ضرب المثل (61)- انتشارات مانا ایده

شتر دیدى، ندیدى!

این اصطلاح در مواقعی استفاده می‌شود که از شخصی بخواهند در مورد حقیقتی که از آن مطلع است، سکوت کند.

شاید این داستان منشاء پیدایش این اصطلاح باشد.
مردی در صحرا دنبال شترش می‌گشت تا اینکه به پسر باهوشی برخورد و سراغ شتر را از او گرفت.
پسر گفت: شترت یک چشمش کور بود؟
مرد گفت: بله
پسر پرسید: آیا یک طرف بارش شیرینی و طرف دیگرش ترشی بود؟
مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟
پسر گفت: من شتری ندیدم!
مرد ناراحت شد، و فکر کرد که شاید پسرک بلایی سر شتر آورده پس او را نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.
قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟
پسرک گفت: روی خاک رد پای شتری را دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود، فهمیدم که شاید یک چشمش کور بوده. بعد متوجه شدم که در یک طرف راه مگس و در طرف دیگر پشه بیشتر است. چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی، نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده است.
قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت: درست است که تو بی‌گناهی، ولی زبانت باعث دردسرت شد، پس از این به بعد شتر دیدی ندیدی.

ضرب المثل (60)- انتشارات مانا ایده

یکی به نعل میزنه یکی به میخ

نعل‌بندها، زمان کوبیدن نعل، برای گرفتن شدت ضربه اولی که به میخ می‌زنند ضربه دوم را آرام‌تر به نعل می‌زنند، یا به قولی برای جلب رضایت صاحب اسب و همینطور برای آرامش اسب که بی‌‌قراری نکند و لگد نیندازد یک ضربه به میخ و یکی نیز به نعل می‌زنند.

به تدریج این کار آنها به ضرب‌المثل تبدیل شد و در مورد افرادی به کار می‌رود که رک و راست نیستند و بله را با نه همراه می‌کنند.
یکی به نعل می‌زند و یکی به میخ، از آن مثل‌هایی است که امروز نیز در مورد کسانی استفاده می‌شود که موضع و خط و مشی روشن و شفافی ندارند، گفتار و کردار دوگانه‌ای دارند و می‌کوشند تا در ماجراهای زندگی، تبدیل به انسان به اصطلاح بد نشوند تا به هر شکلی منافع خود را حفظ کنند. یا افرادی که منافقانه حرف می‌زنند و دورویانه عمل می‌‌کنند و همین رفتارشان سبب سردرگمی طرف مقابلشان می‌شود.
بنابراین «یکی به نعل زدن و یکی به میخ»؛ یعنی رفتار دوگانه داشتن.

ضرب المثل (59)- انتشارات مانا ایده

سگ صاحبش را نمی شناسد...

۱- کنایه از شلوغی بسیار زیاد است. آن را تشبیه به مکانی کرده‌اند که اگر سگ‌ها را در آنجا بگذاری علی رغم اینکه سگ‌ها حیوانات باهوشی هستند و صاحب خود را از بین جمعیت تشخیص می‌دهند، اما اینجا وضعیتش انقدر خراب است که حتی سگ هم کم می‌آورد!

۲- بیانگر شدت آشوب و هرج و مرج در مکانی می‌باشد.
معمولا وقتی مردم گرفتار امور اداری می‌شوند مخصوصا در شهرهای بزرگ، ساعت‌ها درگیر انجام کار خود هستند و شلوغی جمعیت و عدم رسیدگی سریع به امورشان آن‌ها را بر آشفته می‌کند. وقتی خانواده یا آشنایان از دیر آمدن آنها سوال می کنند، با خستگی و دلخوری می‌گویند: وضعیت خیلی خراب است! سگ صاحبش را نمی‌شناسد چه برسد یکی پیدا شود کارمان را راه بیندازد.

۳- یعنی عدم نظم و هماهنگی درست در هر مجموعه‌ای که انتظار می‌رود مشکلات دیگران در آنجا حل شود.

ضرب المثل (58)- انتشارات مانا ایده

خواب زن چپه

متاسفانه “خواب زن چپه” عبارتی است که به توهین و تمسخر در مورد زنان بکار می‌رود و اسباب تحقیر بانوان است!

اما واقعیتِ این است که شکل صحیح این مثل “خواب ظن چپه” می‌باشد.
“ظن” یعنی توهم، گمان بردن و شک کردن و “خواب ظن” هم خوابیست که برمبنای توهم و گمان شکل گرفته باشد. در واقع وقتی چیزی ذهن ما را خیلی به خود مشغول کرده باشد و یا وقتی در طول روز با موضوعی زیاد سر و کار داشته باشیم و یا وقتی موضوع حل‌نشده‌ای داشته باشیم یا مواردی مشابه پیش بیاید، این موارد در ناخودآگاه ما بخشی را به خود اختصاص داده و در خواب و رویاهای ما خود را نشان می‌دهند و به این خواب‌ها ” خواب ظن” می‌گویند که معمولا بی‌اعتبار بوده و قابل اعتنا نیستند.
هرچند شاید خیلی‌ها این را بدانند اما هستند افرادی که هنوز بعد از این که خانم‌ها خوابی را تعریف می‌کنند از جمله‌ی خواب زن چپه در مقام تمسخر و تحقیر استفاده می‌کنند. واقعیت این است که مردم عامی بدون آگاهی از نگارش صحیح ظن (به اشتباه زن) و جهل از معنی و واقعیت آن، این جمله را تکرار می‌کنند!
این مثل در واقع در هر موردی به‌کار می‌رود که افراد توهم کاری غیر ممکن را داشته باشند.

ضرب المثل (57)- انتشارات مانا ایده

"طاقچه بالا گذاشتن"

در خانه‌های قدیمی طاقچه‌هایی وجود داشت برای قرار دادن اشیاء و معمولا معماری داخلی خانه‌ها طوری بود که دو نوع طاقچه می‌ساختند؛ یکی طاقچه کوتاه‌تر که دست همه به آن می‌رسید و معمولا لوازم دم‌دستی خانه را روی آن قرار می‌دادند، و دیگری طاقچه‌ای بود که بالاتر ساخته می‌شد و دست کسی به آن نمی‌رسید و اشیاء ارزشمند و زینتی را روی آن قرار می‌دادند تا از دسترس دور باشد.

حال وقتی کسی خیلی خودش را دست بالا می‌گیرد به او می‌گویند طاقچه بالا می‌گذارد.
یا هنگامی که شخصی خود را برتر از دیگران بداند و با رفتارش کاری کند که کسی به او نزدیک نشود و در مواردی مانند مغرور و متکبر بودن استفاده می‌شود و نیز به کسی می‌گویند که خیلی ناز و افاده دارد و خودش را لوس می‌کند و یا هنگامی که کسی خود را دست بالا گرفته و به دیگران فخر فروخته و مال و ثروت و یا هر چیزی از خود را به رخ دیگران می‌کشد و عمدتا در مواردی از این قبیل این ضرب‌المثل به کار می‌رود.

ضرب المثل (56)- انتشارات مانا ایده

بی‌مایه فَطیره

۱- معنی فَطیر: نانی که به خمیر آن مایه نزده باشند فطیر است.

۱ - منظور از این ضرب المثل این است که اگر از همان ابتدای کار، محکم کاری نکنی و سرمایه گذاری انجام ندهی، سودی برایت نخواهد داشت.

۲- از این ضرب المثل در هنگام مشورت دادن به دیگران و راهنمایی آنها به کار بی‌ضرر استفاده می‌شود؛ بدین معنی که اگر برای این کار زحمت نکشی و خوب نقشه نکشی، همچون نان بی‌مایه‌ای است که آخرش فطیر میشود.

۳- بیشتر زمانی این ضرب المَثل را به کار میبرند که کسی بخواهد سرمایه گذاری کرده یا کار مهمی را شروع کند. یعنی اگر پول برایش خرج نکنی و حواست به کار نباشد، هیچ سودی عایدت نمی شود و حتی ممکن است ضرر هم داشته باشد.

۴- پیش بینی امری که آینده‌اش مشخص است.

۵- بدون تلاش و زحمت و وقت گذاشتن برای کاری، بیهوده عمر تلف کردن است.

دین را طلب نکردی و دنیا ز دست شد
همچون سبوس تر نه خمیری و نه فطیر
ناصرخسرو

ضمنا برخی موارد کسانی که میخواهند برای انجام کاری رشوه یا پول اضافی بگیرند نیز از این مثل استفاده می‌کنند.

ضرب المثل (55)- انتشارات مانا ایده

نه سیخ بسوزه نه کباب

می گویند شجاع ‌السلطنه پسر فتحعلی ‌شاه، زمانى حاکم کرمان بود. او در آنجا متوجه شده بود که ترکه‌‌های نازک انار می‌توانند نقش سیخ کباب را ایفا کنند. و کباب روی سیخی که چوبش انار باشد خوشمزه ‌تر هم می‌شود.
بدین جهت پخت کباب با چوب انار را باب کرد که در کرمان به «کباب حسنی» معروف شد؛ و حاکم وقتی میل کباب داشت به نوکرها می‌گفت: طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزد نه کباب.

این جمله او بعدها ضرب‌المثل شد و در واقع مصداق همان اعتدال است که پس از آن رواج یافت.
بنابراین هر گاه بخواهند به کسی بگویند در هر موضوعی طوری رفتار کند که عدالت برقرار شود و حق طرفین عادلانه داده شود، می‌گویند: کاری کن که نه سیخ بسوزه نه کباب.

ضرب المثل (54)- انتشارات مانا ایده

فرار را بر قرار ترجیح دادن

این مثل در کل یعنی ترک کردن جایی به جای ماندن، برای در امان ماندن از آسیب‌هایی که ممکن است در آن مکان وجود داشته باشد و یا ترک مکان و محیط و یا جمعیتی، برای حفظ امنیت. گاهی اوقات برای طعنه زدن به کسی به کار می‌برند که در بحثی با دیگران شکست خورده به همین دلیل به سرعت آن محیط را ترک می‌کند. یا کسی که ریاکاریش یا دروغش فاش شده و می‌داند در آن لحظه فرار بهتر از ماندن است. در همه این موارد می‌گویند: فلانی فرار را بر قرار ترجیح داد

ضرب المثل (53)- انتشارات مانا ایده

برای هفت پشتم بسه

هفت پشت یعنی هفت نسل (هفت نسل که پس از هر کسی از او و فرزندانش به دنیا بیایند)

این ضرب‌المثل هم بار معنایی منفی دارد و هم بار معنایی مثبت و در واقع برای اغراق خیلی زیاد در تمام موارد منفی یا مثبت به کار می‌رود.

جنبه مثبت یعنی کاری که در حق کسی انجام شده انقدر عالی بوده که برای هفت نسل بعد از وی هم نتیجه می‌دهد. برای مثال درآمد بسیار زیاد از یک کار.

گاهی یک تجربه دردآور یا اتفاقی ناگوار برای انسان کافیست تا این ضرب المثل را با آه و ناله بیان کند؛ مثلا بگوید: انقدر ضرر مالی کرده‌ام و ورشکست شده‌ام که این ضرر برای هفت پشتم بس است. یا این سفر آنقدر بد بود که مسافرت با چنین جمعی برای هفت پشتم بس است و ..... تمام موارد منفی از این دست.

این ضرب المثل مانند بسیاری از ضرب‌المثل‌ها، بصورت شوخی و طنز نیز بکار می‌رود.

ضرب المثل (52)- انتشارات مانا ایده

برق از سرش پرید

کنایه از اوج تعجب و متحیر شدن از کار یا سخنی است که انتظار آن را نداشته باشند.

معمولا این مَثل را زمانی به کار می‌بریم که با قیمت بالای کالا یا خدماتی مواجه و شوکه شویم.

کلا این ضرب‌المثل توصیفی است؛ یعنی اگر بخواهند چهره و حالت شگفت زده شده افراد را بصورت اغراق‌آمیز توصیف و بیان کنند از این اصطلاح استفاده می‌کنند. بدین معنی که شدت ماجرا بسیار زیاد بوده که این چنین شخص را مات و مبهوت کرده است!

اصطلاح دیگری نیز نزدیک به این اصطلاح وجود دارد با این عنوان ”برق از چشمش پرید”. این مَثل را بیشتر وقتی کسی ضربه‌ی جسمی سخت و شوکه‌کننده دریافت کند به کار می‌برند. برای مثال زدن ضربه در حین مرافعه و دعوا. یا توپی که در حین ورزش محکم به صورت ورزشکار برخورد کند و موارد مشابه.

ضرب المثل (51)- انتشارات مانا ایده

دزد ناشی به کاهدان می‌زند
یا
به کاهدان زدن

معنای ظاهری این ضرب‌المثل یعنی دزدی که ناشی و بی‌تجربه باشد، نمی‌تواند چیز با ارزشی را بدزدد و فقط خودش را به دردسر می‌اندازد. مثلا می‌خواسته اشیاء با ارزش بدزدد ولی انگار به انبار کاه یا کاهدان زده و چیزی عایدش نشده.

این ضرب‌المثل اشاره به کسانی دارد که راه درست کاری را نشناسند و بدون اطلاع و آشنایی با اصول کار وارد آن شده و در خاتمه با شکست مواجه شوند.

کلا هر گاه شخصی بخواهد منافعی به دست بیاورد و برای رسیدن به هدف از روش‌های اشتباه استفاده کند می‌گویند: فلانی به کاهدان زده.

در حالت منفی گاهی به طعنه و مسخره در مورد هر نوع شکست غیرعمدی و حتی بدشانسی که در کار برای کسی پیش بیاید استفاده می‌شود.

ضرب المثل (50)- انتشارات مانا ایده

به اسب شاه گفتند یابو

یابو به قاطری می‌گویند که شبیه اسب است، ولی اسب بارکش و از نژادی پست.
پس دون شأن جناب اسب است که به او یابو گویند!

با این توضیح معلوم می‌شود که این ضرب‌المثل را در فرهنگ عام در مورد کسی به کار می‌برند که خودش را به غلط برتر از دیگران می‌داند و با کمترین انتقاد یا حرف مخالفی هم ناراحت می‌شود.

در مورد توهین کردن به آدم متکبری که مستحق توهین است نیز به کار می‌رود.

این ضرب المثل در مقام مسخره کردن افراد متکبری است که خود را فرد مهمی می‌پندارند. مثلا وقتی چیزی به آنها گویند و آنها برداشت بدی کنند و بهشان بر‌بخورد.

عمدتا در مورد فرد متکبری که دارای مقام و منصبی و یا ثروتی است، و میخواهد از بابت مقام یا ثروتش فخرفروشی کند و مورد مخالفت یا انتقاد قرار نگیرد از این عبارت استفاده می‌کنند.

متاسفانه بعضی افراد این عبارت را به اشتباه در مورد هر کسی که از هر حرفی ناراحت شود به کار می‌برند تا به وی توهین کنند.

ضرب المثل (49)- انتشارات مانا ایده

از ماست که بر ماست

این ضرب‌المثل در مورد فرد یا افرادی به کار می‌رود که با نتایج منفی اعمال خویش روبرو می‌شوند و متوجه می‌شوند که شکست نتیجه عمل خودشان و یا نزدیکان قابل اعتمادشان بوده و بنابراین نمی‌توانند تقصیر را به گردن دیگران یا غریبه‌ها بیندازند. حال این شکست عاطفی یا اقتصادی یا شغلی و.... یا در هر زمینه‌ای باشد این ضرب‌المثل به کار می‌آید. اصل جمله این ضرب‌المثل باید ریشه در این شعر "ناصر خسرو" داشته باشد:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وندر طلب طعمه پروبال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه عرش زمین زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست

ناگه زکمین گاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد، بگشاد بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
وز عرش مر اورا به سوی خاک فروکاست

برخاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی
آنگاه پر خویش گشود از چپ و از راست

گفتا عجب است این که زچوبی و زآهن
این تیزی و تندی و پریدن زکجا خاست

بر تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید
گفتا زکه نالیم که "از ماست که بر ماست"

ضرب المثل (48)- انتشارات مانا ایده

نه به آن شوری‌شور نه به این بی‌نمکی

هر گاه شخصی در یک مورد خاص رفتاری دوگانه و حاکی از افراط و تفریط داشته باشد از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنند.
برای مثال در برخورد با یک اتفاق خاص، یک جا تند و خشن و در جایی دیگر با همان اتفاق، بسیار ملایم برخورد می‌کند. یا برای موردی آسان هزینه می‌کند ولی بار دیگر در همان مورد حاضر به هزینه کردن نباشد. و کلا در هر جایی که پای افراط و تفریط در یک مورد مشابه، در میان باشد، می‌توان این ضرب‌المثل را به کار برد.

ضرب المثل (47)- انتشارات مانا ایده

این دغل دوستان که می‌بینی
مگسانند دور شیرینی

این ضرب‌المثل عمدتا در مورد دوستان دغلی به کار می‌رود که فقط برای استفاده مالی با دیگران رفاقت می‌کنند، هر چند کلا هر جا که افرادی در زمان ثروت و دارایی و خوشی با کسی رفاقت کنند و در زمان ورشکستی و نداری و هر نوع گرفتاری دیگر از او دوری کنند، این ضرب‌المثل استفاده می‌شود.

حکایت شده است که در زمان قدیم، مردی بود ثروتمند و این مرد فرزندی داشت عیاش. هرچه پدر به فرزند خود نصیحت می‌کرد که با دوستان بد معاشرت مکن و دست از این ولخرجی‌ها بردار، چون دوست ناباب بدرد نمی‌خورد و اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی‌کرد. تا اینکه مرگ پدر می‌رسد و به فرزند می‌گوید: "با تو وصیتی دارم". من از دنیا می‌روم ولی آن مطبخ کوچک را قفل کردم و کلیدش را به دست تو می‌دهم. داخل مطبخ یک طناب به سقف آویزان است. هر موقع که دست تو از همه جا کوتاه شد و راهی به جایی نبردی، برو آن طناب را بینداز دور گردن خودت و خودت را خفه کن. چون زندگی دیگر به دردت نمی‌خورد.
پدر از دنیا می‌رود و پسر همچنان در معاشرت با دوستان خود افراط می‌کند و به عیاشی می‌گذراند تا جایی که هرچه ثروت دارد تمام می‌شود و چیزی باقی نمی‌ماند. دوستان و آشنایان او که وضع را چنین می‌بینند از دور او پراکنده می‌شوند.
پسر در اوج فقر و نداری روزی مقدار کمی خوراکی آماده می‌کند و در دستمالی می‌گذارد و روانه‌ی صحرا می‌شود تا به یاد گذشته در لب جویی یا سبزه‌ای روز خود را به شب برساند.
در لب جویی دستمال خود را گوشه‌ای نهاده و کفش خود را در می‌آورد که پایی بشوید و آبی به صورت بزند. در این موقع کلاغی از آسمان به زیر می‌آید و دستمال را به نوک خود می‌گیرد و می‌برد. پسر ناراحت و افسرده و گرسنه به راه می‌افتد تا می‌رسد به جایی که می‌بیند رفقای سابق او در لب جویی نشسته و به عیش و نوش مشغولند.
می‌رود به طرف آنها سلام می‌کند و پهلوی آنها می‌نشیند و سر صحبت را باز می‌کند و می‌گوید که از خانه آمدم بیرون. لب جویی نشستم که صورتم را بشویم کلاغی دستمال خوراکی را برداشت و برد.
رفقا شروع می‌کنند به قاه‌قاه خندیدن و رفیق خود را مسخره کردن که بابا مگر مجبوری دروغ بسازی؟ گرسنه هستی بگو گرسنه هستم. ما هم لقمه نانی به تو می‌دهیم. دیگر نمی‌خواهد که دروغ سرهم بکنی. پسر ناراحت می‌شود و پهلوی رفقا نمانده و چیزی هم نمی‌خورد و راهی منزل می‌شود. منزل که می‌رسد به یاد حرف‌های پدر می‌افتد و می‌گوید خدا بیامرز پدرم می دانست که من درمانده می‌شوم که چنین وصیتی کرد. حالا وقتش رسیده که بروم در مطبخ و خود را با طنابی که پدرم می‌گفت حلق‌آویز کنم.
می‌رود در مطبخ و طناب را می‌اندازد گردن خود. طناب را می‌کشد و ناگهان کیسه‌ای از سقف می‌افتد پایین. پسر می‌بیند پر از جواهر است می‌گوید خدا ترا بیامرزد پدر که مرا نجات دادی.
بعد می‌آید چند نفر چماق‌دار اجیر می‌کند و هفت رنگ غذا هم درست می‌کند و دوستان قدیم خود را دعوت می‌کند. وقتی دوستان می‌آیند و می‌فهمند که دم و دستگاه رو به راه است به چاپلوسی می‌افتند و دوباره دم از رفاقت می‌زنند.
خلاصه در اتاق به دور هم جمع می‌شوند و بگو و بخند شروع می‌شود. در این موقع پسر می‌گوید حکایتی دارم. من امروز دیدم کلاغی بزغاله‌ای را به پنجه گرفته بود. کلاغ پرواز کرد و بزغاله را با خود به هوا برد. رفقا می‌گویند عجیب نیست. درست می‌گویی.
پسر می‌گوید: جاهل‌ها! من گفتم یک دستمال کوچک را کلاغ برداشت شما مرا مسخره کردید، حالا چطور می‌گویید کلاغ یک بزغاله را می‌تواند از زمین بلند کند؟؟ در این هنگام چماق‌دارها را صدا می‌کند. کتک مفصلی به آنها می‌زند و بیرونشان می‌کند و می‌گوید شما دوست نیستید بلکه دنبال پول هستید و غذاها را می‌دهد به چماق دارها می‌خورند و بعد هم راه زندگی خود را عوض می‌کند.

هر چند در برخی موارد حکایتی را هم برای شیرینی موضوع به موردی نسبت می‌دهند، در اصل این ضرب‌المثل ریشه در این شعر "سعدی" دارد:

این دغل دوستان که می‌بینی
مگسانند دور شیرینی

تا حطامی که هست می‌نوشند
همچو زنبور بر تو می‌جوشند

باز وقتی که ده خراب شود
کیسه چون کاسهٔ رباب شود،

ترک صحبت کنند و دلداری
معرفت خود نبود پنداری

بار دیگر که بخت باز آید
کامرانی ز در فراز آید

دوغبایی بپز که از چپ و راست
در وی افتند چون مگس در ماست

راست خواهی سگان بازارند
کاستخوان از تو دوستر دارند

ضرب المثل (46)- انتشارات مانا ایده

علف زیر پا سبز شدن

به نظر می‌رسد چون فرایند سبز شدن علف، طولانی و زمان‌بر است، کسی که زمان بسیار زیادی را صرف انتظار برای انجام کاری کرده باشد، این زمان طولانی را به زمان سبز شدن علف تشبیه می‌کند.
همچنین چون علف برخلاف سایر گیاهان، ارزش چندانی ندارد، انتظار زیاد و طولانی‌ و بی‌نتیجه را به رشد علف تشبیه می‌کنند!

این ضرب‌المثل کنایه از انتظار بسیار زیاد برای آمدن کسی یا انجام گرفتن کاری است.
یعنی معطل شدن و انتظار فراوان و بی نتیجه!
ضمنا وقتی کسی درخواست انجام کاری را از شما دارد که یا از توان شما خارج است و یا حاضر به انجامش نیستید ولی او روی درخواست خود پافشاری می‌کند، این ضرب المثل را برایش به کار می‌برید و به او می‌گویید: " انقدر صبر کن تا علف زیر پات سبز بشه." یعنی هرچقدر هم صبر کنی و خودت را خسته کنی نتیجه‌ای حاصل نخواهد شد.

ضرب المثل (45)- انتشارات مانا ایده

شمشیر را غلاف کردن

این ضرب‌المثل هم اشاره به صلح کردن دارد و هم کنایه از جا زدن یا کوتاه آمدن می‌باشد.

احتمالا چون شمشیر فقط در هنگام جنگ و مبارزه از غلاف خارج می‌شود، غلاف کردن آن به معنی صلح و خاتمه درگیری و مخاصمه می‌باشد و اشاره به مصالحه دارد.
ولی در بین مردم بیشتر به عنوان کنایه و متلک و تحقیر کردن استفاده می‌شود و منظور از گفتن آن کوتاه آمدن یکی از طرفین دعوا و جا زدن وی از روی ترس می‌باشد.
گاهی در مورد توصیه به کنترل عصبانیت و اتمام مرافعه نیز به کار می‌رود. برای مثال شخصی به عنوان واسطه بین دو نفر، و یا یکی از طرفین مخاصمه مستقیا به طرف مقابل، از این اصطلاح استفاده می‌کند و می‌گوید: " شمشیرتو غلاف کن."

ضرب المثل (44)- انتشارات مانا ایده

جیبش تارعنکبوت بسته است

این عبارت نشانه فقر و نداری شدید می‌باشد.

وجود تارعنکبوت در جایی، نشانه این است که مدت‌هاست کسی از آن مکان عبور نکرده و عنکبوت فرصت کرده است که در کمال آرامش تارهای خود را بتند.
جیبی هم که تارعنکبوت بسته است، جیبی است که دست صاحبش مدت‌هاست درون آن نرفته زیرا که پولی در آن نبوده تا لازم شود شخص دست در جیب خود کند.

ضرب المثل (43)- انتشارات مانا ایده

به خاک سیاه نشاندن یا نشستن

خاک سیاه کنایه از بداقبالی و اوج بدبختی است. یعنی فلانی بدبخت شد و روزگارش همچون خاک، تیره گشت.

به خاکِ سیاه نشاندنِ کسی، نشانه از بیچاره کردن اوست. در هر موردی که زندگی یک نفر یا یک جمع به توسط رفتارهای غلط یا تصمیمات اشتباه خودی، یا در نتیجه ریاکاری و یا ظلم و یا اشتباه دیگران به تباهی و نابودی کشیده شود و به اوج فقر و نداری و دیگر مشکلات لاینحل درافتند، از این مثل استفاده می‌شود.
برای مثال نابود شدن ثروت یک شخص به توسط خودش و یا در اثر ریاکاری دیگران و یا در مواقعی توسط شریک کاری او، به نحوی که دیگر هیچ نداشته باشد، مصداق به خاک سیاه نشستن است. و یا اینکه اگر یک تصمیم اشتباه عمدی یا سهوی عده‌ای، و یا یک بیماری همه‌گیر خطرناک، منجر به این شود که یک آبادی از میان برود، می‌گویند اهالی آن آبادی به خاک سیاه نشستند. در برخی موارد برای از دست دادن عزیزی هم از این مثل استفاده می‌شود.
در واقع به خاک سیاه نشستن به معنای نابودی کامل یک دارایی ارزشمند، از هر نوع، و ناامیدی کامل به بازگشت آنچه که از دست رفته می‌باشد.

ضرب المثل (42)- انتشارات مانا ایده

گربه دستش به گوشت نمی‌رسه میگه بو میده

این ضرب‌المثل در مورد فردی به کار می‌رود که از دست‌یابی به موفقیتی ناتوان باشد و با ناچیز جلوه دادن آن موفقیت و افرادی که به آن دست یافته‌اند، ناتوانی و شکست خود را پنهان کند.

یا در مورد کسانی به کار می‌رود که سعی دارند دیگران را از دست‌یابی به اهدافشان بازدارند، به این دلیل که خودشان از عهده انجام آن کارها برنمی‌آیند.

ضرب المثل (41)- انتشارات مانا ایده

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

خرما در بالاترین نقطه درخت نخل قرار دارد و چیدن آن به شکل سنتی همواره کاری سخت و تخصصی و گاها حتی خطرناک می‌باشد.

در واقع این ضرب المثل بیان حسرت و ناتوانی مطلق است.
هر گاه شخصی از دسترسی به هدف یا خواسته‌ای کاملا ناامید و ناتوان بوده، به گونه‌ای که کمترین احتمالی برای موفقیت وجود نداشته باشد، و یا نیل به موفقیت بسیار سخت باشد از این ضرب‌المثل استفاده می‌شود.

این ضرب المثل از یک بیت از غزلیات حافظ گرفته شده است:

پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

ضرب المثل (40)- انتشارات مانا ایده

جنگ زرگری راه انداختن

دعوای ساختگی و جدال الکی بر سر موضوعی فرعی به راه انداختن برای این که یا یک موضوع اصلی‌تر را به حاشیه ببرند و یا اینکه با ایجاد یک جدال غیرواقعی و مصنوعی سود فراوان ببرند.

به نظر می‌رسد ریشه این مثل به زمان‌های قدیم و روش زرگرها برای سود بیشتر برمی‌گردد.
به این معنی که هرگاه یک مشتری نزد زرگری می‌رفت و خواستار زیور یا جواهر معینی می‌شد، زرگر بهای آن را چند برابر بهای واقعی می‌گفت و به‌شکلی زرگر همسایه را خبر می‌کرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم همان کالا را به بهایی کم‌تر اما هنوز بسیار بالاتر از بهای واقعی عرضه می‌کرد. زرگر اولی با دومی جدال می‌کرد که می‌خواهی مشتری مرا از چنگم درآوری و زرگر دومی به او تهمت می‌زد که می‌خواهی چیزی را به چند برابر بهای واقعی بفروشی.
مشتری که این دعوا را حقیقی می‌پنداشت، جواهر را از دومی می‌خرید و دو زرگر سود به‌دست‌آمده را میان خود تقسیم می‌کردند.

ضرب المثل (39)- انتشارات مانا ایده

آواز سگان کم نکند رزق گدا را
(غوغای سگان کم نکند رزق گدا را)

این ضرب‌المثل در مواردی استفاده می‌شود که شخصی منتظر کمک دیگران و یا به نتیجه رسیدن امری و یا موفقیتی قابل توجه باشد و افرادی از روی حسادت و یا به دلائل مختلف بخواهند وی را ناامید کرده و یا با جنجال و حاشیه‌سازی برای او مانع ایجاد کرده و مانع موفقیتش شوند. ولی اعتقاد او بر این است که این جار و جنجال‌ها بی‌نتیجه و مانند سر و صدای سگان است و نمی‌تواند بخت و اقبال وی و یا عنایت و توجه کسانی که می‌خواهند به او کمک کنند را تحت تاثیر قرار دهند.

به نظر می‌رسد ریشه این مثل به بیت زیر برمی‌گردد:

عرفی تو میندیش ز غوغای رقیبان
آواز سگان کم نکند رزق گدا را

ضرب المثل (38)- انتشارات مانا ایده

چنار دم در خانه خودش را نمی‌بیند

چنار درختی بلند و چنان پر شاخ و برگ است که از بالای آن نمی‌توان زیر آن را دید و شاید همین ویژگی علت انتخاب این درخت برای این ضرب‌المثل باشد.

این ضرب المثل درباره آدم‌هایی به کار می‌رود که به هر علتی به مقام و ثروت و جایگاهی رسیده باشند و این باعث تکبر و غرورشان شده باشد و به همین دلیل افراد لایق را به کار نمی‌گیرند و به ویژه به این نکته اشاره دارد که توانایی‌های اشخاص لایق و شایسته‌ای که در بین نزدیکان خودشان باشند را نمی‌بینند.

ضرب المثل (37)- انتشارات مانا ایده

غاز چراندن

در گذشته که دام و طیور به شکل سنتی نگهداری می‌شد و هنوز به شکل صنعتی درنیامده بود دام‌ها را برای چرا می‌بردند ولی طیور یا همان مرغ و خروس و اردک و غاز و.... را در داخل حیاط خانه غذا می‌دادند، که هنوز هم این روش در مناطق روستایی و شهری رایج است. بنابراین کسی غاز و امثال آن را برای چرا نمی‌برد.

این ضرب‌المثل اصولا اشاره به هر نوع کار بیهوده و بی‌نتیجه دارد که فقط باعث اتلاف وقت و انرژی می‌شود. برای مثال اگر کسی مشغول کار این‌چنینی باشد می‌گوید دارم غاز می‌چرانم یا دیگران می‌گویند دارد غاز می‌چراند.
این مثل متاسفانه برای توهین و تحقیر کارهای کم درآمد و یا طعنه زدن به دیگران هم استفاده می‌شود.

ضرب المثل (36)- انتشارات مانا ایده

افتادن دوزاری
دوزاریت افتاد یا دوزاریش افتاد و .....

این اصطلاح در مواردی به کار می‌رود که افراد موضوعی را متوجه نشوند که به کنایه می‌گویند دوزاریت نیفتاد یا دوزاریش نیفتاد.
یا در صورت فهمیدن موضوع پس از توضیح فراوان می‌پرسند: دوزاریت افتاد؟ یا می‌گویند دوزاریش افتاد.
از آن در تمام حالات شوخی و جدی و کنایه و توهین استفاده می‌شود.
برخی اوقات این اصطلاح برای تهدید نیز استفاده می‌شود. مثلا پس از یک جمله تهدیدآمیز به جای اینکه بپرسند: "فهمیدی؟" می‌گویند: "دوزاریت افتاد؟"
گاهی اوقات در تمام حالات فقط از کلمه "افتاد" استفاده می‌کنند که منظور همان است.

این اصطلاح به نظر خیلی قدیمی نیست و پس از نصب و استفاده از تلفن‌های عمومی باب شده است. در گذشته تلفن‌های همگانی یا عمومی یا تلفن‌های سکه‌ای به رنگ زرد بود و مردم برای ارتباط باید از سکه‌های دو ریالی یا دوزاری استفاده می‌کردند.
برای این کار سکه را از دریچه مخصوص در بالای دستگاه وارد می‌کردند و خط برای تماس بوق ممتد یا همان آزاد می‌زد و با شماره‌گیری تماس برقرار می‌شد. حال اگر خط طرف مقابل اصطلاحا اِشغال بود، با گذاشتن گوشی در جای خودش سکه از دریچه پایین دستگاه پس داده می‌شد.
اما نکته مربوط به این ضرب‌المثل افتادن دو ریالی در دستگاه است. اگر سکه بعد از ورود به دستگاه به قسمت درست برخورد می‌کرد صدای خاصی می‌داد و خط آزاد می‌شد که اصطلاحا می‌گفتند دوزاری افتاد. گاهی هم سکه مستقیم وارد می‌شد و به هر بدون اینکه عمل کند از پایین خارج می‌شد. گاهی هم وارد دستگاه می‌شد و خارج نمی‌شد، ولی خط را آزاد نمی‌کرد که اصطلاحا می‌گفتند دوزاری نیفتاد و با گذاشتن گوشی در جای خود سکه از دریچه پایین خارج میشد. (البته گاهی اوقات به هر دلیلی دستگاه سکه را پس نمی‌داد و آن‌وقت بود که برخی افراد با مشت و لگد و کوبیدن گوشی به جان دستگاه بیچاره می‌افتادند تا سکه را پس بگیرند☹️😂)

اصطلاح افتادن دوزاری از همین زمان باب شد.

ضرب المثل (35)- انتشارات مانا ایده

آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه
(آسه شکل عامیانه آهسته می‌باشد)

این ضرب‌المثل کلا در مورد احتیاط کردن است و در هر زمینه‌ای استفاده می‌شود. تا حدودی به شکل طنز بیان می‌شود اما در پشت بیان طنزآلود می‌تواند هشداری جدی هم باشد، حال چه در مورد احتیاط در کار یا نگرانی از حسادت دیگران و ..... غیره.
ضمنا می‌تواند توصیه به این باشد که شخص مقابل را هم به رازداری در موارد خصوصی زندگی شخصی خویش توصیه می‌کند و هم به اینکه سرش به کار خودش بوده و در اموری که به وی ربطی ندارد دخالت نکند.

در گذشته حتی به شکل آواز کودکانه به شکل زیر برای کودکان و همچنین توسط خود کودکان در بازی خوانده میشد:

آسه برو آسه بیا
که گربه شاخت نزنه
سری به سوراخت نزنه

بر این اساس شاید اشاره به دشمنی موش و گربه داشته باشد که به موش توصیه می‌کند گربه را عصبانی نکرده و یا جای سوراخ خود را لو نداده و پای گربه را به آن باز نکند.

ضرب المثل (34)- انتشارات مانا ایده

دست از ترنج نشناخت

این ضرب‌المثل را در جایی به کار می‌برند که کسی به علت حواس‌پرتی و عدم تمرکز کافی، در انجام کاری غفلت کرده و کار را خراب کند.

ریشه این ضرب‌المثل به داستان یوسف و زلیخا برمی‌گردد که زلیخا برای اینکه به همه زنانی که او را بابت عشق به یوسف شماتت می‌کردند ثابت کند که آنها نیز اگر جای وی بودند گرفتار چنین عشقی می‌شدند، همه آن‌ها را به یک مهمانی دعوت کرد و به هر کدام از آنان یک چاقو و یک ترنج داد. سپس یوسف را برای کاری فراخواند. تمام زنان در حال پوست کندن ترنج با چاقو بودند که با دیدن یوسف محو زیبایی چهره او شده و به جای ترنج دست خویش را بریدند.

ضرب المثل (33)- انتشارات مانا ایده

دستش نمک نداره

یعنی هر چه به دیگران خوبی می‌کند نتیجه عکس می‌دهد!
به کسی می‌گویند که آدم دلسوزی است و محبتش را به همه ارزانی می‌دارد اما بجای آنکه پاسخ محبت‌هایش را با خوبی بدهند، یا به او بی‌توجهی کرده و یا با وی بدرفتاری و قدرنشناسی می‌کنند.
( جدای از اینکه انتظار می‌رود که انسان در قبال محبت‌هایش انتظاری از دیگران نداشته باشد ولی در اینجا بحث در مورد خود ضرب‌المثل می‌باشد)

جدای از اینکه نمک همیشه جایگاه ویژه‌ای داشته و لزوم استفاده متعادل از آن برای سلامتی قطعی است، ولی در باره ریشه و معنی این مثل می‌گویند در گذشته مسافرانی که از شهرهایشان برای میهمانی یا هر کاری به شهر دیگری مسافرت می‌کردند، مقداری از نمک شهر خود را نیز برای میزبان می‌بردند و اگر مسافری از شهرش نمک نمی‌برد می‌گفتند دست او نمک ندارد. حتی اگر چیز دیگری هم با خودش برده بود در واقع جای نمک را نمی‌گرفت و گویا کار خوبی نبود!

حال این روایت صحت داشته باشد یا نه، بیشتر به نظر می‌آید که دلیل اصلی چیز دیگری باشد.
اینکه اهمیت نمک و جایگاه تقریبا مقدسی که داشته تقریبا قطعی است و در قدیم اگر کسی از دست کسی و یا در جایی نمک می‌خورد اصطلاحا نمک‌گیر می‌شد و نوعی تهعد پنهان نسبت به آن شخص و آن محل در او شکل می‌گرفت به طوری که دیگر نمی‌توانست با آن‌ها خصومت و دشمنی کند و یا بی‌مهری بروز دهد.
و از اینجاست که می‌گویند دستی که نمک ندارد بالطبع طرف مقابل را نمک‌گیر نکرده و از سوی وی محبت و جبران و احترام نمی‌بیند.

ضرب المثل (32)- انتشارات مانا ایده

دم خود را روی کول گذاشتن

یعنی از ترس خود را جمع و جور کردن و به سرعت فرار کردن.

اکثرا برای تحقیر کسی به کار می‌رود که در ابتدا با ادعای فراوانی وارد کاری می‌شود اما بعدها ناتوانی‌اش ثابت می‌شود و آبرویش می‌رود. در اینصورت اگر حقی را از کسی ضایع کرده باشد و نتواند از عهده ادا کردن آن برآید، از ترسش از دید مردم مخفی می‌شود. در اینجا مردم می‌گویند فلانی حق ما را خورد و حالا دمش را روی کولش گذاشته و رفته است.

گاهی برای تهدید این ضرب‌المثل را به کار می‌برند. مثلا به کسی که با حرف‌ها یا اعمالش شما را اذیت می‌کند، می‌گویید: دُمت را روی کولت می‌گذاری و می‌روی.

اشاره به حالتی دارد که کسی شکست خورده و جایی را ترک می‌کند یا در یک مرافعه پا به فرار می‌گذارد.

به نظر ریشه و داستانی در مورد آن نیامده ولی احتمال دارد اشاره به نوعی فرار اینچنینی در برخی حیوانات داشته و با آن مقایسه شده باشد.