معانی بیان(قسمت پانزدهم)

1-علاقه کلیت وجزئیت:
به این معنی که بتوان کل را در معنی جزء یا جزء را در معنی کل به کاربرد
الف)ذکر کل واراده جزء
سرم درد می کند.که مراد جزئی از سر مثلا شقیقه است.

ب)ذکر جزء واراده کل:به سوره فاتحه الحمد می گویند حال آن که الحمد جزوی از آن است

2-علاقه حال ومحل یا ظرف ومظروف:
یعنی استعمال جای وجایگیر به جای هم
الف)ذکر محل واراده حال:
شهری به استقبال او رفت.
ب)ذکرحال واراده محل:

گل در برو می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
حافظ

3-علاقه لازمیت وملزومیت:

یعنی به کاربردن لازم وملزومی ب جای یکدیگر:
راه می بینم در ظلمت،من پراز فانوسم
سهراب سپهری

4-علاقه سببیت یا علت ومعلولی:

یعنی به کاربردن وکنش به جای یکدیگر
الف)ذکر سبب(علت)واراده مسبب(معلول)
خسروی کار گدایب کی بود
این به بازوی چومایی کی بود
منطق الطیر

5-علاقه عموم وخصوص

یعنی ذکر خاص و اراده عام ویا برعکس
الف)ذکر خاص واراده عام
ای خواجه ارسلان وآغوش
فرمانده خود مکن فراموش
گلستان

ارسلان وآغوش دواسم ترکی هستند که برغلامان می نهاده اند.در اینجا مراد غلام مطلق است.

ب)ذکر عام واراده خاص:
پیغمبر فرمود:که مرادپیغمبر اسلام است.

نکته:فرق علاقه عموم وخصوص با کل وجزءاین است که در عموم وخصوص معمولا موضوع انسان است ودر کل وجزء غیر انسان.

ادامه دارد...