از تو قابلمه حرف زدن: تو دماغي حرف زدن/ گنگ حرف زدن (رفيقت از تو قابلمه حرف مي‌زد ما که نفهميديم)
ازش مي‌ره: بسيار ضعيف است/ توانايي نگهداري ادارش را نداره (با او هم‌کار نشي، از اون آدم‌هاييه که ازش مي‌ره، کارش مي‌افته رو دوشت)
از غلاف برآمدن: بي‌حجاب شدن/ عريان شدن/ برهنگي
از نماز جمعه آوردن زندان!: الکي اظهار بي‌گناهي مي‌کند/ در مورد جرمش دروغ مي‌گويد