داستان نویسی (71)- انتشارات مانا ایده
عناصر داستان و داستاننویسی، شماره ۵
پیرنگ
پیرنگ خطی است كه توجه خواننده را به داستان جلب میکند و در داستان کوتاه، اين مهمترين نكته است که بتوانید کاری کنید تا احساس و نظر خواننده را جلب کنید؛ زيرا با همين جلب توجه است كه نويسنده خواننده را صفحهبهصفحه با خود تاانتهای داستان میكشاند.
در پیرنگ میان حوادثی که اتفاق می افتد وابستگی عقلانی و منطقی وجود دارد، پس براساس پیرنگ، نویسنده به وقایع نظم میدهد.
پیرنگ حوادث را در داستان آنچنان تنظیم و تركیب میكند كه در نظر خواننده، منطقی و قانعكننده باشد.
در پیرنگ، حوادث را منظم برحسب توالی زمان وقوعشان بنویسید؛ بهصورت یک خط منظم؛ عقب و جلو کردن حوادث باشد برای بعد، هنگام نوشتن داستان.
ساختمان پیرنگ براساس انگیزهی وقایع صورت میگیرد و به همین دلیل حوادثی كه در داستان رخ میدهند باید دلیل و انگیزهای داشته باشند و بهنتیجهای منطقی منجر گردند.
نقل حوادث در پیرنگ باید با تكیه بر روابط علتومعلولی باشد.
شاید این قطعه را شنیده باشید:
«شاه مرد، سپس ملکه مرد.» ( این یک نقل ساده است؛ چون هیچ رابطه علتومعلولی را دربرندارد.)
«اما وقتی می گوییم شاه مرد و پسازچندی، ملکه از غصه مرد.»، این میشود پیرنگ (چون به چرایی مردن ملکه میپردازد؛ یعنی همان «رابطهی علتومعلولی در پیرنگ.)
داستان حتی اگر نقل ماجرایی ساده هم باشد باید نقشه منظمی داشته باشد تا براساس آن نوشته شود.
یکی از دلایل عمده ای که اغلب، رمان یا داستان ما پیشنمیرود و در نیمه داستان میمانیم این است که طرح جامعی از آن در دست نداریم و نمیدانیم میخواهیم با شخصیتها چهکنیم و چه میخواهد بشود؛ درست مثل نداشتن نقشه و آدرس از کوچه و خیابانی ناآشنا که ما را برای رسیدن به مقصد گیج و مستاصل می کند.
یکی از دلایلی که یک داستان، خوشایند فرد میشود این است که دارای آراستگی و نظم درونی باشد؛ یعنی پرش موضوعی، زمانی و مکانی نداشته باشد و بهعبارتی؛ بعداز خواندن داستان مخاطب به تعادل و آرامش فکری برسد. یعنی فکرش مشوش نشود که چی بود؟! چی شد؟! پس، طرح باید گره گشایی داشته باشد؛ یعنی از هماناول نویسنده بداند میخواهد چه بشود.
معیار خوبی و بدی طرح یا نقشهی داستانی، «ایجاد کشش داستانی/تعلیق» و «انتظار» در خواننده است.
همهی مسائل، حوادث، مکانها، شخصیتها، اوجوفرودها باید طوری باشند که خواننده به موضوع علاقهمند بشود و از لحاظ عاطفی امکان نداشته باشد داستان را به پایان نرسانده کنار بگذارد.
شهرزادِ هزار و یک شب به این علت زنده ماند که میدانست چطور حالت انتظار را در شاه زنده نگهدارد؛ درحالیکه شاه مدام با خودش بگوید: خب، بعد چه؟ وسیلهی ارضای این خواهش، «یک طرح خوب و شستهرفته» است.
بنابراين، هر چه پيرنگ فنیتر و دقيقتر باشد بههماننسبت میتوان اميدوار بود كه داستان مربوط بهآن، پر كششتر و جذابتر خواهد بود.