کتاب لیرا در آولیا- انتشارات مانا ایده

قیمت : 600000تومان

کتاب آنچه عشق می نامند انتشارات مانا ایده

قیمت : 600000تومان

کتاب میرآب و خشت گمشده - انتشارات مانا ایده

قیمت : 600000تومان

کتاب وقتی که خانم شدم - انتشارات مانا ایده

قیمت : 400000تومان

کتاب نه پندانه های کم نمک - انتشارات مانا ایده

قیمت : 400000تومان

کتاب از هرمز تا خارک جزیره به جزیره - انتشارات مانا ایده

قیمت : 600000تومان

کتاب شناور در خیال- انتشارات مانا ایده

قیمت : 600000تومان

نوشته2 خانم آسیه اسماعیل زاده - انتشارات مانا ایده

چند ثانیه درنگ...

همه‌ی ما جایی میان روزشمارِ تقویم، ساعت‌های بی‌تکرار،دقیقه های نفس گیر، ثانیه‌های پرشتاب و دویدن‌های بی هدف ، بخشی از بودنمان و شاید تکه‌ای از خودمان را جا می‌گذاریم…
گاهی گمان می‌کنیم زندگی همان مقصدی است که برای رسیدن به آن به هر آب و آتشی می‌زنیم بی‌آن‌که لحظه‌ای از خودمان بپرسیم: به کجا چنین شتابان؟!
دست‌آخر هم دست از پا درازتر می‌فهمیم مدتهاست سرِ پله‌ی اول درجا زده‌ایم... غافل از این‌که نبضِ واقعیِ زندگی در همین فاصله‌های نامحسوس و گه‌گاه ناملموس می‌زند.
انگار لذت بردن از مسیر را به دست فراموشی سپرده‌ایم… مگر فاصله‌ی آمدن و رفتن ما چند بهار است که در سوزِ زمستان مانده‌ایم؟!
شاید سهم ما از این جهان، نه تسخیر افق‌های دور، که یاد گرفتن هنر �درنگ کردن� باشد... همین که گاهی در برابر دست‌اندازها و سرعت‌گیرهای روزگار بایستیم و دست از محاسبه‌ی سود و زیان زمان برداریم... نیم‌نگاهی به پشتِ سرمان بیندازیم و ترمزِ دستیِ ذهنِ شلوغمان را بکشیم…
برای ثبت این حقیقتِ ساده که: هنوز زنده‌ایم و به هزار و یک دلیل، باید زندگی را زندگی کنیم…

آسیه اسماعیل زاده

کتاب از شعر تا بهشت- انتشارات مانا ایده

قیمت : 500000تومان

ضرب المثل (61)- انتشارات مانا ایده

شتر دیدى، ندیدى!

این اصطلاح در مواقعی استفاده می‌شود که از شخصی بخواهند در مورد حقیقتی که از آن مطلع است، سکوت کند.

شاید این داستان منشاء پیدایش این اصطلاح باشد.
مردی در صحرا دنبال شترش می‌گشت تا اینکه به پسر باهوشی برخورد و سراغ شتر را از او گرفت.
پسر گفت: شترت یک چشمش کور بود؟
مرد گفت: بله
پسر پرسید: آیا یک طرف بارش شیرینی و طرف دیگرش ترشی بود؟
مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟
پسر گفت: من شتری ندیدم!
مرد ناراحت شد، و فکر کرد که شاید پسرک بلایی سر شتر آورده پس او را نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.
قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟
پسرک گفت: روی خاک رد پای شتری را دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود، فهمیدم که شاید یک چشمش کور بوده. بعد متوجه شدم که در یک طرف راه مگس و در طرف دیگر پشه بیشتر است. چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی، نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده است.
قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت: درست است که تو بی‌گناهی، ولی زبانت باعث دردسرت شد، پس از این به بعد شتر دیدی ندیدی.

ریشه شناسی کلمات (61)- انتشارات مانا ایده

ریشه یابی:
ریشهٔ واژهٔ زیور:
«زیوَر» کوتاه‌شدۀ «زیبْوَر» است. «زیبْوَر» (زیب: بنِ مضارع از زیبیدن + پسوند دارندگی وَر»)
زیبوَر: دارندۀ زیبایی
زیبا، زیبنده و زیور هم‌ریشه‌اند.

درست نویسی (71)- انتشارات مانا ایده

  • ماسک: روبند، نقاب (کاربرد و املای نادرست: ماکس)
  • عُرضه داشتن: لیاقت داشتن، سزاوار بودن (املای نادرست: ارزه داشتن)
  • انضباط: سامان گرفتن، نظم داشتن (املای نادرست: انظباط)
  • عجالتاً: اکنون، فعلا، فورا
  • علاف: از کار و زندگی افتادن – بیکار (الاف غلط است)

اصطلاحات (71)- انتشارات مانا ایده

اصطلاح آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
1- یعنی از داشتن چیزی یا نعمتی بی اطلاع بودن یا قدر آن را ندانستن و یا خود داشتن و از دیگران طلبیدن.

2- در واقع زمانی استفاده می شود که شخص دارای پتانسیل ها، توانایی ها، و امکانات زیادی هست ولی علیرغم این واقعیت شخص این منابع و امکانات خود را نادیده می گیرد و خود را محتاج کمک دیگران می بیند.

3- چیزی که داریم را نادیده می گیریم و دنبالش می گردیم.

4- یعنی قدر چیزی را ندانیم و وقتی از دستش دادیم تازه متوجه آن می شویم.

5- در عین حال که چیزی داریم محتاج دیگری هستیم.

داستان نویسی (71)- انتشارات مانا ایده

عناصر داستان و داستان‌نویسی، شماره ۵
پیرنگ
پیرنگ خطی است كه توجه خواننده را به داستان جلب می‌کند و در داستان کوتاه، اين مهمترين نكته است که بتوانید کاری کنید تا احساس و نظر خواننده را جلب کنید؛ زيرا با همين جلب توجه است كه نويسنده خواننده را صفحه‌به‌صفحه با خود تا‌انتهای داستان می‌كشاند.
در پیرنگ میان حوادثی که اتفاق می افتد وابستگی عقلانی و منطقی وجود دارد، پس بر‌اساس پیرنگ، نویسنده به وقایع نظم می‌دهد.
پیرنگ حوادث را در داستان آن‌چنان تنظیم و تركیب می‌كند كه در نظر خواننده، منطقی و قانع‌كننده باشد.
در پیرنگ، حوادث را منظم بر‌حسب توالی زمان وقوعشان بنویسید؛ به‌صورت یک خط منظم؛ عقب و جلو کردن حوادث باشد برای بعد، هنگام نوشتن داستان.
ساختمان پیرنگ بر‌اساس انگیزه‌ی وقایع صورت می‌گیرد و به همین دلیل حوادثی كه در داستان رخ می‌دهند باید دلیل و انگیزه‌ای داشته باشند و به‌نتیجه‌ای منطقی منجر گردند.
نقل حوادث در پیرنگ باید با تكیه بر روابط علت‌و‌معلولی باشد.
شاید این قطعه را شنیده باشید:
«شاه مرد، سپس ملکه مرد.» ( این یک نقل ساده است؛ چون هیچ رابطه علت‌و‌معلولی را در‌بر‌ندارد.)
«اما وقتی می گوییم شاه مرد و پس‌از‌چندی، ملکه از غصه مرد.»، این می‌شود پیرنگ (چون به چرایی مردن ملکه می‌پردازد؛ یعنی همان «رابطه‌ی علت‌و‌معلولی در پیرنگ.)
داستان حتی اگر نقل ماجرایی ساده هم باشد باید نقشه منظمی داشته باشد تا بر‌اساس آن نوشته شود.
یکی از دلایل عمده ای که اغلب، رمان یا داستان ما پیش‌نمی‌رود و در نیمه داستان می‌مانیم این است که طرح جامعی از آن در دست نداریم و نمی‌دانیم می‌خواهیم با شخصیت‌ها چه‌کنیم و چه می‌خواهد بشود؛ درست مثل نداشتن نقشه و آدرس از کوچه و خیابانی نا‌آشنا که ما را برای رسیدن به مقصد گیج و مستاصل می کند.
یکی از دلایلی که یک داستان، خوشایند فرد می‌شود این است که دارای آراستگی و نظم درونی باشد؛ یعنی پرش موضوعی، زمانی و مکانی نداشته باشد و به‌عبارتی؛ بعد‌از خواندن داستان مخاطب به تعادل و آرامش فکری برسد. یعنی فکرش مشوش نشود که چی بود؟! چی شد؟! پس، طرح باید گره گشایی داشته باشد؛ یعنی از همان‌اول نویسنده بداند می‌خواهد چه بشود.
معیار خوبی و بدی طرح یا نقشه‌ی داستانی، «ایجاد کشش داستانی/تعلیق» و «انتظار» در خواننده است.
همه‌ی مسائل، حوادث، مکان‌ها، شخصیت‌ها، اوج‌و‌فرودها باید طوری باشند که خواننده به موضوع علاقه‌مند بشود و از لحاظ عاطفی امکان نداشته باشد داستان را به پایان نرسانده کنار بگذارد.
شهرزادِ هزار و یک شب به این علت زنده ماند که می‌دانست چطور حالت انتظار را در شاه زنده نگه‌دارد؛ در‌حالی‌که شاه مدام با خودش بگوید: خب، بعد چه؟ وسیله‌ی ارضای این خواهش، «یک طرح خوب و شسته‌رفته» است.
بنا‌بر‌اين، هر چه پيرنگ فنی‌تر و دقيق‌تر باشد به‌همان‌نسبت می‌‌توان اميدوار بود كه داستان مربوط به‌آن، پر كشش‌تر و جذاب‌تر خواهد بود.

آموزش شعر (71)- انتشارات مانا ایده

آموزش ترانه سرایی

آنچه که امروز میخوایم به آن بپردازیم بعد از مرور کلی مباحث وزن و قافیه،، اینست که بجز اشتباه در وزن و قافیه دیگر چه اشتباهات مهمی هست که باید اجتناب کنیم؟؟
بجز موارد سپید و نیمایی موفقی که با هم بررسی کردیم،،
من ترانه های بسیاری دیدم که به قافیه هم محدود نبودند و موارد بسیار خاطره انگیز و زیبایی بوده اند..به این ترانه دقت کنید👇👇
پشت اين پنجره ها دل ميگيره/ غم و غصه ى دل و تو مى دونى وقتي از بخت خودم حرف ميزنم/ چشام اشك بارون ميشه، تو مى دونى
عمريه غم تو دلم دندونيه/ دلِ من زندون داره، تو مى دونى هرچى بهش ميگم تو آزادى ديگه/ ميگه: من دوسِت دارم، تو مى دونى
ميخوام امشب با خدام شكوه كنم/ شكوه هاى دلمو تو مى دونى بگم اى خدا چرا بختم سياست/ چرا بخت من سياست؟ تو مى دونى
پنجره بسته ميشه ، شب ميرسه/ چشام آروم نداره ، تو مى دونى اگه امشب بگذره، فردا ميشه/ مگه فردا چى ميشه؟ تو مى دونى
(زندون دل، خنو)
این ترانه که قبلا هم بهش اشاره شد...خالی از قافیه ست ولی زیباست
حتی وزن هم در خیلی جاها ممکن است ایراداتی داشته باشد
خب حالا این سوال ممکنه پیش بیاد که علاوه بر ایرادات عروض و قافیه ،، چه مواردی رو رعایت کنیم که ترانه ی موفقی داشته باشیم،،خب اشراف به این موضوع مستلزم دانستن باید و نباید هایی ست که باید رعایت کنیم...
باید هایی که جزو اصول اند،،
پیشنهاداتی که به بهتر شدن ترانه کمک میکنند مثل موارد بیشماری که جزو مباحث بدیع در ترانه از هفته های بعد به آن خواهیم پرداخت،،
و نباید هایی ،که باید از آنها اجتناب کنیم...
ولی این نباید ها و ایرادات چی هستن؟؟
این مبحث هم بسیار گسترده است ولی از مهمترین شان در دور اول کارگاه شروع میکنیم
از رایج ترینش
ضعف تالیف
ضعفِ تألیف،، ناتوانی در نوشتن و رساندن مفهومی است که نویسنده یا شاعر در ذهن داشته و میخواسته بیان کند ... قدما نادرستی و سستی سخن به سبب تقدم و تأخری که خلاف دستور زبان در اجزای کلام واقع شود ،، یا حذف ناروای جزئی از جمله ،،یا استعمال نا به جای کلمه ای در ترکیب کلام را،، ضعف تألیف گفته اند
یعنی اینکه شاعر یا ترانه سرا میخواد یه چیزی بگه ولی نمیتونه بگه....حتی گاهی اوقات یه چیزی دیگه میگه
ضعف تألیف انواعی دارد
*جابه جایی ارکان دستوری
*غلط های دستوری
*اشتباه در تعابیر و کلمات
*بی معنایی
اینها مهمترینش هستن که ترانه سرا باید بداند
اول با جابه جایی ارکان شروع میکنیم
جابه جايى اركان دستورى
جابه جايىِ اركان ممكن است معنى را مخدوش كند و يا تنها فصاحتِ كلام را از بين ببرد و يا هنجارهاى پذيرفته شده و بديهىِ دستورىِ زبان را رعايت نكند. اين نكته در ترانه هايى كه به زبان عاميانه نوشته مى شود بسيارحائز اهميت است. چرا كه زبانِ عاميانه بر خلافِ زبانِ معيار و يا زبانِ كتابتِ قديم، هنجارها و عاداتِ شنيدارىِ مشخص ترى دارد و هرگونه سهل انگارى در اين ميان مى تواند به فصاحتِ زبان آسيب بزندو مفهوم را مخدوش يا گنگ و نامفهوم كند.👇👇
سرِت و بذار رو شونه هام خوابت بگيره
بذار تا آروم دلِ بى تابت بگيره
(سرِت و بذار رو شونه هام، مسعود امينى)

ترانه سرا ميخواسته بگويد: (( تا دلِ بى تابت آروم بگيره)) و فرض بر آرام گرفتن بوده ، ولى با جابه جايى جزء معينِ فعلِ (( آروم گرفتن)) معنى هم عوض شده و آنچه مى شنويم اين معنا را مى دهد كه (( به آرومى دلت كه بى تابه، بگيره!))
البته این مثال برای خیلی دور شدن دو جزء یک فعل مرکب هم کاربرد داره
نوعِ ديگرى از جابه جايىِ اركان كه متاسفانه در ترانه هاى ضعيف رواج دارد ، جايه جايى در افعالِ معين آن هم در زبانِ عاميانه است كه اصلاً معمول نيست و در حالت معمول مضحك است اگر كسى اين گونه حرف بزند.
خيلى سخته اون كسى كه اومد و كردت ديوونه
هوساش وقتى تموم شد ، بگه پيشت نمى مونه
( خيلى سخته، مريم حيدرزاده)
كه طبيعى بود گفته شود: اون كسى كه اومد و ديوونه ت كرد، وقتى هوساش تموم شد.....
کلا ترانه های مریم حیدر زاده پره از این ایراد..رو هر کدومش دست بگذاری احتمالا اشتباه نکردین،،،
خیلی سخته چیزی رو که دیشب بود یادگاری
صبح بلندشی و ببینی که دیگه دوستش نداری
که طبیعی بود نوشته میشد
تا دیشب یادگاری بود،،
دوستان توجه داشته باشن در جابه جایی ارکان ملاک قضاوت نزدیکی به زبان و لهجه ی محاوره ست
یعنی برای اینکه بفهمیم در ترانه این جابه جایی ارکان درست هست یا نه باید ببینیم تو محاوره به اون شکل گفته میشه یا خیر
همه جا هم اشتباه نیست
مثلا ببینید
چرا با هم دیگه قهرن آدما،چرا دیواره بلنده بین ما
(چرا،چرا مسعود هوشمند)

با اینکه میشه نوشت👇
چرا آدما با هم قهرن؟چرا بین ما دیواربلنده؟؟
ولی این جابه جایی درسته و حتی برای زیباتر شدن کلام ضروری!!
پس ملاک محک ترانه،،گویش عامه و لهجه ایست که ترانه بر اساسش نوشته شده..در ترانه هایی که لهجه ی خاصی ندارند لهجه ی تهرانی ملاک سنجش است...اگر اون جا به جایی در گفتار محاوره یا لهجه ی رایج ،،رواج داشته باشه درسته
البته توجه کنید که مبحث ترانه ست
در شعر خب ملاک های داوری متفاوتند

کتاب بانکداری الکترونیکی- انتشارات مانا ایده

قیمت : 400000تومان

ضرب المثل (60)- انتشارات مانا ایده

یکی به نعل میزنه یکی به میخ

نعل‌بندها، زمان کوبیدن نعل، برای گرفتن شدت ضربه اولی که به میخ می‌زنند ضربه دوم را آرام‌تر به نعل می‌زنند، یا به قولی برای جلب رضایت صاحب اسب و همینطور برای آرامش اسب که بی‌‌قراری نکند و لگد نیندازد یک ضربه به میخ و یکی نیز به نعل می‌زنند.

به تدریج این کار آنها به ضرب‌المثل تبدیل شد و در مورد افرادی به کار می‌رود که رک و راست نیستند و بله را با نه همراه می‌کنند.
یکی به نعل می‌زند و یکی به میخ، از آن مثل‌هایی است که امروز نیز در مورد کسانی استفاده می‌شود که موضع و خط و مشی روشن و شفافی ندارند، گفتار و کردار دوگانه‌ای دارند و می‌کوشند تا در ماجراهای زندگی، تبدیل به انسان به اصطلاح بد نشوند تا به هر شکلی منافع خود را حفظ کنند. یا افرادی که منافقانه حرف می‌زنند و دورویانه عمل می‌‌کنند و همین رفتارشان سبب سردرگمی طرف مقابلشان می‌شود.
بنابراین «یکی به نعل زدن و یکی به میخ»؛ یعنی رفتار دوگانه داشتن.

ریشه شناسی کلمات (60)- انتشارات مانا ایده

ریشه یابی:
معنی نام الیاس:
نام الیاس در قرآن، انجیل و تورات آمده است.
الیاس ایلیا الیا
واژه‌ای عبری است.
اصل آن ایلیَهوَه است.
که ایلیاه و الیاه و الیاس شده
یعنی یَهُوَه خدایم است.
یهوه نام خدای عبرانی‌هاست.

درست نویسی (70)- انتشارات مانا ایده

ذیق وقت یا ضیق وقت؟

املای صحیح این کلمه هم ضیق وقت است، به معنی محدود بودن وقت و کمبود وقت است. (این‌ها غلط هستند: ذیق وقت، ذیغ وقت)

اما خود کلمه ضیق، به معنی تنگ، محدود (ضیق وقت) می‌باشد.

اصطلاحات (70)- انتشارات مانا ایده

اصطلاح آب در هاون کوبیدن چیست؟
1- یعنی کار بیهوده ای که برای آن زمان زیادی صرف شود و هیچ نتیجه ای حاصل نشود.

2- کار بی مصرف انجام دادن، کار بی نتیجه، کار بی خودی انجام دادن، کار عبث و بیهوده انجام دادن.

معنای دور و نزدیک آب در هاون کوبیدن: معنای نزدیک این ضرب المثل بعنی یک هاون برداری و با آن آب را پیوسته در یک ظرف بکوبی! معنای دور یا همان معنای کنایی ضرب المثل که مد نظر است، یعنی کاری انجام دهی که موثر واقع نشود و فقط خود را با انجام آن به زحمت انداخته باشی.

داستان نویسی (70)- انتشارات مانا ایده

عناصر داستان و داستان‌نویسی، شماره ۴

پیرنگ (طرح، پلات)

طرح یا پیرنگ، چارچوب داستان است با تکیه بر روابط علت‌و‌معلولی.
در طرح، خطوط اصلی داستان به‌گونه‌ای مرتبط و فشرده و بر‌اساس منطق سببیت روایت می‌شود. در طرح داستان، نویسنده به‌ اجمال به این پرسش پاسخ می‌دهد: «داستان درباره‌ی چه بود؟»
طرح یا پیرنگ، استخوان‌بندی و اسکلت داستان به نحو تعلیلی (علت‌و‌معلولی) است.
طرح، نقل وقایع داستان بر‌اساس سببیت است. طرح را نقشه‌ی داستان نیز تعریف کرده‌اند.

طرح یا پیرنگ با خلاصه‌ی داستان تفاوت دارد. در خلاصه‌ی داستان هدف، نقل موجز داستان است در‌حالی که طرح، روایت اسکلت و نقشه‌ی داستان است با‌تأکید بر روابط علت‌و‌معلولی. از‌سویی دیگر، داستان شکل بسط‌یافته و گسترده‌ی طرحی است که نویسنده پیش از خلق داستان، آن‌را - در‌ ذهن یا مکتوب - طراحی کرده است.

در‌نوشتن طرح یا پیرنگ، گاه توصیه می‌شود که چهار اصل زیر مورد توجه قرار گیرد:

۱. زمان طرح همواره زمان حال اختیار شود.
۲. طرح همواره به‌صورت سوم‌شخص نقل شود.
۳. وقایع با رعایت توالی زمان مرتب شوند.
۴. به جزئیات پرداخته نشود.

معمولاً طرح یا پیرنگ را در ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه و خیلی موجز و مفید می‌نویسند که پیکره و همه‌ی نکات اساسی و اصلی داستان را در‌بر‌داشته باشد.

با توضیحات فوق، آیا شما اکنون می‌توانید طرح یا پیرنگی از یک داستان کوتاه یا نمایشنامه در حداکثر ۳۰۰ کلمه (یک پست) بنویسید؟ اگر چنین است، اکنون قلم به‌دست گرفته و نوشتن طرح یا پیرنگ داستان کوتاه خود را آغاز کنید.


آموزش شعر (70)- انتشارات مانا ایده

جلسه چهارم کارگاه قافیه
مدرس : دکتر فاطمه لشکری
ر عرض سلام وادب خدمت دوستان و سروران گرانمهرم به فضل خدا جلسه دیگری از سلسله مباحث آموزشی قافیه را پی می گیریم
این جلسه سعی داریم راجع به تبصره هایی در که در قوانین قافیه آمده است صحبت کنیم
تبصره ی 1 : اگر به آخر حرف یا حروف اصلی قافیه یک ویا دو حرف اضافه شود ، رعایت این حرف یا حروف تا پایان شعر الزامی است و به آن ها حرف یا حروف الحاقی می گویند
مثال :

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ردیف : آرزوست / واژه های قافیه : (گلستانم و فراوانم ) / حروف اصلی قافیه : (ان ) / حروف الحاقی ( َ م )
حروف الحاقی قافیه : حرف یا حروفی است که جز اصل کلمات قافیه نیست ومی توان آن را از پایان کلمات قافیه برداشت بدون آن که به اصل معنای کلمه لطمه وارد کند .
حروف الحاقی شامل موارد زیر است :

1- شناسه های فعل : شناسه های فعل عبارتند از : ( م–ی - یم–ید–ند ) مثال :

نخستین به نیزه برآویختند همی خون ز جوشن فروریختند
واژه های قافیه: ( برآویختند و فروریختند ) ، حروف الحاقی: ( ند ) است چون شناسه ی فعل است که آن را بر می داریم . هجای قافیه: ( ویخت–ریخت ) می باشد و حروف اصلی: ( یخت ) است .
نکته اول : شناسه ی (( َ د )) در سوم شخص مفرد فعل های مضارع ، همواره حرف الحاقی به حساب می آید .
مثال :

اگر روم ز پیش فتنه ها برانگیزد ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد

واژه های قافیه : ( برانگیزد–بر خیزد ) حروف الحاقی : ( َ د ) ، هجای قافیه : ( گیز–خیز ) ، حروف اصلی : ( یز )
نکته 2: تکواژ های ماضی ساز (( ید ، ت ، اد ، د )) چون چندان شناخته شده نیست می تواند جزو حروف اصلی قافیه قرار گیرند و قافیه درست است .
مثال :

ای سرد و گرم دهر کشیده شیرین و تلخ دهر چشیده

واژه های ( کشیده ، چشیده ) قافیه است / حروف اصلی : ید / حرف الحاقی : ه
2 - ضمایر متصل ( م–ت–ش–مان–تان–شان ) . مثال:

بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم که نیروی بالم نماند

حرف( م ) در ( مجالم و بالم ) ضمیر متصل است وحرف الحاقی محسوب می شود . پس اگر واژه های ( بالم و مجالم ) را هجا بندی کنیم هجای قافیه ی آن ( جال–بال ) است پس حروف اصلی آن ( ال ) است .
3- مخفف زمان حال ( بودن ) : مانند ( مرده ام–برده ام ) که ( ام) درآن الحاقی است .
آتش قهر برافروخته اند خانمان ضعفا سوخته اند

واژه ی قافیه :( برافروخته اند–سوخته اند) حروف الحاقی : ( ِ اند ) هجای قافیه :( روخت–سوخت ) حروف اصلی : ( وخت)
4- حرف صامت ( ی ) : مثال :

نشاط جوانی ز پیران مجوی که آب روان باز ناید بهجوی
واژه های قافیه : ( مجوی–جوی ) حرف الحاقی: صامت ( ی ) در( مجوی و جوی) هجای قافیه : ( جو) در هردو واژه ی قافیه و حرف اصلی : مصوت بلند ( و )
5- نشانه های جمع ( ان–ها–ات–ین ) . مثال :

به بستان پای نه فصل بهاران تماشا کن به گرد جویباران

حرف الحاقی: نشانه ی جمع ( ان ) در ( بهاران _ جویباران ) هجای قافیه : ( هار–بار ) حروف اصلی :
تبصره ی 2 : چنانچه واژه های قافیه به مصوت های (( ی )) و (( های بیان حرکت )) ختم شوند هر چند جز حروف مشترک قافیه محسوب می شوند اما حروف الحاقی هستند .
- مصوت بلند ( ی ) : جز حروف الحاقی است حتی اگر مصوت بلند ( ی ) جز اصل کلمه ی قافیه باشد .
مثال :

یکی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند مُنجلی

واژه های ( علی–منجلی ) قافیه محسوب می شوند و مصوت بلند ( ی ) حرف الحاقی است و هجای قافیه آن به ترتیب

( عَل–جَل) می باشد که با آن روشی قبلاً ذکر شد حروف ( َ ل ) حروف اصلی است .
3-های بیان حرکت یا ( های غیر ملفوظ ) : در آخر واژه ی قافیه قرار می گیرد چه جز حروف اصلی باشد یا نباشد .
مثال : کسان شهد نوشند و مرغ و بره مرا روی نان می نبیند تره

که (های ) پایان واژه ها تلفظ نمی شود و به صورت یک کسره خود را نشان می دهد وحرف الحاقی محسوب می شود ( بَرِ- تَرِ ) و آنچه پس از برداشتن( ها) ی بیان حرکت باقی می ماند ( بَر–تَر ) می باشد پس ( َ ر ) حروف اصلی است .
نکته : فرق بین های ملفوظ( صامت ه ) و های بیان حرکت ( غیر ملفوظ ) : اگر واژه ای که ( ه ) در پایان آن قرار دارد ( ی ) نکره اضافه کردیم و نیاز به صامت میانجی نداشت ( ه ) صامت و ملفوظ است ولی اگر نیازمند صامت میانجی باشد ( های غیر ملفوظ ) است .
مثال :

خانه ای–لانه ای–نامه ای–جامه ای _دانهای _ و.... در تمام این واژه ها ( های غیر ملفوظ ) است .
ماهی–چاهی - کاهی - آهی–راهی و ... در تمام این واژه ها ( های ملفوظ و صامت) است .

( های )تمام صفت های مفعولی الحاقی است . مثل گفته ، شنیده ، رفته ، خورده و ...

کتاب بانکداری شرکتی- انتشارات مانا ایده

قیمت : 400000تومان

ضرب المثل (59)- انتشارات مانا ایده

سگ صاحبش را نمی شناسد...

۱- کنایه از شلوغی بسیار زیاد است. آن را تشبیه به مکانی کرده‌اند که اگر سگ‌ها را در آنجا بگذاری علی رغم اینکه سگ‌ها حیوانات باهوشی هستند و صاحب خود را از بین جمعیت تشخیص می‌دهند، اما اینجا وضعیتش انقدر خراب است که حتی سگ هم کم می‌آورد!

۲- بیانگر شدت آشوب و هرج و مرج در مکانی می‌باشد.
معمولا وقتی مردم گرفتار امور اداری می‌شوند مخصوصا در شهرهای بزرگ، ساعت‌ها درگیر انجام کار خود هستند و شلوغی جمعیت و عدم رسیدگی سریع به امورشان آن‌ها را بر آشفته می‌کند. وقتی خانواده یا آشنایان از دیر آمدن آنها سوال می کنند، با خستگی و دلخوری می‌گویند: وضعیت خیلی خراب است! سگ صاحبش را نمی‌شناسد چه برسد یکی پیدا شود کارمان را راه بیندازد.

۳- یعنی عدم نظم و هماهنگی درست در هر مجموعه‌ای که انتظار می‌رود مشکلات دیگران در آنجا حل شود.

ریشه شناسی کلمات (59)- انتشارات مانا ایده

ریشه یابی
جیران یعنی چه:
«جیران» جمع «جار» واژه­ای عربی است و با نام دخترانۀ «جیران» فرق دارد.
«جیران» تُرکی و به معنای «آهو» است.

درست نویسی (69)- انتشارات مانا ایده

مصدع اوقات یا مسدع اوقات؟

املای صحیح این کلمه، مصدع اوقات و به معنای مزاحم وقت کسی شدن است. (این‌ها غلط هستند: مسدع اوقات، مسطح اوقات)

  • شیوه‌های رایج برای گفتن مصدع اوقات شدن: مصدع اوقات شریف شدن – عذر میخوام مصدع اوقات شدم – ببخشید مصدع اوقات شدم
  • جواب مصدع اوقات شدم: (اگر کسی می‌داند خوشحال می‌شوم در بخش نظرات با دیگران و من هم در میان بگذارد)
  • مصدع اوقات شدن به انگلیسی: head off

اصطلاحات (69)- انتشارات مانا ایده

اصطلاح آب که یکجا ماند، می گندد

1- یعنی آب اگر جریان نداشته باشد، مرداب می‌شود؛ انسان نیز مانند آب اگر همیشه در تلاش و تکاپو نباشد، فرسوده خواهد شد.

2- بی‌تحرکی و سکون در انسان‌ها منجر به فساد می‌شود.

3- کاربرد ضرب المثل آب که یکجا ماند، می گندد، در مواردی است که انسانی به خاطر بیکاری و سستی به فساد کشیده شده باشد.

4- ریشه ضرب المثل آب که یکجا ماند میگندد: در این مثل انسان به آب تشبیه شده است. آب اگر ساکن باشد و جریان نداشته باشد، تبدیل به مردابی زشت می‌شود اما آبی که در جریان است مانند یک رودخانه پرهیاهو و زیباست. انسان نیز اگر در زندگی تنبلی کند و کار مفیدی انجام ندهد، به فساد کشیده شده و زندگی‌اش تباه خواهد شد.

داستان نویسی (69)- انتشارات مانا ایده

عناصر داستان و داستان‌نویسی، شماره ۳

تعريف داستان

داستان از قديمی‌‌ترين قالب‌هاي هنري است كه پيشينه بسيار كهنی دارد و انسان‌ها آن را به صورت‌هاي گوناگون براي يكديگر نقل و بازگو كرده‌اند. از زماني كه انسان‌هاي غارنشين پس از يك روز تلاش و كوشش و شكار حيوانات، شبانه درون غارها كنار آتش مي نشستند و ماجراها و اتفاقات روزانه و چگونگي شكار حيوانات وحشي را براي هم بازگو مي‌كردند و به انتظار پايان ماجراها و حرف‌هاي هم گوش فرا مي‌دادند، تا امروز، با همه‌ پيشرفتي كه در زمينه‌هاي مختلف زندگي حاصل شده است و نويسندگان بسياري با خلق آثار متنوعي پا به عرصه ادبيات داستاني نهاده اند؛ همواره انسان نيازمند خواندن و شنيدن داستان و انواع گوناگون آن بوده است.
در هيچ عصري انسان بي‌نياز از داستان نخواهد شد، زيرا‌كه داستان‌ها در زندگي انسان داراي جنبه‌هاي پندآموز و عبرت‌انگيز مي‌باشند و به‌نوعي درس زندگي و تجربه بهتر زيستن را به انسان می‌آموزند. ناصر ايراني در تعريف «داستان» اين گونه مي گويد:
«اصطلاح داستان در محدوده هنر داستان نويسي يك معني عام دارد و يك معني خاص؛ در معني خاص شامل رمان و داستان كوتاه مي‌شود و در معني عام به هر «اثر هنري منثور» گفته مي شود. يكي ديگر از تعاريفي كه از داستان شده است، چنين است:

« داستان يا نوول (Novel) اثري است روايي به نثر كه مبتني بر جعل و خيال (Fiction) باشد. اگر طولاني باشد به آن رمان و اگر كوتاه باشد به آن داستان كوتاه (Short story) مي گويند.»ارسطو در « هنر شاعري» ( بوطيقا) مي‌گويد:
« داستان از سه قسمت تشكيل شده است: آغاز، ميانه و پايان.»

« آبرامز (Abrams) در تعريف واژه ي فيكشن ( داستان به معني عام آن) و نوول ( داستان نثر) به نقل از نورتراپ فراي( Northropfrye) چنين مي گويد:
«هر اثر هنري منثوري كه بيش از‌آنکه از لحاظ تاريخي حقيقت داشته باشد، آفريده و ابداع نيروي تخيل نويسنده به حساب آيد.»
همچنين فراي، داستان را به چهاردسته تقسيم مي كند:
۱- داستان واقع گرا ( Novel of manners)
۲- رمان منثور ( Prose romance)
۳- اعترافـات ( Confession) يـا نگـارش شرح حال خود ( Autobiography)
۴- تشريح ( Anatomy)، برگرفته از نام كتاب « روبرت برتون»، موسوم به « تشريح ماليخوليا»
( Anatomy of melancholy).»
رضا براهني در كتاب « قصه نويسي» مي گويد:
«داستان نوشته‌اي است كه درآن ماجراهاي زندگي به صورت حوادث مسلسل گفته مي‌شود.»
ادوارد‌مورگان فورستر در كتاب «جنبه هاي رمان» داستان را چنين تعريف مي‌كند:

« داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان. براي مثال، ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ مي آيد و برهمين منوال، داستاني كه واقعاً داستان باشد بايد واجـد يك ويژگي باشد: شنونده را برآن دارد كه بخواهد بداند بعد چه خواهد شد.»
رولان بارت مي گويد:« داستان، جمله‌اي است طولاني و هرجمله داستاني است كوتاه.»
به نظر حسين رسول زاده:

« داستان ابزار نيست، بلكه هدف آفرينش‌هاي زيباشناختي در عرصه ي فرم و تكنيك است. رمان وسيله نيست، نه فقط به اين دليل كه ادبيات در مرتبتي والاتر از ابزار‌گونگي قرار دارد بلكه عمدتاً بدان سبب كه اساساً نمي‌تواند همچون ابزاري به كار گرفته شود.»
جمال ميرصادقي اضافه مي كند:«داستان تصويري است عيني از چشم انداز و برداشت نويسنده از زندگي.»

ويلفرد ال گورين توضيح مي دهد:«روايت آن توسط خود نويسنده، يكي از اشخاص داستان يـا شخصي كه حكايت و داستان فرعي را شنيده است، بازگو مي گردد.»
جمال ميرصادقي در كتاب « جهان داستان» مي گويد:

« داستان( Story)، به مفهوم عام آن نقل ( مكتوب يا شفاهي، واقعي يا خيالي) عملي است برحسب توالي زمان؛ يا به عبارت ديگر، داستان، توالي حوادث واقعي و تاريخي يا ساختگي و ابداعي است. بنابراين تسخير عمل به وسيله تخيل را ارائه مي‌دهد.
خصلت بارز داستان آن است كه بتواند ما را وادار كند كه بخواهيم بدانيم بعد چه اتفاق مي افتد. دراين مفهوم عام، تنها زمان عامل مهم است و اين كه چه اتفاقي افتاده و بعد چه اتفاقي روي خواهد داد. بنابراين داستان اساس همه انواع ادبي است، چه روايتي و چه نمايشي؛ زيـرا در همه انواع اين دو گروه، داستان مجموعه ي وقايعي است كه برحسب توالي زمان روي مي دهد. از اين رو، داستان عنصر مشترك همه انواع ادبي خلاقه است. در رمان، داستان كوتاه، قصه، نمايش نامه، فيلم نامه، شعر روايي و اشكال ديگر، داستان وجود دارد، براي مثال مي گوييم داستان اين نمايش نامه، اين منظومه يا اين رمان...»
پس براساس تعاريف مذكور، ويژگي‌هاي كلي و بارز داستان شامل اين موارد است:

۱- به نثر است
۲- در آن تخيل به كار رفته است
۳- حادثه اي را نقل مي كند
۴- ساختار داستان بر رابطه ي علت و معلول استوار است
۵- حجم آن مشخص است.

آموزش شعر (69)- انتشارات مانا ایده

آموزش وزن عروضی

وزن شماره سه : هزج مثمن اخرب (مفعولُ مفاعیلن مفعولُ مفاعیلن)


در فایل صوتی ارایه شده توضیحات کامل و جامعی در مورد این وزن بیان شده که پیشنهاد میکنم پیش از خوندن این متن فایل صوتی رو گوش کنید.

غزلی معروف از حافظ رو که بر این وزن هست ارایه میدیم و چند مصرعش رو تقطیع میکنیم خدمتتون :

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

تقطیع بیت اول :

ای پادِ : مفعولُ
شَ هِ * خوبان : مفاعیلن ( توی هجای ستاره دار اختیار لفظ (و یا همون اشباع_تشدید) رخ داده و هجای بلند کوتاه شده )
دا دَز غَ : مفعولُ
مِ تنهایی : مفاعیلن



دل بی تو : مفعولُ
به جان آمد: مفاعیلن
وق تَس تُ : مفعولُ ( است چون هجای کشیده است به انتهاش مصوت کوتاه ضمه اضافه میکنیم و بعد تقطیع میکنیم...قبلا هم گفتیم این مطلب رو )
که باز آیی : مفاعیلن


انتظار داریم دوستان تمامی این غزل رو به شکلی که بنده تقطیع کردم تقطیع بفرمایند و اختیارات شاعری رو هم پیدا کنند در این غزل. موفق باشید

کتاب بانکداری- انتشارات مانا ایده

قیمت : 400000تومان