صنایع ادبی(قسمت چهارم)

درلغت به معنی روی گردان به کسی ودر اصطلاح دوگونه است:
1-آن که جهت سخن دراثنای کلام تغییر کند ویکی از عناصرخطاب وغیب وتکلم به عنصری دیگر درآید.

انواع التفات:
1-از غایب به مخاطب:
مه است این یا فلک یا آدمیزاد؟
تویی یا آفتاب عالم افروز؟

ب)از غایب به متکلم:
نزدی شاه رخ وفوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مراغافل کرد

ج)ازمتکلم به مخاطب:
مارا جگر به تیغ فراق توخسته شد
ای صبرر برفراق بتان نیک جوشنی(منجیک)

د)از متکلم به غایب:
گر یک نفس فراق تواندیشه کردمی
گشتی زبیم هجر دل وجان من فگار

ه)از مخاطب به غایب:
فدای جان تو گر جان من طمع داری
غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند

2-نوع دوم آن است که متکلم به طور ناگهانی بافت وزمینه معنایی بیت را عوض کند وپس از اتمام سخن،عبارتی(مصراع یا بیتی مستقل)برای تاکید وتوجیه آن بیاورد.مثال:
هست امیدم که خاک پای توباشم
بارخدایا بدین امید رسانم

ایهام=توریه(بدیع معنوی)

ایهام درلغت به معنی به گمان افکندن است وتوریه به معنی سخن پوشیده گفتن است.

دراصطلاح ادبی آن است که لفظی را طوری به کار ببرند که شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود.
مثال:
به راستی که نه همبازی تو بودم من
توشوخ دیده مگس بین که می کند بازی
در این مثال، کلمه بازی به دومعنی است:
1-بایاءمصدری به معنی بازی کردن
2-با یاء نسبت منسوب به باز یعنی پرنده شکاری

"این کلمه درهر معناباکلمات دیگر رابطه دارد."

تفاوت بین ایهام وکنایه دراین است که، ایهام معمولا در کلمه است اما کنایه در کلام،یعنی عبارت وجمله.

"ایهام ،از ویژگیهای سبکی مهم شعرحافظ است."

گاهی ایهام کلمه به مترادف آن است. مانند کلمه پنهان در بیت زیرکه به معنی مخفی است وتخلص گوینده شعرنیز هست:
درسخن پنهان شدم مانند بو دربرگ گل
هرکه دارد میل دیدن درسخن بیند مرا

"ایهام تام" :آن است که کلمه دارای سه معنی باشد. مانند:
دل عکس رخ تودرآب روان دید
واله شدو فریاد برآورد که ماهی(عماد فقیه)
دراین بیت ماهی سه معنادارد:
1-تو ماه هستی
2-ما هی ؟آن چیست
3-توماهی دریا هستی

"ایهام تضاد" :همانند ایهام تناسب است با این تفاوت که دوکلمه ای که ایهام تناسب را ایجاد می کنند باهم تضادداشته باشند.
هرکه راباغچه ای هست به بستان نرود
هرکه مجموع نشسته پریشان نرود
دراین بیت ایهام تضادبین دوکلمه مجموع وپریشان، است.


"ایهام تناسب" :در آن یک لفظ دومعنی دارد بااین تفاوت که آن معنی که موردنظر گوینده نیست یعنی معنای غایب، باکلمه ویا کلماتی تناسب (مراعات النظیر)دارد.مثال:
دل چه خورده است عجب دوش که من مخمورم
یانمکدان که دیده است که من درشورم(مولانا)

شور به دومعناست:
1-شوروحال
2-مزه مشهور نمک که در اینجا با نمکدان درارتباط است.