داستان نویسی (69)- انتشارات مانا ایده
عناصر داستان و داستاننویسی، شماره ۳
تعريف داستان
داستان از قديمیترين قالبهاي هنري است كه پيشينه بسيار كهنی دارد و انسانها آن را به صورتهاي گوناگون براي يكديگر نقل و بازگو كردهاند. از زماني كه انسانهاي غارنشين پس از يك روز تلاش و كوشش و شكار حيوانات، شبانه درون غارها كنار آتش مي نشستند و ماجراها و اتفاقات روزانه و چگونگي شكار حيوانات وحشي را براي هم بازگو ميكردند و به انتظار پايان ماجراها و حرفهاي هم گوش فرا ميدادند، تا امروز، با همه پيشرفتي كه در زمينههاي مختلف زندگي حاصل شده است و نويسندگان بسياري با خلق آثار متنوعي پا به عرصه ادبيات داستاني نهاده اند؛ همواره انسان نيازمند خواندن و شنيدن داستان و انواع گوناگون آن بوده است.
در هيچ عصري انسان بينياز از داستان نخواهد شد، زيراكه داستانها در زندگي انسان داراي جنبههاي پندآموز و عبرتانگيز ميباشند و بهنوعي درس زندگي و تجربه بهتر زيستن را به انسان میآموزند. ناصر ايراني در تعريف «داستان» اين گونه مي گويد:
«اصطلاح داستان در محدوده هنر داستان نويسي يك معني عام دارد و يك معني خاص؛ در معني خاص شامل رمان و داستان كوتاه ميشود و در معني عام به هر «اثر هنري منثور» گفته مي شود. يكي ديگر از تعاريفي كه از داستان شده است، چنين است:
« داستان يا نوول (Novel) اثري است روايي به نثر كه مبتني بر جعل و خيال (Fiction) باشد. اگر طولاني باشد به آن رمان و اگر كوتاه باشد به آن داستان كوتاه (Short story) مي گويند.»ارسطو در « هنر شاعري» ( بوطيقا) ميگويد:
« داستان از سه قسمت تشكيل شده است: آغاز، ميانه و پايان.»
« آبرامز (Abrams) در تعريف واژه ي فيكشن ( داستان به معني عام آن) و نوول ( داستان نثر) به نقل از نورتراپ فراي( Northropfrye) چنين مي گويد:
«هر اثر هنري منثوري كه بيش ازآنکه از لحاظ تاريخي حقيقت داشته باشد، آفريده و ابداع نيروي تخيل نويسنده به حساب آيد.»
همچنين فراي، داستان را به چهاردسته تقسيم مي كند:
۱- داستان واقع گرا ( Novel of manners)
۲- رمان منثور ( Prose romance)
۳- اعترافـات ( Confession) يـا نگـارش شرح حال خود ( Autobiography)
۴- تشريح ( Anatomy)، برگرفته از نام كتاب « روبرت برتون»، موسوم به « تشريح ماليخوليا»
( Anatomy of melancholy).»
رضا براهني در كتاب « قصه نويسي» مي گويد:
«داستان نوشتهاي است كه درآن ماجراهاي زندگي به صورت حوادث مسلسل گفته ميشود.»
ادواردمورگان فورستر در كتاب «جنبه هاي رمان» داستان را چنين تعريف ميكند:
« داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان. براي مثال، ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ مي آيد و برهمين منوال، داستاني كه واقعاً داستان باشد بايد واجـد يك ويژگي باشد: شنونده را برآن دارد كه بخواهد بداند بعد چه خواهد شد.»
رولان بارت مي گويد:« داستان، جملهاي است طولاني و هرجمله داستاني است كوتاه.»
به نظر حسين رسول زاده:
« داستان ابزار نيست، بلكه هدف آفرينشهاي زيباشناختي در عرصه ي فرم و تكنيك است. رمان وسيله نيست، نه فقط به اين دليل كه ادبيات در مرتبتي والاتر از ابزارگونگي قرار دارد بلكه عمدتاً بدان سبب كه اساساً نميتواند همچون ابزاري به كار گرفته شود.»
جمال ميرصادقي اضافه مي كند:«داستان تصويري است عيني از چشم انداز و برداشت نويسنده از زندگي.»
ويلفرد ال گورين توضيح مي دهد:«روايت آن توسط خود نويسنده، يكي از اشخاص داستان يـا شخصي كه حكايت و داستان فرعي را شنيده است، بازگو مي گردد.»
جمال ميرصادقي در كتاب « جهان داستان» مي گويد:
« داستان( Story)، به مفهوم عام آن نقل ( مكتوب يا شفاهي، واقعي يا خيالي) عملي است برحسب توالي زمان؛ يا به عبارت ديگر، داستان، توالي حوادث واقعي و تاريخي يا ساختگي و ابداعي است. بنابراين تسخير عمل به وسيله تخيل را ارائه ميدهد.
خصلت بارز داستان آن است كه بتواند ما را وادار كند كه بخواهيم بدانيم بعد چه اتفاق مي افتد. دراين مفهوم عام، تنها زمان عامل مهم است و اين كه چه اتفاقي افتاده و بعد چه اتفاقي روي خواهد داد. بنابراين داستان اساس همه انواع ادبي است، چه روايتي و چه نمايشي؛ زيـرا در همه انواع اين دو گروه، داستان مجموعه ي وقايعي است كه برحسب توالي زمان روي مي دهد. از اين رو، داستان عنصر مشترك همه انواع ادبي خلاقه است. در رمان، داستان كوتاه، قصه، نمايش نامه، فيلم نامه، شعر روايي و اشكال ديگر، داستان وجود دارد، براي مثال مي گوييم داستان اين نمايش نامه، اين منظومه يا اين رمان...»
پس براساس تعاريف مذكور، ويژگيهاي كلي و بارز داستان شامل اين موارد است:
۱- به نثر است
۲- در آن تخيل به كار رفته است
۳- حادثه اي را نقل مي كند
۴- ساختار داستان بر رابطه ي علت و معلول استوار است
۵- حجم آن مشخص است.