:فرق علاقه عموم وخصوص با کل وجزءاین است که در عموم وخصوص معمولا موضوع انسان است ودر کل وجزء غیر انسان.

ادامه دارد...

آموزش شعر (40)- انتشارات مانا ایده

دكتر تقی پورنامداریان دلیل روی آوردن شاملو را به شعر سپید چنین بیان می‌كند: «انتخاب شاملو ناشی از دید خاص او به شعر و توجه به شعر ناب است كه مطالعات وی در شعر نقد شعر غرب در این دید تاثیر و دخالت مستقیم دارد و دیگر عدم تجربه وسیع در وزن شعر فارسی كه خود ناشی از عدم مطالعه پیگیر و مستمر در شعر فارسی است.» (پورنامداریان؛ 1381: 423) شاملو به هر دلیلی كه شعر منثور را انتخاب كرده باشد، در آن موفق شده است. به ویژه كه این قالب به سبب آسانی ظاهری طرفداران زیادی داشته و دارد، اما جز معدودی از انواع خوب آن قابل ذكر نیست. اصولاً تعداد شاعران موفق شعر منثور بسیار كمتر از شاعران موفق دیگر جریانهاست. (محمدی؛ 1381: 15) از كسانی كه بعد از شاملو و یا همزمان با او شعر منثور سرودند، می‌توان سهراب سپهری، هوشنگ ابتهاج، اسماعیل شاهرودی، منوچهر آتشی و طاهره صفارزاده و...را نام برد.
این روزها شعر سپید میزان طبع آزمایی شاعران جوان و كسانی است كه می‌خواهند خود را در جرگه شاعران ثبت كنند. در زیر نمونه‌ای از شعر سپید شاملو را می‌خوانیم:
نمی خواستم نام «چنگیز» را بدانم
نمی‌خواستم نام «نادر» را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تیمور لنگ،
نام خفت دهندگان را نمی‌خواستم و
خفت چشندگان را.
می‌خواستم نام تو را بدانم
و تنها نامی را كه می‌خواستم
ندانستم
(احمد شاملو از دفتر «مدایح بی صله»)

آموزش شعر (39)- انتشارات مانا ایده

شعر سپيد


این اصطلاح گویا نخستین بار توسط احمد شاملو در ایران به كار گرفته شد و معادل Blank verse فرانسوی است؛ اما، عده‌ای آن را اصطلاح درستی نمی‌دانند و «شعر آزاد» را پیشنهاد می‌كنند. شعر blank از قید وزن، آزاد نیست و وزن آن اغلب بر پایه ده هجایی استوار است، ولی قافیه در آن رعایت نمی‌شود؛ مثل «بهشت گمشده» میلتون!
اما، شعری كه در اروپا و آمریكا از قید وزن و قافیه رهاست freeverse یا verselibre یا شعر آزاد نام دارد. به علت ناشناخته بودن ساختمان این دو نوع شعر، اشتباهاً جا به جا و یا یكسان گرفته می‌شوند. (فلكی؛ 1385: 89)
در هر صورت اصطلاح شعر سپید امروزه در محافل ادبی و كتب ادبیات پذیرفته شده است و این روزها در نزد نسل جوان طرفداران زیادی دارد. این قالب شعری فاقد وزن عروضی است و ظاهری نثرگونه دارد. سطرها مساوی نیستند و قافیه نیز اگر در آن به كار رود، جای مشخص ندارد؛ اما به دلیل برخورداری از منطق و مكانیسم‌های شعری، نظیر بیان، تخیل، ادراك هنری، آهنگ و تناسبات درونی با نثر متفاوت است. (روزبه؛ 1381: 22) نمایندگان شعر سپید می‌گویند: شعر یعنی كلام مخیل. (محمدی؛ 1381؛ 16)
آغاز حضور این نوع شعر را در ادبیات فارسی باید حدود دهه سی دانست. در اواسط دهه سی تقریباً همه پیشروان شعر نو، شعر منثور را به عنوان شعر پذیرفته بودند و مجلات در سطح وسیعی محل طبع آزمایی شاعران مختلف برای سرودن شعر سپید شده بود. (لنگرودی؛ 1377:‌ 386)
شاملو، بانی شعر سپید است اما، پیش از او نیز كسانی در صدد سرودن شعر منثور برآمدند؛ محمد مقدم، تندر كیا، هوشنگ ایرانی، پرویز داریوش، منوچهر شیبانی، بیژن نجدی و علی پورشیرازی (شین. پرتو) از پیشگامان شعر سپیدند. به ویژه هوشنگ ایرانی تلاش‌هایی برای رسیدن به شعر منثور انجام داده اما، در نهایت موفق نبوده است؛ هر چند به گفته دكتر شفیعی كدكنی درك درستی از مفهوم منثور داشته است. (زرقانی؛ 1384: 322) به نظر می‌رسد: وی در حوزه زبان شعر دچار رفتار افراطی شده؛ علاوه بر آن، تجربه شعری‌اش را قبل از رسیدن مرحله پختگی رها کرده است؛ در حالی که شاملو شعر منثور را جدی گرفت و برای تكامل آن تلاش كرد و همچنین تئوری و زیبا شناسی تعریف شده‌ای برای شعر سپید داشت كه دیگران از آن محروم بودند. (همان: 321)
شاملو در شیوه خود از منابع مختلفی تدثیر پذیرفته است. یكی از این منابع، نثر آهنگین قرن چهارم و پنجم است. منبع دیگری كه شاملو برای شكل دادن به قالب شعرش از آن استفاده كرده، ترجمه عهد عتیق و عهد جدید (تورات) است؛ شاملو برخی اشعار خود را به شكل آیه‌های تورات نوشته است؛ اما فكر آزاد كردن یكسره شعر از قید و بند وزن را از غرب گرفته است. (براهنی؛ 1380: 906-904)
شاملو با شعر شاعران فرانسوی چون لوركا و دیگرانی كه شیوه كلاسیك را كنار گذاشته بودند آشنا می‌شود، خود او می‌گوید حركت نوین شعری او با »لوآر» شكل می‌گیرد. (فلكی؛ 1385: 90) شاملو با وجود بهره‌گیری از منابع مختلف، زبانی مشخص و منحصر به خود دارد كه در میان شاعران دیگر قابل تشخیص است. البته این زبان خاص در ابتدا هنوز صیقل نخورده و بدون نقص نشده است اما بعدها خاصه بعد از «باغ آینه»، زبان شاملو پاك و یكدست می‌شود؛ گرچه همین دقت بیش از حد در كاربرد زبان، شعر او را گرفتار ابهام می‌كند و آن را به تفسیر محتاج می‌سازد. (زرین كوب، 1358:‌167)
شعر سپید برای پر کردن جای خالی وزن از شیوه‌های مختلفی بهره می‌گیرد از جمله: بکار بردن قافیه در پایان هر بند؛ ایجاد آهنگ درونی از طریق هم‌آوایی مصوت‌ها و صامت‌ها؛ تکرار کلماتی خاص در یک بند یا شعر. (همان، ص17) همچنین یافتن محل مناسب گسست‌ها و پیوست‌ها و چگونگی پی‌هم‌نویسی یا جدانویسی در شعر سپید یكی از عوامل در آهنگین كردن شعر است. شاملو با تجربه طولانی در اشعار تكامل یافته‌اش از این مهارت بهره‌مند بود. (همان: 124) وی شعر سپید را چنین معرفی می‌كند: اگر دعوای مدعیان بر سر آن است كه شعر سپید نمی‌تواند نوعی شعر شمرده شود، حق با ایشان است، شعر سپید شاید رقصی است كه به موسیقی احساس نیاز نمی‌كند.

آموزش شعر (38)- انتشارات مانا ایده

جلسه دوم کارگاه اصول قافیه :

دوستان در جلسه قبل راجع به حروف قافیه صحبت کردیم و اولین حرف یعنی حرف روی را بیان نمودیم این جلسه در مورد حروف دیگر قافیه صحبت می کنیم

حرف تاسیس:الفی است که بافاصله یک حرف متحرک پیش از روی در آید.مانند
آن که هلاک من همی خواهدومن سلامتش
هرچه کند زشاهدی کس نکند ملامتش سعدی

الف"سلامت"و"ملامت"حرف تاسیس است

یادآوری1:قافیه ای که الف تاسیس داشته باشد آن را موءسسه گویند.
یادآوری2:درشعری که الف تاسیس مراعات شده باشد آرایه" لزوم مالایلزم" نیز وجوددارد

حرف دخیل:حرف متحرکی که میان حرف روی والف تاسیس قرارمی گیرددخیل نام دارد."میم" "ملامت" و "سلامت" حرف دخیل هستند

یادآوری1:تکرار حرف دخیل به جنس خود الزامی نیست

حرف ردف:حروف مصوت "آ" و "او" و "ایی"که پیش از حرف روی بیاید ویابه فاصله یک حرف ساکن پیش از حرف روی واقع شودردف اصلی نامیده می شود وآن حرف ساکن راکه میان حرف روی وردف اصلی قرار می گیرد ردف زاید گویند.

مانند:
چشم تو خواب می رود یا که توناز می کنی
نی به خدا که ازدغل چشم فراز میکنی مولوی


"ا" در"ناز" و"فراز"ردف اصلی است
پس گفتیم
ردف (بر وزن کتف) خود بر دو نوع است:
الف. ردف اصلی: و آن حرف عله ئی (واو، الف، یاء) است که بدون فاصله پیش از رَوِی قرار گیرد مثل باد، بود، بید.
ب. ردف زاید: ردف زاید نیز دو گونه است:

1— ردف زاید مفرد: و آن عبارت است از حرف ساکنی (غیر از ده حرف قید) که قبل از "روی" واقع می شود مانند قاف در عقل و لام در علم.

2- ردف زاید مرکب:و آن عبارت است از شش حرف س، خ، ن، ش، ر، ف (سخن شرف) که پیش از "روی" و بعد از "ردف اصلی" بیاید مثل دوست، سوخت، نشاند، گوشت، کارد، فریفت و ....

اگر بخواهیم این حروف را بهتر در ذهنمان نگه داریم می توانیم با انها واژه بسازیم " شرف سخن" یعنی ش ر ف س خ ن

3— حرف قید: قید عبارت است از ده حرف ساکنی که بدون فاصله پیش از "روی"جایگزین شود و آن ده حرف اینهاست: ب خ ر ز س ش غ ف ن هـ مثل صبر، تخت، سرد، رزم، دست، دشت، نغز، رفت، تنگ، دهر.

اگر اینها را هم بخواهیم بهتر در ذهن بسپاریم می توانیم با انها واژه ای بسازیم و حفظشان کنیم سه شب فرخ نغز یعنی س ه ش ب ف ر خ ن غ ز
رعایت حروف قید در قافیه ضروری است مگر بعضی از مواقع که در آن صورت باید به حرف قریب المخرج تبدیل گردد.
مانند "ح" در این بیت:
بنام خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی (فردوسی)
که البته کم اتفاق می افتد و بهتر است رعایت شود

آ
خب این 4 حرف حروفی بود که قبل از روی واقع می شوند حالا به توضیج حروف بعد از روی می پردازیم

حروف بعد از روی 1- وصل حرف وصل:حرفی است که به روی می پیوندد.مانند
چشم که برتومی کنم چشم حسودمی کنم
شکرخداکه بازشد دیده بخت روشنم سعدی
حرف "میم "حرف وصل است

یادآوری1-"الف" "است "و "اند" "ایم" هرگاه جدانوشته شوند ردیف هستند

یادآوری2-قافیه ای که حرف وصل داشته باشد آن را قافیه موصوله یاقافیه مطلق مجرد می نامند

2-حرف خروج:حرفیست که به حرف وصل می پیوندد
دست به جان نمی رسد تا به تو برفشانمش
برکه توان نهاد دل تا زتو واستانمش سعدی
"یاء"حرف خروج است

3- حرف مزید:حرفیست که به خروج پیوندد

صبحدمی که برکنم دیده به روشناییت
بردرآسمان زنم حلقه آشناییت سعدی


4 -حرف نایره:حرفیست که به مزید پیونددواگر حرف دیگری هم به نایره پیوندد باز نایره گوبند

تو گسستی عهددلهامابه هم بستیمشان
باهم اندر رشته زلف تو پیوستیمشان

یادآوری:التزام حروف پس ازروی درهرقافیه لازم است

پس در بستیمشان بست ت روی س قید قافیه مقید است حروف بعد از روی / ی وصل /م خروج /ش مزید /ان نایره هستند

آموزش شعر (37)- انتشارات مانا ایده

قسمت اول آموزش عروض :

صامت و مصوّت :

مصوت ها شش تا هستند :
سه تاش مصوت کوتاست : فتحه ضمه و کسره
سه تاش مصوت بلند : آ ، ای ،او

به هر حرفی در ادبیات غیر از این 6 تا ، صامت میگن
صامت : ب-پ-ج-چ-........

هجا : اگر کلمات رو به همون شکلی که در دوران ابتدایی انجام میدادیم بخش کنیم به هر بخش یک هجا میگن
مثال : کلمه ی " دبیرستان" رو هجی یا بخش میکنیم

دَ - بی - رِس - تان

چهار بخش یا هجاست...به هر کدوم از این بخش ها یک هجا میگن
هجا ها خودشون سه نوع هستن : هجای کوتاه ، هجای بلند ، هجای کشیده

هجای کوتاه : تشکیل شده از یه صامت + یه مصوت کوتاه
مثال : تُ - بِ - شَ
هجای بلند : دو نوع هست یا " صامت + مصوت کوتاه+ صامت " مثال : دَر - شُک ....یا "صامت + مصوت بلند " مثال : با - ری- کو
هجای کشیده : هجایی که از هجای بلند قدری بیشتره! یا بهتره بگیم به اندازه ی یک هجای کوتاه از هجای بلند بیشتره مثال : است- بود - گشت - رفت

دو نکته رو باید متذکر بشیم : یکی اینکه نون ساکن بعد از هجای کشیده رو در عروض در نظر نمیگیرم و موقع تقطیع حذف میکنیم مثل : نون در پایان کلمه های : آسان - مجنون - شیرین .... نون ساکن هست و قبلش هم مصوت بلند " آ یا ای یا او " وجود داره...
نکته ی دوم این هست که "آ" خودش به تنهایی هجای بلند حساب میشه


تقطیع : یعنی قطعه قطعه کردن شعر و بردن به ارکان عروضی

ارکان عروضی چه هستند :
اگر وزن شعری این باشه :

فاعلاتن مفاعلن فَعَلَن

فاعلاتن رکن اول هست
مفاعلن رکن دوم
فعلن رکن سوم

به هر کدوم از اینها یک رکن میگن
رکنها میتونن متفاوت باشن ویا یکسان

مثال : در وزن "فاعلاتن مفاعلن فَعَلن" هر سه رکن با هم متفاوتند
در وزن : "مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن" هر چهار رکن یکسان اند

پس وقتی حرف از تقطیع میزنیم یعنی مصرع رو به اندازه ی رکن ها قطعه قطعه کنیم :

مثال : مصرع : الا یا ایهالساقی ادر کاساً و ناول ها
که میدونیم وزنش " مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن" هست رو تقطع میکنیم تا حد ارکان و نه ریز تر !


الا یا اَی : مفاعیلن
یُ هس ساقی : مفاعیلن
اَدِر کاساً : مفاعیلن
و ناول ها : مفاعیلن


پس از این به بعد وقتی صحبت از تقطیع شد این شکل مد نظرمون هست


الان ممکنه یک سوال پیش بیاد که چطور بفهمیم وزن شعر چه هست ؟
جواب اینه که وقتی خوب با آموزش اوزان در گیر بشیم خود بخود این اوزان رو از بَر میشیم !
روشهایی علمی ای هم هست که بیان نمیکنیم


نکته ی پایانی این جلسه رو خدمتتون عرض میکنم و اون هم اینه که ما در تقطیع هر جا یک هجای کشیده دیدیم ابتدا یک مصوت کوتاه مثل ضمه به انتهای هجای کشیده می افزاییم و بعد کار تقطیع رو انجام میدیم :

مثال : که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

اولین نکته اینه که ما نباید بین عشق و آسان مکث داشته باشیم و در خوانش و تقطیع باید عشق رو به آسان وصل کنیم و همچنین نمود رو به اول وصل کنیم و چنین بخونیم بیت رو " که عشقآسان نمودَووَل ولی افتاد مشکل ها " .... دومین نکته این که نون بعد از کلمه ی آسان چون نون ساکن دار هست و قبلش هم مصوت بلند "آ" هست در تقطیح حساب نمیکنیم .... نکته ی مهم پایانی هم اینکه نگاه میکنیم بیت رو ببینیم کدوم هجاش کشیده است و یک ضمه به انتهاش اضافه میکنیم و بعد میریم سراغ تقطیع :


بررسی میکنیم ببینیم کدوم هجا کشیده است :

ک-عش-قا-سان-نِ-مو-دَو-وَل- وَ-لی-اُف-تاد-مش - کل - ها

خوب که نگاه میکنیم میبینیم دو هجا ما رو به شک میندازن که کشیده اند یا نه یکی " سان" و یکی " تاد" ولی سان رو قبلا توضیح دادیم که نونش حذف میشه و هجای بلند حساب میشه نه کشیده ! بنابراین تنها هجای کشیده ی ما" تاد" هست. یک ضمه به انتهاش اضافه میکنیم و تقطیع رو شروع میکنیم :

ک-عش-قا-سان-نِ-مو-دَو-وَل- وَ-لی-اُف-تا-دُ-مش - کل - ها


که عشقاسا (ن) : مفاعیلن
نمود اول : مفاعیلن
ولی افتا: مفاعیلن
دُ مشکلها : مفاعیلن



بنابراین ما مقدمه ای رو برای ورود به آموزش اوزان آموختیم. انتظار داریم دوستان با خوندن این مقدمه غزل اول حافظ رو به شکلی که بنده تقطع کردم "تقطیع تا ارکان" ... تقطیع کنند که انشالله هیچ مشکلی نداشته باشند در بحث تقطیع و وارد مبحث اوزان بشیم.


سپاسگزارم

آموزش شعر (36)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت چهاردهم)

مجاز:

عبارت است از استعمال لفظ در غیر معنی اصلی خود.در ادبیات، مرسوم است که واژه ها وجملات را در معنی اصلی به کار نبرند.اما برای این منظور،اولا باید قرینه ای وجود داشته باشد تا مقصود فهمیده شود وثانیا باید بین معنای اول یعنی حقیقی وثانوی یا مجازی، رابطه یی وجود داشته باشد.
در علم بیان به این رابطه"علاقه"می گویند.
در غیر این صورت نمی توان معنی واژه ها را تغییر داد.مثلا "در"گفت و "دیوار"فهمید.

قرینه:عبارت است از سر نخی که نشان می دهد کلمه یا فعل در معنی اصلی خود به کار نرفته است.

قرینه بر دو قسم است:

1-لفظی:لفظ یا الفاظی در جمله که یا عبارت که نشان می دهد کلمه ای در معنی مجازی به کار رفته است.مانند:
جهان دل نهاده، بر این داستان
همان بخردان وهمان راستان

در بیت فوق، "دل نهادن بر داستان"علامت ونشانه ای است که نشان می دهد "جهان"در غیر معنی اصلی خود استفاده شده است وبه معنی"جهانیان"است.

2-قرینه معنوی:از محتوا ومعنی ومفهوم واز مکانی که آن سخن بیان می شود می توان فهمید که کدام کلمه یا کلمات در معنی مجازی به کار رفته است.

علاقه:ارتباط وهماهنگی است که بین معنی اولیه وثانویه به کار می رود .
قدما مجازرا به شرعی وعرفی وعقلی و لغوی تقسیم کرده بودند که از میان آنها فقط مجاز عقلی ولغوی در ببان مورد بحث قرار می گیرد.

مجاز لغوی:آن است که در زبان ادبی واژه یی در معنی اصلی خود به کار نرود مانند نرگس که اسم گلی است اما گاهی به عنوان استعاره از چشم به کار می رود.

مجاز عقلی،یا اسناد مجازی:اسناد فعل به فاعل غیر حقیقی است که ادبیات به وفور دیده می شود.
مثلا می گوییم ابر گریست ومجازا گریه کردن را به ابر اسناد می دهیم.

ادامه دارد....

آموزش شعر (35)- انتشارات مانا ایده

آموزه های شاعری.

قالب پریسکه.

پریسکه متشکل از 2 یا 3 یا 4 فصل (مصراع) بوده و شاعر می تواند درصورتی که تمامی ویژگیهای شعر پریسکه را رعایت نماید دریک فصل هم شعربگوید.
پریسکه می تواند سپید ونیمایی یاموزون ومقفی باشد به شرط آن که تساوی عروضی درفصل ها اعمال نشود .
درپریسکه
نبایدنقطه چین ،واژه وفعل تکراری وجود داشته باشدوویرگول یاکاما و«و»درصورتی میتواندتکرار شودکه
درتمامی بندها درهربند یکبار تکر ار شود،ودرهربندازیک فعل استفاده شود مثلا:
« خواهدشد»میتواند«میشود»باشد
اما«شده»باید«شده است» باشد تا حالت محاوره ای نداشته باشد.
در این زمستان هم
سرم به کلاهی گرم است
که تو بر سرم گذاشته ای!

آموزش شعر (34)- انتشارات مانا ایده

فرم وساختار
فرم ،عبارت است از محتوی شکل گرفته وکارشده در قالبهای مختلف.مجموعه ای از عناصر که بافت وساختارادبی را به وجود می آورندفرم نام دارند.

فرمالیست ها می گویند: هر اثرادبی که درکل نظام، وظیفه وکنشی برعهده دارد فرم است.
نخستین سند فرمالیسم روسی را رساله ی ویکتور شکلوفسکی یعنی"رستاخیز واژه"می دانند.
به این معنی که هر ذهنیتی،برای عینیت یافتن نیازمند به شکلی مرتبط ومترتب شده است تابتواند به عرصه فیزیکال زبان وارد شود.

فرم همان محتوی شکل گرفته شده جهت نظم بخشیدن به اندیشه های شاعر است.

یاکوبسن در این زمینه چنین نوشت:ادبیت یا به عبارت دیگر تبدیل گفتار به انرژی ادبی ونظامی که براین تبدیل اثر می گذارد دستمایه ی اصلی است که زبانشناسی درتحلیل خوداز شعر تکامل می دهد.

به عبارتی می توان گفت که فرم، عرصه دخالت آگاهانه شاعراست بر اجزای سازنده واساسی متن.متن زمانی استقلال ادبی پیدا خواهد کرد. که دارای ادبیت وشگردهای بیانی باشد.

فرم دارای اجزایی است از قبیل:وزن،ترکیب،نحو(زبان)،طرزنگارش،قافیه ومحتوا.

ساختار در لغت ،به معنای چگونگی ساختمان چیزی وترتیب اجزای آن است.ودرواژه نامه فرهنگستان به معنای سازمان درونی یک جمله ویا واحدهای دستوری کوچکتر اطلاق می شود.

در گذشته، ساختار قالبی بود که فرم یامحتوی در آن ریخته می شدولی الان خود پدیده ای است که همزمان با روند شکل گرفتن شعر،صورت می بندد.

شعرهای روایی که در ساختارهای منسجم شعری شکل می گیرندمعمولا قالبهایی منسجم تر پدیدار می شوند.
به طور مثال:
مرغ افسانه(نیما یوشیج)نشانی(سهراب)وآرش کمانگیر(کسرایی)

بحث ساختارگرای،براین باب قرار می گیردکه چگونه چندبیت از ابیات یک شعررا با یکدیگرقابل مقایسه است؟

در ساختارگرایی به سه بخش توجه می شود:

1-استخراج اجزاء اثر
2-برقراری ارتباط موجود بین اجزاء
3-نشان دادن دلالتی که درکلیت ساختاراثراست.

منابع استفاده شده:
1-نقدادبی ،دکتر شمیسا
2-راهنمای ادبیات معاصر، دکتر شمیسا
3-ساختاروتاویل ،بابک احمدی
4-شعرنو،نوآوری درفرم وساختارشعرwww.shereno.com
5-فرهنگ معین

آموزش شعر (33)- انتشارات مانا ایده

مبحث 2
تخیل در شعر:
یکی از عناصر آشنایی زدایی درشعر،صورت های مختلف خیال است.صورخیال از جمله عناصر تمایز کننده زبان شعر ونثر است.

تخیل نیرویی است که علاوه براینکه دنیایی جدید می آفریند به وسیله ارتباط دادن وترکیب موجودات وپدیده ها،عناصر متضادرا باهم آشتی می دهد.

دکتر کدکنی،در مورد خیال چنین می نویسند:"از نظر ادبی، کلمه خیال را متقدمان در معنی بسیار محدودی به کار می برده اندواز آنجا که درموضوع مورداستعمال ایشان، بعدا کلمات دیگری جای خیال را گرفته است به سادگی می توان کلمه خیال را از آن مفهوم محدودبیرون آورد وبه جای کلمه"ایماژ"توسعه داد."

خیال از تخیل حاصل می شودو صور خیال هرکس،از تجربه های شخصی او ناشی می شود. آنچه راکه ارسطو محاکات نامیده است می توان، هنرکپی از ماننده سازی ازطبیعت،درنظرگرفت.

شاعر تجربه های طبیعی را به دنیای ذهن خود وارد می کندوباتبدیل آن تجربه ها به کلمات، بااستفاده اززبان ادبی،هستی راتصویرسازی می کند.

ازابزارهای مهم تصویرسازی می توان به مجاز وتشبیه اشاره کرد که باتصرف ذهنی هنرمند همراه است .

هنرمند با توجه به تجربه های شخصی وزاویه دید خود ، ازکلمات برجسته ذهن استفاده کرده وواقعیت راهمراه بااغراق، از آینهءذهن ،منعکس می کند.
به این ترتیب،بین روایت زبانی هنرمند وحقیقت فاصله ایجاد می شود.

دراین نوشتار،حوزهءخیال را در چهار عنصر تشبیه، استعاره،مجاز واغراق مورد بررسی قرارخواهیم داد.

همانطور که می دانیم ،تشبیه میان دوچیزی واقع میشود که آن دو در امری وصفتی مشابهت واشتراک داشته باشند.

تشبیه به اعتبار طرفین دارای تقسیماتی است که عبارت است از:
1-تشبیه محسوس به محسوس
2-تشبیه محسوس به معقول
3- تشبیه معقول به معقول

تشبیه خیالی ووهمی

تشبیه خیالی آن نوع از تشبیه را شامل می شود که عنصرسازنده آن،در عالم خارج وجود داشته باشداما صورت ترکیبی آن امریست خیالی.مانند:سرو یاقوتین
که این ترکیب در عالم واقع وجودنداردولی اجزاء آن محسوس وموجودند.

ولی در تشبیه وهمی،مشبه به، غیرموجوداست واز حداقل دوجزء ساخته می شودکه یکی از اجزاءوجود خارجی ندارد.مانند:خنجرعفریت

درشعرسپید،عامل نوسازی تصویر جریانی است سیال که درارکان گوناگون(مشبه به،وجه شبه،مشبه وساختار جمله)دائمامی گردد.
"مشبه به"،بیشترین سهم رادراین نوع شعر به عهده دارد.بیشتر تفاوتهای تصاویر شاملویی وتصاویر بعداز دهه هفتاد،همین اختلافات در "مشبه به"است.

درهردو "مشبه به"ها حسی هستند،اما در تصاویر شاملویی "حسی-طبیعی"ودر تصاویر اشعارسپیدبعداز دهه هفتاد"حسی-غیر طبیعی "هستند.

شاملودر تصاویر خود از "مشبه به"طبیعی استفاده کرده است.مانند:
شب با گلوی خونین خوانده است دیرگاه
دریا نشسته سرد
یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد

منابع استفاده شده :
"راهنمای ادبیات معاصر،دکتر شمیسا
سفر درمه،دکتر تقی پورنامداریان
صور خیال،دکتر کدکنی
ادبیات معاصر،پژوهشگاه علوم انسانی،سال اول شماره دوم
کلیات ادبی،مدرسان شریف
مقاله تصویر شعر سپید از مریم رحمانی وحمید طاهری."

آموزش شعر (32)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی (قسمت سیزدهم)

رد المطلع:آن است که مصراع اول یا دوم بیت اول قصیده یا غزل را در مقطع شعر تکرار کنند.چنان که حافظ در مطلع غزلی گفته است.
ای صبا نکتی از کوی فلانی من آر
زاروبیمار غمم راحت جانی به من آر
و در مقطع تکرار کرده است.

طباق =مطابقه
آن است که الفاظی را به کار برند که به نحوی با هم در تضاد هستند.
یکی حلقه ی کعبه دارد به دست
یکی در خرابات افتاده مست
(سعدی)

طرد و عکس:
آن است که مصراع اول را با تاخیر وتقدیم کلمات در مصراع دوم تکرار کنند.طردوعکس دو نوع است:
الف)عکس متهادی:درابن نوع عکس صرفا کلمات جا به جا می شوند وتغییری در معنا ایجاد نمی شود.
دلبر جانان من برده دل وجان من
برده دل وجان من دلبر جانان من
(حافظ)

ب)عکس مجری:در این نوع عکس با جا به جایی یا وارونه شدن مصراع یا بعضی از کلمات آن،معنی نیز تغییر می یابد.
به زیورها بیارایندمردم خوبرویان را
توسیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی
(سعدی)

لف ونشر:
لف در لغت به معنای پیچیدن وتا کردن ونشر به معنی گستردن وباز کردن است و در اصطلاح فن بدیع آن است که ابتدا چند چیز را در کلام بیاورند سپس چند امر دیگر از قبیل صفات یا افعالی را در بیان وتوصیف آن ها ارائه دهند که هر کدام از آن ها به یکی از آن اموری که در ابتدا ذکر کرده بودند، راجع و مربوط باشد.
کلماتی که در اول آورده اند لف واموری که به آن ها راجع است را نشر می گویند.لف ونشر دو قسم است:مرتب و مشوش

الف)لف ونشر مرتب:آن است که امر اول از نشر، به لفظ اول از لف وهمچنان نشر دوم به لف دوم و نشر سوم به لف سوم بر می گردد.
فرو شد به ماهی وبر شدبه ماه
بن نیزه وقبه ی بارگاه
(فردوسی)

لف ونشرمشوش):آن است که اجزای بخش دوم به ترتیب در تکمیل اجزای بخش اول نیامده باشد.
گردهدت روزگار دست وزبان،زینهار
هرچه بدانی بگو، هر چه توانی مکن
(ضیای نبشابوری)

ادامه دارد.....

آموزش شعر (31)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت دوازدهم)

ذم شبیه مدح:
سخن متکلم آن چنان است که پندارند ستایش کسی است، اما وقتی سخن را بشکافند نکوهش اوباشد.
مثال:ای طایر عیسی آفرینش
وی طایر عیسوی به بینش
(صبای کاشانی)

ذوقافیتین:
آن است که در اشعار دوقافیه را پهلوی یکدیگر یا به اندک فاصله یی آورند. برخلاف تشریع دراین صنعت بایک قافیه معنی تمام نمی شود.
مثال:
ای شاه زمین، بر آسمان داری تخت
سست است عدوتا تو کمان داری سخت
(امیرمعزی)

ردالصدر علی العجز:
آن است که کلمه ای را که در آخر بیت آمده است در اول بیت بعد تکرار کنند.
مثال:
در دلم افتاد آتش، ساقیا
ساقیا آخر کجایی؟هین بیا

هین بیا کز آرزوی روی تو
برسر آتش بماندم،ساقیا
(مولانا)

ردالعجز علی الصدر=تصدیر:
آن است که کلمه ی صدر بیت یاجمله را،عینا یا با معنی متفاوت(جناس تام)درعجز بیت یا جمله بیاورند.
"بیگانه که دوست باشد خویش است وخویش که دشمن باشد بیگانه"

رد القافیه:آن است که قافیه ی مصراع اول مطلع یا غزل را درآخر بیت دوم تکرار کنند.اگر چه تکرار قافیه قبل از هفت یا ده بیت، صحیح نیست.
مثال:
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پرکن قدح که بی می مجلس نداردآبی
وصف رخ چوماهش درپرده راست نیاید
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
(حافظ)

ادامه دارد....

آموزش شعر (30)- انتشارات مانا ایده

شعر طرح

طرح قالبی تقریبا نوین است اینگونه به نظر می‌رسد که از ترجمه شعرهای هایکوی ژاپنی ایجاد شده‌است. تفاوت طرح و هایکو در این است که هایکو معمولاً یک عکس از زندگی را نشان می‌دهد و در اصل یک لحظه را به تصویر می‌کشد. هر چند طرح از لحاظ قد و اندازه، مثل هایکو است اما از لحاظ موضوع، لحظه‌ها را شاعرانه تر به تصویر کشیده و عمق بیشتری دارد، طوری که گاه از یک لحظه فراتر می‌رود.هايكو از ابتدا شعر كوتاه نبوده و خود مقدمه شعرهاي بلند ژاپني بوده است كه «هاكا» نام داشته اند و در ادامه خود به قالبي مستقل تبديل شده است. چيزي مانند اتفاقي كه براي غزل افتاد در قبال قصيده.

۱- طرح قالبی است که حداکثر از ۲۰ واژه تشکیل شده‌است و هر چه تعداد این واژه‌ها کمتر باشد (البته هیچ الزامی نیست) بر زیبایی اثر افزوده می‌شود.

۲- شاعرانه و خیال انگیز است.

۳- مفهوم عمیق در آن نهفته‌است.

۴- به نکته و موضوع خاص و مشخصی اشاره کند.
هایکو:
شعر کوتاه، طرح، هایکو، هاشور و ترانک نام هایی هستند که این روزها به بسیاری از سروده های کوتاه شاعران، بویژه شاعران جوان کشور اطلاق می شوند.
اسم هایی که هرگز درخصوص دلایل نامگذاری این قالب ها اتفاق نظر وجود ندارد و این شعرها هر اسمی بر آنها بگذاریم بیشتر با بازی های زبانی شکل می گیرند و محوریت خود را بر کشف های لحظه ای شاعر قرار داده اند. چند وقتی است تب سرودن هایکو که یک قالب وارداتی از ادبیات ژاپن است، به نسل گذشته هم سرایت کرده است و چند تن از شاعران نامدار که سابقه خود را مدیون شعرهای غیرکوتاهند، با انتشار مجموعه هایی مستقل طبع خود را در سرایش شعر کوتاه آزموده اند.

آموزش شعر (29)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت یازدهم)

حس آمیزی:حس آمیزی را می توان از فروع تضاد محسوب داشت. وآن آوردن لغات مربوط به حس های مختلف کنارهم است:
آینه ام آینه ام مردمقالات نیم
دیده شود حال من ارچشم شودگوش شما(مولوی)

حسن مطلع:آن است که مطلع قصیده یاغزل یا ابیات نخستین یک قطعه شعرویا مقدمه ی یک خطابه آن چنان شیوا ومطلوب ودل پسند باشد که شنونده را برای شنیدن باقی سخن نظم یانثر تشویق کند وبه رغبت او برای توجه به گفتار گوینده بیافزاید.
دلم ای دوست تودانی که هوای توکند
لب من خدمت خاک پای تو کند
(منوچهری)

حسن تخلص:قصیده،غالبا بامقدمه ای که شامل وصف طبیعت،وصف معشوق وذکر ایام هجر ووصال است،آغاز می شود وسپس شاعر ازاین مقدمه بامناسبتی لطیف که به آن تخلص می گویند به اصل مقصود می پردازد.هرگاه تخلص یعنی اتصال مابین تغزل ومدح به نحولطیف وزیبایی باشد،به آن حسن تخلص می گویند.
گفت نتوان خوردن یک قطره از این دریا
جزبه یاد ملک مهتر آزاده(منوچهری)

حسن تعلیل:آوردن دلیلی ادعایی،غیرواقعی وشاعرانه وخیال انگیز برای امری است.به سرو گفت کسی میوه ای نمی آری
جواب داد که آزادگان تهی دستند(سعدی)

حسن طلب:آن است که از کسی باظرافت وحسن تعبییر ادبی چیزی درخواست نمایند به طوری که حالت خفت وتمنا وگدایی از آن سلب شده باشد وباعث نشاط مخاطب شده باشد.
مانند شعرامیر معزی که درمورد زمین خوردن سلطان سنجر درمیدان چوگان بازی است که اسب اورا به بهترین وجه طلب کرده است.
شاها ادبی کن فلک بدخورا
که آسیب رسانید رخ نیکو را
گر گوی خطا کرد به چوگانش بزن
وراسب غلط کرد به من بخش اورا

حسن مقطع:آن است که درپایان کتاب،خوش ترین عبارت ممکن را درج کنند تادر روح شنونده وخواننده اثرخوش ونیک باقی گذارد واگر قصوری در کلام بوده است، به وسیله آن جبران شود.
مثال:
دل سعدی وجهانی به دمی غارت کرد
همچو نوروز که برخوان ملک یغما بود

ادامه دارد....

آموزش شعر (28)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت دهم)

تقسیم:درواقع لف ونشریست که در آن مشخص کرده باشند که کدامیک از فقرات نشر مربوط به کدام یک از فقرات لف است.به عبارت دیگر، لف ونشری است که درآن ارتباط فقرات نشرو لف، دقیقا مشخص باشد.
مثال:
به من نمود لب وچشم وزلف آن دلبر
یکی عقیق ودوم نرگس وسوم عنبر
(عثمان مختاری)

تلمیح:اشاره به داستانی در کلام است و دو ژرف ساخت تشبیه وتناسب دارد؛زیرا اولا ایجاد رابطه تشبیهی بین مطلب وداستانی است وثانیا بین اجزاء داستان تناسب وجود دارد.
بیستون کندن فرهاد نه کاری است شگفت
شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است
(همای شیرازی)
در تلمیح حداقل باید دوجزء از اجزاء داستانی ذکر شود.

تنسیق الصفات:آن است که برای یک موصوف، صفات متعددی پی در پی بیاورند.
مثال:
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبراز دل که ترکان خوان یغما را
(حافظ)

تهکم:آن است که برای استهزاء لفظی را درضدمعنی خویش استعمال کنند، مثلا مجنون را عاقل وزنگی را کافور گویند.

جمع:دراصطلاح آن است که چندچیز رامتصف به وصفی جامع کنند ویاچندچیز را تحت حکمی واحد در می آورند.
مثال:
مردمان جمله بخفتند وشب از نیمه گذشت
وآن که در خواب نشد چشم من و پروین است
(نظامی)

ادامه دارد....

آموزش شعر (27)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت نهم)
ترصیع:
آن است که تمام یا اکثر کلمات بیت یا مصراعی ازشعر یا فقره ای از نثر،باقرینه ی خود دروزن وحرف روی مطابق باشد.
مثال:
یار سرگشته
کاربرگشته

تسجیع=سجع
سجع آن است که کلمات آخر قرینه های سخن به نوعی آهنگین باشد.سجع برسه قسم است:
الف)سجع متوازی:درآخرقرینه های کلام،کلماتی ذکر می شود که دروزن وحرف روی موافق باشند.
مثال:
گوی باخته واسب تاخته

ب)سجع متوازن:کلمات آخر قرینه های کلام،دروزن موافق ودر حرف روی مختلف باشند.
مثال:
ازاین سبب در گرفتن اوتاخیرکردودرآن دیگرتعجیل

سجع مطرف)درآخرقرینه های کلام،کلماتی ذکر شود که دروزن مختلف ودرحرف روی موافق باشند.
مثال:
دوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند.

تشابه الاطراف:آن است که یک یا چندکلمه ی آخر مصراع بابیت درآغاز مصراع یابیت دوم تکرار شود.
مثال:
چرخ یک گاری درحسرت واماندن اسب
اسب درحسرت خوابین گاری چی
مرد گاری چی درحسرت مرگ

تضمین المزدوج:دونوع است:
الف)هماهنگ کردن دوقرینه ی نظم یانثر به واسطه ی رعایت حرف روی درافعال پایانی وتقابل اسجاع متوازی ومطرف وانواع جناس ،درحشو هر جمله است.
درسخنی که تضمین المزدوج وجود دارد،گویی دو یا یا چندپاره ی کلام قرینه ی همدیگر هستند وبه همین دلیل ادبای ایرانی آن را" اعنات قرینه" گفته اند.
مثال:
ابکار وافکار هریک را بازجوید وبخور وبخار هریک را ببوید.

ممکن است درکلام،صنعت ازدواج وتضمین المزدوج هردو وجود داشته باشد.
گفتا به عزت عظیم وصحبت قدیم، که دم برنیارم وقدم برندارم.

ب)درنوع دوم ،به جای همسانی حرف روی میان دو فعل آخر جمله ها (قافیه)،فعل یا اسمی یکسان(ردیف)دوجمله رابه هم پیوند می دهد.
مثال:
یک طلعت زیبا به از هزار خلعت دیبا
(سعدی)
ادامه دارد...

آموزش شعر (26)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت هشتم)
جناس مطرف:
دراین جناس دوحرف آخر مختلف هستند مانند:
ازشرارتیغ بودی بادساران راشراب
وزطعان رمح بودی خاکساران راطعام
(امیرمعزی)

جناس لفظ:
آن است که کلمات متجانس درتلفظ یکی ودرکتابت مختلف باشند.مانند:خوار وخار
پست پیش قدتو سرو چون خاک
خوار پیش رخ تو گل چون خار(سنایی)

جناس خط:آن است که کلمات متجانس در کتابت یکی ودرتلفظ ونقطه گذاری مختلف باشند.
مانند کلمات:بیماروتیمار درشت ودرست
درشت است پاسخ ولیکن درست
درستی درشتی نماید نخست
(ابوشکوربلخی)

جناس مکرریا مزدوج:آن است که دوکلمه متجانس درآخرابیات یاآخر قرینه ها،درکنارهم قراربگیرند.مانند:
اندیشه کن از حال براهیم وزقربان
وآن غرم براهیم که برد زپسرسر
(ناصرخسرو)

نکته 1:اگر دورکن متجانس مثل جناس تام، جناس لفظ،زاید،مرکب مقرون،ملفق،مرفو و...ککنارهم قراربگیرندجناس مکرایجاد می شود.پس چناس مکرر جناس مستقلی نیست.
نکته2:گاهی جناس مکرر مانند صنعت ازدواج است وتفاوت آنها دراین است که درجناس مکرر، دوکلمه متجانس درپایان قرینه ها یاابیات واقع می شود ولی در صنعت ازدواج بین کلام.

جناس اشتقاق:دراین جناس کلمات متجانس، هم ریشه یا هم خانواده هستند.اگر هم ریشه نباشند وفقط بنظر برسد که هم ریشه هستند جناس شبه اشتقاق نامیده می شوند.
مثال:چوسلام تو شنیدم زسلامتی بریدم
صنما هزار آتش تو درآن سلام داری(مولانا)
سلام وسلامتی=جناس اشتقاق
ای هدهد هادی شده
درحقیقت پیک هروادی شده
(عطار)
هدهد ،هادی=جناس شبه اشتقاق

جناس قلب:آوردن کلماتی که حروف آن، مقلوب هم واقع شوند.
قلب سه نوع است:
1-قلب بعض:که درآن بعضی از حروف مقلوب یک دیگرند.
مانند:شاعروشارع /رقیب و قریب
2-قلب کل:قلب درتمام حروف دوکلمه واقع شده است:زار وراز /گنج وجنگ
3-قلب کامل :تمام جمله نظم ونثر طوری ترکیب شده باشد که هم بتوان ازاول به آخر وهم از آخر به اول خواند.
مانند:شکر به ترازوی وزارت برکش
ادامه دارد.....

آموزش شعر (25)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت هفتم)

جناس مرکب:آن است که از دوکلمه یکی بسیط یادر حکم بسیط ودیگری مرکب باشد.
حال اگر در نوشتن شبیه هم باشند ( مقرون ) واگر شبیه هم نباشند (مفروق ) نامیده می شوند.

شاخصه اصلی جناس مرکب،تغییر آهنگ هجایی است.

مثال برای جناس مرکب مقرون:

بداوخسروی نامور شهریار
شهی کش نبد کس به صد شهریار(اسدی)

مثال برای جناس مرکب مفروق:

یکی دختری بودکزدلبری
پری رابه رخ کردی از دل بری (اسدی طوسی)

جناس ملفق:اگر هردو رکن جناس مرکب باشد،جناس ملفق نامیده می شود.مثال:
دربند مدارا کن ودربند میان را
دربند مکن خیره طلب ملکت دارا(ناصرخسرو)

جناس مرفو:مانند جناس مرکب وملفق است،امایک رکن دراین جناس از کلمه ی همراه باجزئی از کلمه ی دیگر ساخته شده است.
مثال:چاره ی ما ساز که بی یاوریم
گرتو برانی به که رو آوریم؟(نظامی)

جناس مضارع:دراین نوع جناس،دورکن دریک حرف مختلف هستند خواه حرف اول یا حرف وسط. آن دوحرف مختلف باید قریب المخرج باشند یعنی آهنگ تلفظ آن ها به هم نزدیک باشد. مثال:
علمی که زذوق شرع خالی است
حالی سبب سیاه حالی است(سنایی)

جناس لاحق:آن است که دورکن جناس در حرف اول یا وسط مختلف وبعیدالمخرج باشند.مانندحروف:(ر،ز)و(د،ه)
نقطه گه خامه رحمت تویی
خامه بر نقطه زحمت تویی(نظامی)


ادامه دارد........

آموزش شعر (24)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی (قسمت ششم)

تجرید=خطاب النفس
آن است که گوینده خودرا شخص دیگری فرض کند واورا موردخطاب قراردهد.به عبارت ساده تر این که شاعرباخود سخن بگوید..
مثال:
حافظا در دل تنگت چو فردآید یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟

فرق تجرید با تخلص که ذکر نام شاعردرپایان یا ابیات پایانی است،آن است که که درتخلص لزومی ندارد شاعر خودرا مخاطب قراردهد ومی تواند نام خودرا به عنوان شخص غایب ذکر کند.مانند:
حافظ به پیش توخواهد سپردجان
دراین خیالم اربدهد عمر مهلتم

جناس یا تجنیس

جناس به معنی هم جنس بودن دویا چند کلمه در حروف است واقسام مختلف دارد:
الف)جناس تام:دوکلمه یارکن جناس از نظر حروف وحرکات درلفظ یکسان ودرمعنا مختلف باشند.

اگر دوکلمه متجانس از یک نوع دستوری باشند، مثلا هردواسم یاهردو فعل ، به آن جناس تام مماثل می گویند.مثال:
توراکه مالک دینارنیستی سعدی
طریق نیست به جز زهد مالک دینار

اگر دوکلمه متجانس از دونوع دستوری باشند، مثلا یکی فعل ودیگری اسم، آن را مستوفی گویند.مثال:
امید لذت از مدارچرخ مدار
که دردیارکرم نیست زآدمی دیار (کمال الدین اسماعیلی)

ب)جناس ناقص:

دوکلمه درحروف یکی ودرحرکات مختلف باشند.مثال:
بردل مومنین وجان مومنین
مهرومهر دین مهیادیده ام (خاقانی)

ج)جناس زاید:آن است که یکی از دوکلمه بردیگری حرفی بیش داشته باشد، حال ممکن است این حرف دراول، مانند:جود وسجود

دروسط،مانند:قامت قیامت
ویادرپایان باشدمانند:چشم وچشمه

که اگر حرف زاید درپایان باشد جناس مطرف نیز نامیده می شود.
مانند:خام وخامه جام وجامه

واگر درپایان کلمه بیش از یک حرف زاید باشد،جناس مذیل یا ملحق به جناس زاید خوانده می شود.
مانند :سر وسراب،گل وگلاب...

ادامه دارد.....

آموزش شعر (23)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی (قسمت پنجم)

براعت استهلال:(بدیع معنوی)

براعت درلغت به معنای برتری یافتن بر اقران، واستهلال، بلند کردن صوت است ودر مجموع یعنی شروعی استادانه.
دراصطلاح ادبی :آن است که گوینده یا نویسنده به طور مضمر وپوشیده وبا استادی، به داستان یا مطلبی که می خواهد مطرح کند، اشاره نماید.
مثلا :درقصه رستم وسهراب،به مرگ سوزناک سهراب اشاره شده است؛
اگرتندبادی برآید زکنج
به خاک افکند نارسیده ترنج
ستمکارخوانیمش اردادگر
هنرمند گوییمش اربی هنر
اگرمرگ داداست بیداد چیست؟
زداداین همه بانگ وفریادچیست؟
ازاین راز جان توو آگاه نیست
بدین پرده اندرتورا راه نیست
)فردوسی)

پارادوکس=متناقض نما

تصویری است که دوروی ترکیب آن به لحاظ مفهوم،یک دیگر را نقض می کنند.یعنی، ترکیبی که حاوی مفهومی متناقض است.به صورتی که دروهله اول پوچ وبی معنی به نظر می آید، امادرپشت معنی پوچ ظاهری آن، حقیقتی نهفته است وهمان تناقض ظاهری مفهوم ترکیب،باعث دقت مخاطب وکشف مفهوم زیبای پنهان درآن می شود. این نوع کلام را بیان پارادوکسی یابیان نقیضی می نامند.
مثال:
من دلم میخواهد
که به طغیانی تسلیم شوم (فروغ)

جایی که نان گرسنه شد وآب، تشنه زیست.(شفیعی کدکنی)

می شدم درفنا چون مه بی ریا
اینت بی پای پا دوان که منم (مولانا)

تبادر:

آن است که ذکر کلمه ای، کلمه ی دیگررا به ذهن تداعی کندکه معمولا باکلمات بیت نوعی تداعی وتناسب دارد.مثال:
مزرع سبز فلک دیدم وداس مه نو
یادم از کشته خویش آمدوهنگام درو(حافظ)
خویش، خیش را که با داس ومزرع متناسب است به ذهن تداعی می کند.
آن ترک پری چهره که دوش ازبرمارفت
آیاچه خطادید که از راه خطا رفت(حافظ)
خطای دوم باتوجه به کلمه ی ترک،ختا را به ذهن متبادرمی کند.

تجاهل العارف:
تجاهل درلغت یعنی خودرابه نادانی زدن وتظاهر به جهل کردن است .دراصطلاح ادبی آن است که شاعر خودرا ازامری معلوم ومشخص بی اطلاع نشان دهد ودرباره ی آن سوال کند وعلت عدم تشخیص آن است که شاعرچند امر را شبیه به هم یافته است تا جایی که نمی تواند آن ها را ازهم تشخیص دهد.
مثال:
این نسیم خاک شیرازاست یامشک ختن
یانگار من پریشان کرده زلف عنبرین(سعدی)

آموزش شعر (22)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت چهارم)

درلغت به معنی روی گردان به کسی ودر اصطلاح دوگونه است:
1-آن که جهت سخن دراثنای کلام تغییر کند ویکی از عناصرخطاب وغیب وتکلم به عنصری دیگر درآید.

انواع التفات:
1-از غایب به مخاطب:
مه است این یا فلک یا آدمیزاد؟
تویی یا آفتاب عالم افروز؟

ب)از غایب به متکلم:
نزدی شاه رخ وفوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مراغافل کرد

ج)ازمتکلم به مخاطب:
مارا جگر به تیغ فراق توخسته شد
ای صبرر برفراق بتان نیک جوشنی(منجیک)

د)از متکلم به غایب:
گر یک نفس فراق تواندیشه کردمی
گشتی زبیم هجر دل وجان من فگار

ه)از مخاطب به غایب:
فدای جان تو گر جان من طمع داری
غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند

2-نوع دوم آن است که متکلم به طور ناگهانی بافت وزمینه معنایی بیت را عوض کند وپس از اتمام سخن،عبارتی(مصراع یا بیتی مستقل)برای تاکید وتوجیه آن بیاورد.مثال:
هست امیدم که خاک پای توباشم
بارخدایا بدین امید رسانم

ایهام=توریه(بدیع معنوی)

ایهام درلغت به معنی به گمان افکندن است وتوریه به معنی سخن پوشیده گفتن است.

دراصطلاح ادبی آن است که لفظی را طوری به کار ببرند که شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود.
مثال:
به راستی که نه همبازی تو بودم من
توشوخ دیده مگس بین که می کند بازی
در این مثال، کلمه بازی به دومعنی است:
1-بایاءمصدری به معنی بازی کردن
2-با یاء نسبت منسوب به باز یعنی پرنده شکاری

"این کلمه درهر معناباکلمات دیگر رابطه دارد."

تفاوت بین ایهام وکنایه دراین است که، ایهام معمولا در کلمه است اما کنایه در کلام،یعنی عبارت وجمله.

"ایهام ،از ویژگیهای سبکی مهم شعرحافظ است."

گاهی ایهام کلمه به مترادف آن است. مانند کلمه پنهان در بیت زیرکه به معنی مخفی است وتخلص گوینده شعرنیز هست:
درسخن پنهان شدم مانند بو دربرگ گل
هرکه دارد میل دیدن درسخن بیند مرا

"ایهام تام" :آن است که کلمه دارای سه معنی باشد. مانند:
دل عکس رخ تودرآب روان دید
واله شدو فریاد برآورد که ماهی(عماد فقیه)
دراین بیت ماهی سه معنادارد:
1-تو ماه هستی
2-ما هی ؟آن چیست
3-توماهی دریا هستی

"ایهام تضاد" :همانند ایهام تناسب است با این تفاوت که دوکلمه ای که ایهام تناسب را ایجاد می کنند باهم تضادداشته باشند.
هرکه راباغچه ای هست به بستان نرود
هرکه مجموع نشسته پریشان نرود
دراین بیت ایهام تضادبین دوکلمه مجموع وپریشان، است.


"ایهام تناسب" :در آن یک لفظ دومعنی دارد بااین تفاوت که آن معنی که موردنظر گوینده نیست یعنی معنای غایب، باکلمه ویا کلماتی تناسب (مراعات النظیر)دارد.مثال:
دل چه خورده است عجب دوش که من مخمورم
یانمکدان که دیده است که من درشورم(مولانا)

شور به دومعناست:
1-شوروحال
2-مزه مشهور نمک که در اینجا با نمکدان درارتباط است.

آموزش شعر (21)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت سوم)

11-اعنات=التزام=لزوم مالا یلزم

اعنات در لغت به معنی زحمت انداختن است ودر اصطلاح به گونه زیراست:

التزام به ذکر:

دونوع است:

1-حرف یا حروفی که از نظر قافیه ضروری نیست،التزام شود:مثلا چنان که کلمه ی گلشن را به التزام حرف ش با روشن وجوشن قافیه کنند، درحالی که آن را باکلمات:گلخن،مسکن وتن نیز می توان قافیه کرد.

2-حرفی را در چند کلمه وکلمه یا کلماتی را در تمام یابیشتر ابیات ذکر کنند.این نوع التزام را توزیع می نامند.
مثال:
توزیع حرف شین:
شب است وشاهدوشمع وشراب وشیرینی
غنیمت است دمی روی دوستان بینی(سعدی)

12-اغراق یا مبالغه:
زیاده روی نامعقولی است درتوصیف کسی یاچیزی. اغراق ازلحاظ باورعقلی وعرفی دارای درجاتی است:
درجه ی عالی آن غلو وبعد از آن اغراق وپایین تر از آن مبالغه نام دارد؛یعنی اگر نه با عقل ونه باعرف مطابقت کند ،غلو نامیده می شودواگر از نظر عقل محال نباشد اما از نظر عرف غیر قابل قبول باشد،اغراق گفته می شود واگر از نظر عقل وعرف هردو امکان پذیر باشد مبالغه نام می گیرد.

مثال برای غلو:
به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش گرفته بودم ودستم هنوز غالیه بوست(سعدی)
مثال برای اغراق:
زدیدنت نتوانم که دیده بردوزم وگر معاینه بینم که تیر می آید(سعدی)
مثال برای مبالغه:
همی بکشتی تا در عدونماند شجاع همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
نکته:
غلو واغراق ومبالغه مهم ترین عنصر آثار حماسی است وهنری ترین انواع آن را در شاهنامه ی فردوسی می توان یافت.

13-افتنان:(بدیع معنوی)
آن است که متکلم دریک یادوبیت،دومعنی مختلف بیاورد مانند :غزل با حماسه، مدح باهجا،تهنیت باتسلیت
مثال: دی که پایش شکسته باد برفت
گل که عمرش دراز باد آمد (شرف الدین اصفهانی)

آموزش شعر (20)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی (قسمت دوم)

6-ازدواج:(بدیع لفظی):
ازدواج آن است که در میان کلام (نظم یانثر)کلماتی راپیوسته یانزدیک به یکدیگر بیاورند که درحرف روی موافق باشند.
الف)مثال برای کلماتی که متعاقب هم نوشته می شوند:
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
حریف خانه وگرمابه وگلستان باش (حافظ)

ب)مثال برای کلماتی که نزدیک هم می آیند:
عطای او به لقای اوبخشیدم.(سعدی)

7-ازدواج در بدیع معنوی:
آن است که معنی کلی مصراع اول راباتوجه به معنی لغات درمصراع دوم تکرارکنند.مثال:
اگرم تو خصم باشی نروم زپیش تیرت
وگرم توسیل باشی نگریزم از نشیبت(سعدی)

8-استتباع(بدیع معنوی):
درلغت یعنی چیزی درپی داشتن ودر اصطلاح بدیع آن است که مدحی یاذمی،متضمن مدح یاذم دیگری باشد؛یعنی سخن به گونه ای باشد که یک صفت وویژگی دیگرنیزبه تبع اولی بیاید.نوع اول را مدح موجه ونوع دوم راذم موجه می نامند.
مثال برای مدح موجه:
جوانی هنرمندوفرزانه بود
که دروعظ چالاک ومردانه بود
نکونام وصاحبدل وحق پرست
خط عارضش خوش تراز خط دست(سعدی)
در این مثال،درضمن مدح عارض،خط خوب یا خوش خطی هم مطرح شده است.

مثال برای ذم موجه:
زمیدان چنان تافت روی گریز
که گویی ز وی خواست سائل پشیز(سعدی)
یعنی هم ترسو وهم خسیس است واز میدان جنگ آن گونه فرارمی کند که ازدست گدا.

9-استخدام:(بدیع معنوی)
آن است که لفظی دارای دومعنی مستقل باشدوهریک ازدومعنی دررابطه با کلمه،عبارت ویاضمیردیگری تحقق یابد.
مثال:
بازآکه درفراق توچشم امیدوار
چون گوش روزه دار برالله اکبراست
الله اکبربردومعنی است:تنگ الله اکبردرشیراز؛تکبیره الاحرام
این اسم درترکیب بادوفعل چشم کسی برچیزی بودن وگوش کسی برچیزی بودن، ترکیبات زیررا ساخته است.
1-چشم امیدواربرتنگ الله اکبراست.منتظرورودعزیزی است.
2-گوش روزه دار برالله اکبر (اذان)است.درانتظار افطاراست.

10-اعتراض=حشو ملیح ؛حشولوزینه(بدیع معنوی)
آن است که درمیان کلام جمله معترضه یاعبارتی بیاورند که ازنظرمعنی بدان نیازی نیست،امابه زیبایی شعرمی افزاید.مثال:
پیرپیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت:پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان(حافظ)

حشوقبیح که به کلی زایدوبی فایده است وباعث عیب شعرمی شود:آوردن کلمات وجملات مترادف یاذکر کلمه ای است که جزیی از کل است،همراه با کلمه ای که حاوی معنی کل است مانند:
ساقیا باده ده که رنج خمار
سر وفرق مرابه درد آورد

آموزش شعر (19)- انتشارات مانا ایده

صنایع ادبی(قسمت اول)

بدیع

بدیع در لغت به معنای چیزتازه ونوظهور ونوآیین است. ودراصطلاح،عبارت است ازآرایش سخن فصیح بلیغ،اعم از نظم ویانثر.
مقصوداز بدیع این است که زینت کلام بعداز فصاحت وبلاغت حاصل شود.

علم بدیع دارای دوباب بدیع لفظی وبدیع معنوی است.

الف)بدیع لفظی:آن است که زینت وزیبایی کلام وابسته به الفاظ باشد چنان که اگر باوجود حفظ معنی،الفاظ راتغییر دهیم،آن زیبایی در کلام ازبین برود.
انواع صنایع لفظی:انواع جناس،انواع سجع،تصنیق الصفات،ردالصدرعلی العجز،ردالعجزعلی الصدر،ردالمطلع،طردوعکس و.......

بدیع معنوی)در بدیع معنوی زیبایی کلام مربوط به معنی است.چنانکه اگر الفاظ راباحفظ معنی تغییردهیم آن زیبایی بماند.
مانند:تجاهل العارف،مبالغه واغراق،استدراک،ارسال المثل،اقتباس و........

صنایع ادبی براساس حروف الفبا:

1-آمیختگی یاتعریب:(بدیع لفظی)

آن است که کلمات فارسی وعربی راباهم در آمیزند .مانند:
جمیع الناس غمگین که شروانشاههم مرده است
وفات شاههم اکنون طرب من قلبهم برده است

2-ابداع=سلامت الاختراع
آن است که دریک بیت یاپاره ای نثر،چندین نوع صنعت بدیعی درج شده باشد.یعنی شاعر درشعرخود از چندصفت مختلف استفاده کند.
مثال مشهور دراین باب آیه ی"وقیل یاارض ابلعی مائک ویاسماءاقلعی"است که درآن 23صنعت استخراج کرده اند.

3-ایهام یا ذوالوجهین
آن است که شاعربا آوردن لفظ یاکلام ،دومعنی در ذهن متبادر سازدمثل این بیت حافظ:
زگریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که درطلبت حال مردمان چون است
در این بیت کلمه"مردمان"به دومعنی انسانها ونیز مردمک چشم به کاررفته است.

4-ارسال المثل:
آن است که گوینده درسخن خود مثل معروفی را درج کند یاعبارتی از حکمتی وغیر آن را بیاورد؛مثال:
گربارکشی زیار سهل است
گریار اهل است کار سهل است (اوحدی)

5-ارصادوتسهیم:آن است که وقتی قسمتی از شعری خوانده می شودمخاطب قبل از آوردن کلمه آخر،آن راحدس بزندومخاطب به نوعی در سرودن شعر سهیم شود.مانند:
مادراین شهرغریبیم ودراین ملک فقیر
به کمند توگرفتاریم وبه دام تواسیر(سعدی)......

آموزش شعر (18)- انتشارات مانا ایده

قافیه جلسه اول
اصوات در زبان فارسی بر دو قسم است
صامت و مصوت
زبان فارسی شامل حروفی است که با استفاده از آنها کلمات نگاشته و ادا می شوند. به این مجموعه، صامت ها و مصوت ها گفته می شود
صامت
تعدادی از حروف که ادای آنها ـ به ویژه پشت سر هم ـ بدون کمک گرفتن از حروف دیگر ، برای فارسی زبانان دشوار می باشد ، صامت نامیده می شوند مثل ب یا گ یا ش و یا ترکیب این سه حرف بدون میانجی یعنی بگش
ارزش زمانی ادای هر صامت معادل یک واحد زمان در نظر گرفته می شود
مصوت
تعدادی از جروف که ادای آنها به شکل مستقل و به تنهایی ، به راحتی انجام می شود مثل اوو ایی آ یا ُ َ
نکته
حروف «ی» و «یی» را نباید یکی دانست . هرچند طی سالهای اخیر این تفاوت در کتاب کلاس اول تبیین می شود
حرف «ی» در کلمه ی تیمور صامت و در کلمه ی سینا مصوت است
همچنین حروف «و» و «وو» نیز متفاوت هستند. «و» در توانا صامت و در لوله مصوت است

درمواردی که حرف زایدی در قاف
یه موردنیازباشدممکن است که شاعری حرف اصلی راحرف زایدتلقی کند .مانند
ای که به حسن وقامتت سرو ندیده ام سهی
گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی سعدی
یادآوری 2:
دراین بیت حرف روی "ها"است وشاعر "یاء"سهی اززاید تلقی کرده است
یادآوری3 هرگاه حرف روی ساکن باشد قافیه بیت را مقیدخوانندواگر حرف روی به حرفی ویابه کلمه ویاعبارتی بپیوندد ومتحرک گردد آن را قافیه مطلق می گویند.
پیشنهاد من برای تمرین مباحثی که امروز بیان کردیم این است که در یک دیوان شعر مثلا ویدان حافظ ابیاتی را انتخاب نموده ردیف و قافیه وحرف روی را برای خوتان تعیین نمایید
انواع مصوت
1. مصوت کوتاه : ( َ ِ ُ ) که در رسم الخط فارسی معمولا ثبت نمی شوند.ادای این مصوت ها معادل یک واحد زمان در نظر گرفته می شود. در واژه ی پِدَر دو مصوت کوتاه کسره و فتحه به ترتیب به کار رفته اند که ارزش زمانی هردو یکسان است
2- مصوت بلند : ( اا وو یی ) که ارزش زمانی آنها دو برابر مصوت های کوتاه یعنی برابر با دو واحد زمان در نظر گرفته می شود. توپ دارای یک مصوت بلند است (وو) و بالا دو مصوت بلند دارد (اا) است
واک : کوچکترین واحد تشکیل دهنده ی یک واژه و معادل یک واحد زمان
مثال : برای تعیین تعداد واک های واژه ی « تبانی» لازم است ابتدا املای عروضی این واژه را تعیین کنیم تَباانیی به ازای هر علامت یک واک خواهیم داشت یعنی مجموعا هشت واک . هر صامت یک واک ، هر مصوت کوتاه یک واک و هر مصوت بلند دو واک . ت ، ب و ن سه صامت ، ( َ ) یک مصوت کوتاه و اا و یی دو مصوت بلند هستند
چند اصطلاح موردا ستفاده در علم بررسی قافیه

هجای قافیه :به آخرین هجای کلمه ی قافیه ، هجای قافیه می گویند
مثلا در واژه ی «درخت» به «رخت» و در واژه ی «مدارا» به «را» واژه ی قافیه گفته می شود
نکته 1: هنگام بررسی واژه های مرکب ابتدا تمامی پسوندهای دارای نقش دستوری مشابه را از واژه ها حذف نموده سپس به بررسی واژه جهت تعیین هجای قافیه می پردازیم
مثال : برای بررسی واژه های «کوزه گر» و «ویرانگر» ، ابتدا پسوند «گر» از هر دو واژه حذف و سپس قیاس انجام می شود و چنان که مشهود است این دو واژه نمی توانند قافیه قرار گیرند
نکته2 : اگر یکی از دو واژه که با یکدیگر جهت تعیین صحت قافیه قیاس می شوند مرکب و دیگری ساده باشد ، پسوند جزء اصلی واژه محسوب می شود
مثال : در بررسی دو واژه ی «اخگر» و «ویرانگر» ، پسوند «گر» از واژه ی دوم حذف نمی شود چراکه واژه ی نخست ، مرکب نیست
حرف رَوی : به آخرین واک اصلی کلمه ی قافیه ، حرف رَوی گفته می شود
مثلا در واژه ی «درخت» حرف رَوی «ت» و در واژه ی «مدارا» حرف رَوی «ا» است
قافیه درلغت به معنی از پی رونده ودر اصطلاح مجموعه ای است از چند صامت ومتحرک که درآخرین کلمه مصراع ها ویاابیات تکرار می شود به شرطی که به یک لفظ ومعنی نباش
پس قافیه عبارت است از یکسانی حرف روی و مصوت هجای قافیه
مانند :
کیست که قصه مرا پیش نگار من برد
باد مگر به گوش اوناله زار من برد
"سلمان ساوجی"

حروف قافیه در بیت بالا"ار"درنگار و"زار"است
ردیف
ردیف:ردیف درلغت به معنی سواری پشت سواری دیگراست ودر علم قافیه لفظ یاالفاظی است(حرف،اسم،ضمیر،فعل،جمله،عبارت،شبه جمله)مستقل از قافیه که پس از آن به یک معنی وبه یک لفظ تکرار می شود وشعر در معنی خودبه آن نیاز دارد.
پس ردیف": عبارت است از کلماتی که در آخر مصرع ها عینا تکرار می شوند در شعر بالا " برد" ردیف است
قافیه ای که ردیف داشته باشد آن را مردف می گویند
مثال توانا بود هر که دانا بود / زدانش دل پیر برنا بود
بود ردیف است چون کلمه ای است که عینا در دومصراع مقفی بعد از قافیه تکرار شده است
حروف قافیه
حروف قافیه نه حرف است وعبارت است از:
روی،تاسیس،دخیل،ردف،قید،وصل،خروج،مزید،نایره
چهارحرف از حرف قافیه پیش از روی وچهار حرف دیگر پس از آن می آید
قبل از توضیح وشرح تک تک حروف قافیه تا اینجا اگر سوالی هست در خدمتم
این جلسه حرف روی را که مهمترین حرف قافیه است شرح می دهم و در جلسات بعد حروف دیگر قافیه را به ترتیب شرح خواهم داد
حرف روی
حرف روی آخرین حرف اصلی از حروف همسان درپایان کلمات قافیه است
مانند حرف "نون"در کلمات" چمن "و"سمن" در بیت زیر
سروچمان من چرامیل چمن نمی کند / همدم گل نمی شود یادسمن نمی کند

حرف "ن" آخرین حرف همسان اصلی در واژه قافیه است
یاد آوری1:درابیاتی که صیغه های فعلی درقافیه قرار می گیرندآخرین حرف بن ماضی ویا مضارع روی شمرده می شود مانند حرف"دال"درصیغه های "فشاندمی""ستاندمی
دقت کنید در افشاندمی میم و ی الحاقی هستند

یادآوری (2):

درمواردی که حرف زایدی در قاف
یه موردنیازباشدممکن است که شاعری حرف اصلی راحرف زایدتلقی کند .مانند
ای که به حسن وقامتت سرو ندیده ام سهی
گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی سعدی

دراین بیت حرف روی "ها"است وشاعر "یاء"سهی اززاید تلقی کرده است
یادآوری3 هرگاه حرف روی ساکن باشد قافیه بیت را مقیدخوانندواگر حرف روی به حرفی ویابه کلمه ویاعبارتی بپیوندد ومتحرک گردد آن را قافیه مطلق می گویند.
پیشنهاد من برای تمرین مباحثی که امروز بیان کردیم این است که در یک دیوان شعر مثلا ویدان حافظ ابیاتی را انتخاب نموده ردیف و قافیه وحرف روی را برای خوتان تعیین نمایید

آموزش شعر (17)- انتشارات مانا ایده

بنابراین در زبان فارسی هجا بشرح زیر دسته‌بندی میگردد.
الف : هجای کوتاه (^ ، U ) که از ترکیب یک حرف صامت به اضافه یک مصوت کوتاه ایجاد میشود
ب : هجای بلند ( __ ) که به یکی از دو ترکیب زیر ایجاد میشود
یک حرف صامت + یک مصوت کوتاه + یک حرف صامت مانند واژه (بد) = (ب + _َ_ + د)
و یا
یک حرف صامت + یک مصوت بلند مانند واژه ( تا) = (ت + آ)
ج : هجای کشیده (^) ( U) که از جمع شدن یک هجای بلند با یک هجای کوتاه ایجاد میشود
یک حرف صامت + یک مصوت بلند + یک یا چندحرف صامت
مثل واژه "دار" = (د+ا+ر)
و یا
مثل واژه (خواست) = (خ+آ+س+ت)
نکته مهم : توجه فرمائید علامت (و) در کلمه(خواست) را حذف کردیم ، این یک قاعده است به این شکل که در عروض آنچه شنیده میشود تجزیه و تحلیل میشود و نه آنچه که نوشته میشود ، در آینده در این باره توضیح بیشتری خواهم داد
اکنون کمی به گذشته برگردیم
یادتان هست در مدارس ابتدائی با حرکت دست واژه ها را بخش میکردیم
تبحرِ در این عمل شاه کلید سرودن شعر کلاسیک و موزون است
بخش کردن واژه در واقع جدا کردن هجائی تشکیل دهنده یک کلمه است و از بخش کردن یک جمله ترکیب انواع هجای بکار رفته در جمله تعیین میگردد
مثال : میخواهیم جمله "زمین گرد است" را بخش کنیم (هجا بندی کنیم) واژه اول = زمین = (زَ+ مین) = دوبخش = دو هجای به ترتیب یک هجای کوتاه به اضافه یک هجای بلند = (^ + __ )
نکته مهم : توجه کنید حرف ساکن "ن" در آخر کلمه "زمین" را نادیده گرفتیم این نیز یک قاعده است که حرف ساکن "ن" که بعد از یکی از مصوت های بلند
واقع می شود ، در هجا بندی حذف میگردد ، زیرا همچنانکه در هنگام بخش کردن دیدید ترکیب (مین) با کشش یک نفس شد ، بنابراین یک بخش محسوب
میشود
در آینده در این مورد توضیح بیشتری داده خواهد شد
واژه دوم = گرد = (گررررررررد) = یک هجای کشیده به ترتیب شامل یک هجای بلند باضافه یک هجای کوتاه =( __+ ^ )
نکته مهم : هنگام تلفظ واژه " گرد" مشاهده میکنید که این واژه بخش پذیر نیست و در یک واحد گفتاری یا در برون داد یک نفس ادا میشود در حالیکه طول کشش نفس از طول کشش یک هجای بلند تقریبا به اندازه طول کشش یک هجای کوتاه بلندتر است ، به همین جهت آن را معادل یک هجای بلند به اضافه یک هجای کوتاه در نظر میگیریم
واژه سوم = است=( اَست)= یک هجای کشیده به ترتیب شامل یک هجای بلند به اضافه یک هجای کوتاه که ساکن = ( __ + ^ )
نکته مهم : حرف ( ت ) در واژه "است" ساکن میباشد
و در نتیجه خیلی کوتاهتر از یک هجای کوتاه برای ال مانند (تِ) خوانده و شنیده میشود.
در این مورد نیز در آینده توضیح بیشتری ارائه خواهد شد
بنابراین در مجموع ترتیب انواع هجا ی تشکیل دهنده جمله "زمین گرد است " به شکل (^ ، ، ، ^ ، __ ،^ ) خواهد شد
جمع بندی :
با توجه به آنچه که تاکنون آموختیم متوجه شدیم که هجا میتواند از سه حرف ، در برخی مواقع از دو حرف و یا حتی از یک حرف تشکیل شود.
در ساده‌ترین تقسیم‌بندی، هجای یک‌حرفی را "هجای کوتاه " ، هجای دوحرفی را "هجای بلند "و هجای چند حرفی را "هجای کشیده " می‌نامیم
نکته مهم اینکه طول کشش یک هجای بلند دوبرابر طول کشش یک هجای کوتاه و طول کشش یک هجای کشیده تقریبا معادل طول کشش یک هجای بلند به
اضافه طول کشش یک هجای کوتاه است

پایان درس اول
منابع :
۱_آشنائی با عروض و قافیه ، دکتر سیروس شمیسا
۲_عروض و قافیه ، سید جمال طباطبائی نژاد ، علی احمدنیا ، ناهید شهابی

آموزش شعر (16)- انتشارات مانا ایده

نکته ها :
الف : بعضی از صامت های زبان فارسی ، در نوشتار دارای چند علامت هستند ، در حالیکه تلفظ آنها یکسان است ، به بیان ساده تر یک "واج" هستند که چند شکل نوشتاری دارند مانند :
(ء = ع) (ت = ط) (ز = ذ = ض = ظ)
(س = ث = ص ) ( غ = ق ) (ه = ح )

ب : " الف " به شکل سنتی آن از الفبای حروف صامت حذف شده است و همزه بعنوان یک صامت مستقل و مشابه عین در نظر گرفته شده است ، در مورد علت این موضوع در آینده توضیح بیشتری ارائه خواهد شد

ب : حروف مصوت
در زبان فارسی دو نوع مصوت داریم
مصوت کوتاه شامل : (ــَ‐ و ــِـ و ــُـ)
و یا اَ ، اِ ، اُ
و یا (فتحه ، کسره ، ضمه)
مصوت بلند شامل : ( آ ، او ، ای )
دقت کنید که شکل نوشتاری این سه مصوت بسته به محل قرارگرفتن آنها در واژه تغییر میکند
برای مثال " آ " در واژه ی "پارسا" بعنوان حرف دوم و در آخر کلمه ، بدون مد نوشته میشود ولی همان "آ " خوانده میشود
و یا "او" در واژه ی " بو " با حذف علامت نوشتاری ( ا ) نوشته میشود ولی همان ( او) خوانده میشود.
( ب + او = بو)
و یا
"ای" در واژه "سی" با حذف علامت نوشتاری ( ا ) نوشته میشود ولی همان ( ای)خوانده میشود
(س+ای=سی)
نکته : تفاوت اساسی بین مصوت کوتاه و بلند ، میزان کششی است که در زمان خواندن آنها ایجاد میشود
مثال : عبارت زیر را بخوانید
به بابا
دو مرتبه بخوانید :
بِ + با با
دقت کردید : اولا " به " را "بِ " خواندید و ثانیا طول کشش صوت آن را کوتاه ادا نمودید ، به همین دلیل " بِ " را یک هجای کوتاه مینامیم در صورتیکه طول
کشش صوت در "با" را تقریبا دوبرابر طول کشش "بِ" کشیدید ، به همین دلیل "با" را یک هجای بلند مینامیم
نکته :
حروف " ا " ، " ی " ، " و" وقتی مصوت هستند که دومین حرف هجا باشند ، بنابراین اگر این حروف ، حرف اول و یا سوم هجا باشند صامت محسوب
میشوند.
پرسش : هجا چیست
پاسخ : واحد های آوائی را "هجا" و یا در اصطلاح جدید فارسی "بخش" و یا "صدا" نامیده اند
تعریف هجا :
هجا یک واحد از گفتار است که با هر ضربه ی هوای ریه از فضای دهان به بیرون رانده میشود.
هجا از ترکیب صامت ها و مصوت ها تشکیل میشود
در زبان فارسی دو نوع هجای اصلی و یک نوع هجای ترکیبی شناسائی میشود
هجای کوتاه و هجای بلند را هجای اصلی مینامیم
هجای ترکیبی شامل یک هجای بلند به اضافه یک هجای کوتاه است که آنرا هجای کشیده نامیده اند
در دانش عروض و برای راحتی علاماتی را بعنوان معرف و نمایشگر هجا معرفی کرده اند :
هجای کوتاه را با یکی از دو علامت ( ^ و یا U ) نشان میدهند
هجای بلند را با علامت ( __ ) نشان میدهند
هجای کشیده را با علامت ( ^) و یا ( U) نشان میدهند