آموزش شعر (62)- انتشارات مانا ایده
ادامه مبحث گذشته:
قواعدِ عمومىِ قافيه
١- مصوت هاى بلندِ (( آ )) و (( او )) در هجاى پايانىِ كلمات قافيه محسوب مى شود، براى نمونه:
خسته ام از همه، خسته از دنيا
آسمان بشنو از قلبِ من اين صدا
(خسته، تورج نگهبان)
كه دنيا و صدا با هم قافيه شده اند.
و
موجم از اوجِ پرستو، داغم از چراغِ جادو
پُرم از ديو و پريچه،پُرم از كمندِ گيسو
(ضيافت بى خوابى، شهيار قنبرى)
نكته: در ادبيات كلاسيك ، مصوتِ بلند (( ايى)) در صورت الحاقى نبودن ، به تنهايى قافيه محسوب مى شده مانند دعوى با معنى در بيتِ زير از منطق الطير عطار:
در تو اى محمود كو معنىِ عشق؟!
جان فشان، ورنه مكت دعوىِ عشق
باش همینجا ننه...کارگاه ترانه ست
خب در مورد نکته ی اول که خیلی هم ساده ست ..کسی سوالی داره؟؟
ببخشید ای در چه صورت قافیه نيست
در صورتیکه در هر دو مصرع الحاقی باشه
یعنی جزو حروف اصلی نباشه
خب بریم نکته ی بعدی
البته اینم بگم
این موضوعی روکه از عرض کردم در جواب مهتاب خانوم از سبک عراقی به بعد کمتر مشاهده میشه
در نمونه های امروزی ای الحاقی فرض میشه
حتی اگه جز کلمه باشه
و هجای ماقبل آن مبنای قافیه قرار میگیره
الان یه ترانه از اردلان سرافراز یادم اومد
مث زندگی مث عشق ، تا همیشه جاری هستی
تو صراحت طلوع و ، نفس هر بیداری هستی
سلام استاد میشه مثال بیارین؟
آوردم مثال
بازم میگم
ميون بغض و لبخندم ميون خواب و بيداري
تو هم با من به اين رويا يه حس مشترك داري
به دادم برس ای اشک...دلم خیلی گرفته
نگو از از دوری کی...نگو از چی گرفته
اردلان سرافراز
بهر حال قافیه گرفتن "یا" اصلی همیشه درسته
خب بریم نکته ی بعدی
٢-مصوت هاى كوتاه به تنهايى نميتواننذ قافيه محسوب شوند، به استثناء : _ُ_
نمونه ى مشهور از حافظ:
مزرعِ سبزِ فلك ديدم و داسِ مهِ نو
يادم از كشته ى خويش آمد و هنگامِ درو
و
پُرم و چه خالى از تو، پُر و خالى هر دو هر دو
همه ى بى همه و تو، پُر شو از اين همه پُر شو
(ضيافتِ بى خوابى، شهيار قنبرى)
ولى در هر صورت مصوت هاى _ِ_ و _ٓ_ به تنهايى قافيه محسوب نمى شود ، به استثناى كلماتِ دو هجايى مانندِ كه و چه كه چند سطر بالاتر توضيح داده شد. براى نمونه : زنده و خانه ، هم قافيه نيستند و در اين موارد بايد هجاى قبل از هاى غير ملفوظ مبنا قرار بگيرد:گريه را به مستى بهانه كردم
شكوه ها ز دستِ زمانه كردم
( گريه را به مستى، عارف قزوينى)
بهانه= بٓ + ها + نه » دو هجاى آخر (( ها )) و (( نه )) است كه (( نه )) حذف و (( ها )) مبناى قافيه قرار مى گيرد.
زمانه = زٓ + ما + نه » دو هجاى آخر (( ما )) و (( نه )) است كه (( نه )) حذف و (( ما )) مبناى قافيه قرار مى گيرد.
اینم فکر میکنم خیلی ساده ست و بارها دیدید دیگه...توضیح خاصی نداره
فقط در مورد کلمات دو هجایی اینو بگم که شما اگه بخش آخر رو حذف کنید دیگه عملا میمونه یک حرف که دیگه بحث کردن در مورد قافیه اونجا محل اعراب نداره...پس در کلمات دو هجایی مصوت های دیگه هم میتونن قافیه بشن
تا اینجا سوالی اگه نیست بریم نکته ی سوم
ترانه عملا اهنگسازی میشه پس توی ترانه تغییراتی برای موزون سازی میزان و ضرب اعمال میشه این لزوم ارتباط ترانه سرا و اهنگساز میتونه باشه
٣-بسيارى از شاعران، (( ها)) ى غيرِ ملفوظ و (( ايى )) و ديگر حروفِ الحاقى را جزء حروفِ اصلى قرار داده اند و با آن قافيه ساخته اند و اين موضوع نه تنها عيب محسوب نمى شود ، بلكه صناعت نيز هست.
نمونه از حافظ
آن يار كزو خانه ى ما جاى پرى بود
سر تا قدمش چون پرى از عيب برى بود
منظورِ خردمند من آن ماه كه او را
با حسنِ ادب شيوه ى صاحب نظرى بود
كه (( ى )) در صاحب نظرى الحاقى ست، ولى در پرى اينگونه نيست.
و يا قافيه مرسومِ (( آده ))
اى به بادِ هوس در افتاده
بادن اندر سر است يا باده؟ (سعدى)
(( ه )) در افتاده الحاقى و در باده جزء حروفِ اصلى ست.
و همچنين
تو غربتى كه سرده ، تمامِ روز و شب هاش
غريبه از من و ما، عشقِ من عاشقم باش
(عشقِ من عاشقم باش-ايرج جنتى عطايى)
((ش)) در باش ، حرفِ اصلى و در شب هاش الحاقى است.
و نمونه ديگر و پركاربرد از اين تكنيك:
تهِ قلبت هنوز بايد، يه احساسى به من باشه
چقدر بايد بمونم تا يكى مثلِ تو پيدا شه؟!
( حسين غياثى)