💌 نامه‌ای برای همسایه‌ی دیوار به دیوارم

سلام همسایه...
همسایه ای که همیشه در سایه ای!
مدتی‌ست حضور خاموشت را حس می‌کنم؛
حضور کسی که نمی‌بینمش، اما نبودنش را هم نمی‌شود تصور کرد.
تو نه به دیدار می‌آیی و نه صدا می‌زنی،
اما گاهی نسیمی که از سمت خانه‌ات می‌وزد، بوی آشنایی دارد
بویی شبیه نم خاکِ باران خورده و دلی که تازه از دعا برگشته باشد.

همیشه سحرها پیش از همه بیداری؛
انگار نخستین سپیده از دلِ تو سر برمی‌آورد.
شب ها هم، وقتی محله در خواب فرو می‌رود،تنها نوری که بی چراغ تمام کوچه را روشن می کند از سمت خانه ی توست

از وقتی به اینجا نقل مکان کرده ای ، حال وهوای محله جور دیگریست
آرامشی در فضا حکمفرماست که نگو ونپرس... همه ی اهل محل برای تراپی هم که شده سراغ خانه ی تو را می گیرند.

تو هیچ‌وقت درِ خانه‌ات را باز نمی کنی ،
اما دست های زیادی را به اجابت نزدیک کرده ای...
هرروز کودکان کنار خانه‌ات بازی می‌کنند وتو رسم نداری آنها را بخاطر سروصدا وشیطنت های کودکانه شان برنجانی.

مدت‌ها بود می‌خواستم برایت بنویسم،
برای همسایه‌ای که نشانی ندارد،
آدرسی ندارد،
اما قلب همه را در تصرف خویش گرفته است.

و حالا که این نامه را تمام می‌کنم،
می‌دانم چرا خانه‌ات همیشه ساکت است،
چرا نامت بر در نیست،
چرا هر سلامی که از لب می‌افتد، تا ابد پاسخ می‌گیرد.

تو، همسایه‌ی گمنام منی
شهیدی که بی‌نام ماند تا محله‌ی ما
هر روز، از خاکِ خانه‌ات،
بوی آسمان را بشنود...
.... همسایه سایه ات مستدام
بااحترام آسیه اسماعیل زاده