جلسه دوم کارگاه اصول قافیه :

دوستان در جلسه قبل راجع به حروف قافیه صحبت کردیم و اولین حرف یعنی حرف روی را بیان نمودیم این جلسه در مورد حروف دیگر قافیه صحبت می کنیم

حرف تاسیس:الفی است که بافاصله یک حرف متحرک پیش از روی در آید.مانند
آن که هلاک من همی خواهدومن سلامتش
هرچه کند زشاهدی کس نکند ملامتش سعدی

الف"سلامت"و"ملامت"حرف تاسیس است

یادآوری1:قافیه ای که الف تاسیس داشته باشد آن را موءسسه گویند.
یادآوری2:درشعری که الف تاسیس مراعات شده باشد آرایه" لزوم مالایلزم" نیز وجوددارد

حرف دخیل:حرف متحرکی که میان حرف روی والف تاسیس قرارمی گیرددخیل نام دارد."میم" "ملامت" و "سلامت" حرف دخیل هستند

یادآوری1:تکرار حرف دخیل به جنس خود الزامی نیست

حرف ردف:حروف مصوت "آ" و "او" و "ایی"که پیش از حرف روی بیاید ویابه فاصله یک حرف ساکن پیش از حرف روی واقع شودردف اصلی نامیده می شود وآن حرف ساکن راکه میان حرف روی وردف اصلی قرار می گیرد ردف زاید گویند.

مانند:
چشم تو خواب می رود یا که توناز می کنی
نی به خدا که ازدغل چشم فراز میکنی مولوی


"ا" در"ناز" و"فراز"ردف اصلی است
پس گفتیم
ردف (بر وزن کتف) خود بر دو نوع است:
الف. ردف اصلی: و آن حرف عله ئی (واو، الف، یاء) است که بدون فاصله پیش از رَوِی قرار گیرد مثل باد، بود، بید.
ب. ردف زاید: ردف زاید نیز دو گونه است:

1— ردف زاید مفرد: و آن عبارت است از حرف ساکنی (غیر از ده حرف قید) که قبل از "روی" واقع می شود مانند قاف در عقل و لام در علم.

2- ردف زاید مرکب:و آن عبارت است از شش حرف س، خ، ن، ش، ر، ف (سخن شرف) که پیش از "روی" و بعد از "ردف اصلی" بیاید مثل دوست، سوخت، نشاند، گوشت، کارد، فریفت و ....

اگر بخواهیم این حروف را بهتر در ذهنمان نگه داریم می توانیم با انها واژه بسازیم " شرف سخن" یعنی ش ر ف س خ ن

3— حرف قید: قید عبارت است از ده حرف ساکنی که بدون فاصله پیش از "روی"جایگزین شود و آن ده حرف اینهاست: ب خ ر ز س ش غ ف ن هـ مثل صبر، تخت، سرد، رزم، دست، دشت، نغز، رفت، تنگ، دهر.

اگر اینها را هم بخواهیم بهتر در ذهن بسپاریم می توانیم با انها واژه ای بسازیم و حفظشان کنیم سه شب فرخ نغز یعنی س ه ش ب ف ر خ ن غ ز
رعایت حروف قید در قافیه ضروری است مگر بعضی از مواقع که در آن صورت باید به حرف قریب المخرج تبدیل گردد.
مانند "ح" در این بیت:
بنام خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی (فردوسی)
که البته کم اتفاق می افتد و بهتر است رعایت شود

آ
خب این 4 حرف حروفی بود که قبل از روی واقع می شوند حالا به توضیج حروف بعد از روی می پردازیم

حروف بعد از روی 1- وصل حرف وصل:حرفی است که به روی می پیوندد.مانند
چشم که برتومی کنم چشم حسودمی کنم
شکرخداکه بازشد دیده بخت روشنم سعدی
حرف "میم "حرف وصل است

یادآوری1-"الف" "است "و "اند" "ایم" هرگاه جدانوشته شوند ردیف هستند

یادآوری2-قافیه ای که حرف وصل داشته باشد آن را قافیه موصوله یاقافیه مطلق مجرد می نامند

2-حرف خروج:حرفیست که به حرف وصل می پیوندد
دست به جان نمی رسد تا به تو برفشانمش
برکه توان نهاد دل تا زتو واستانمش سعدی
"یاء"حرف خروج است

3- حرف مزید:حرفیست که به خروج پیوندد

صبحدمی که برکنم دیده به روشناییت
بردرآسمان زنم حلقه آشناییت سعدی


4 -حرف نایره:حرفیست که به مزید پیونددواگر حرف دیگری هم به نایره پیوندد باز نایره گوبند

تو گسستی عهددلهامابه هم بستیمشان
باهم اندر رشته زلف تو پیوستیمشان

یادآوری:التزام حروف پس ازروی درهرقافیه لازم است

پس در بستیمشان بست ت روی س قید قافیه مقید است حروف بعد از روی / ی وصل /م خروج /ش مزید /ان نایره هستند