صنایع ادبی (قسمت پنجم)

براعت استهلال:(بدیع معنوی)

براعت درلغت به معنای برتری یافتن بر اقران، واستهلال، بلند کردن صوت است ودر مجموع یعنی شروعی استادانه.
دراصطلاح ادبی :آن است که گوینده یا نویسنده به طور مضمر وپوشیده وبا استادی، به داستان یا مطلبی که می خواهد مطرح کند، اشاره نماید.
مثلا :درقصه رستم وسهراب،به مرگ سوزناک سهراب اشاره شده است؛
اگرتندبادی برآید زکنج
به خاک افکند نارسیده ترنج
ستمکارخوانیمش اردادگر
هنرمند گوییمش اربی هنر
اگرمرگ داداست بیداد چیست؟
زداداین همه بانگ وفریادچیست؟
ازاین راز جان توو آگاه نیست
بدین پرده اندرتورا راه نیست
)فردوسی)

پارادوکس=متناقض نما

تصویری است که دوروی ترکیب آن به لحاظ مفهوم،یک دیگر را نقض می کنند.یعنی، ترکیبی که حاوی مفهومی متناقض است.به صورتی که دروهله اول پوچ وبی معنی به نظر می آید، امادرپشت معنی پوچ ظاهری آن، حقیقتی نهفته است وهمان تناقض ظاهری مفهوم ترکیب،باعث دقت مخاطب وکشف مفهوم زیبای پنهان درآن می شود. این نوع کلام را بیان پارادوکسی یابیان نقیضی می نامند.
مثال:
من دلم میخواهد
که به طغیانی تسلیم شوم (فروغ)

جایی که نان گرسنه شد وآب، تشنه زیست.(شفیعی کدکنی)

می شدم درفنا چون مه بی ریا
اینت بی پای پا دوان که منم (مولانا)

تبادر:

آن است که ذکر کلمه ای، کلمه ی دیگررا به ذهن تداعی کندکه معمولا باکلمات بیت نوعی تداعی وتناسب دارد.مثال:
مزرع سبز فلک دیدم وداس مه نو
یادم از کشته خویش آمدوهنگام درو(حافظ)
خویش، خیش را که با داس ومزرع متناسب است به ذهن تداعی می کند.
آن ترک پری چهره که دوش ازبرمارفت
آیاچه خطادید که از راه خطا رفت(حافظ)
خطای دوم باتوجه به کلمه ی ترک،ختا را به ذهن متبادرمی کند.

تجاهل العارف:
تجاهل درلغت یعنی خودرابه نادانی زدن وتظاهر به جهل کردن است .دراصطلاح ادبی آن است که شاعر خودرا ازامری معلوم ومشخص بی اطلاع نشان دهد ودرباره ی آن سوال کند وعلت عدم تشخیص آن است که شاعرچند امر را شبیه به هم یافته است تا جایی که نمی تواند آن ها را ازهم تشخیص دهد.
مثال:
این نسیم خاک شیرازاست یامشک ختن
یانگار من پریشان کرده زلف عنبرین(سعدی)