جلسه سوم آموزش اصول قافیه


این جلسه را اختصاص می دهیم به انواع قافیه
انواع قافیه : 1- ذو قافتین : قافیه ای دوگانه که نام دیگر آن «ذوقافیتین» است، به اشعاری گفته می­شود که دو قافیه در کنار هم باشند، یا اندکی فاصله داشته باشندو از صنایع شعری محسوب می شود
مثال. : مقام دل­گشایش جمع جمع است

جمال جان­فزایش شمع جمع است

یکی از هستی خود گفت و پندار

یکی مستغرق بت گشت و زنار
ای شاه زمین بر آسمان داری تخت

سست است عدو تا تو کمان داری سخت

حمله سبک آری و، گران داری رخت

پیری تو به تدبیر و، جوان داری بخت
دقت کنید به کلمات آسمان کمان گران و جوان و در اخر مصاریع به واژه های تخت .سخت..و بخت
ورخت
این صنعت نیز یکی از فروع و موارد التزام و لزوم مالایلزم است.

در قدیم شاعران را به آوردن صنعت ذوقافیتین در شعرشان امتحان می کردند و این صنعت را یکی از ملاک های انتخاب شعرا قرار می دادند
2- قافیه ی محجوب

در صورتی که بین دو قافیه، کلمه ای فاصله شود آن را حاجب می گویند. بیتی که حاجب در آن است را محجوب خوانند

چشم دولت، ز سواد قلمت، گشت منیر

باغ دانش، ز سحاب کرمت، گشت نضیر
در این بیت واژه گشت که بین دو واژ(ه قلمت و منیر )و در مصراع بعد بین (کرمت و نضیر ) واقع شده حاجب است و به این نوع قافیه قافیه محجوب می گویند
3-ذوالقوافی

شعری است که در آن، زیادتر از دو قافیه را رعایت کنند این صنعت را از ترصیع گرفته اند
ای ز جود کفت آراسته ایوان کرم

وی ز الطاف تو پیراسته دیوان نعم

این صنعت به آرایه ی ترصیع نزدیک است.
دقت کنید در مصراع اول اراسته/ ایوان/ کرم به ترتیب با پیراسته/ دیوان / کرم در مصراع دیگر هم قافیه هستند یعنی سه قافیه
اگر همه کلمات دو مصراع با هم هم قافیه باشند و در ضمن هم وزن هم باشند ارایه ای به نام ترصیع بوجود می اید
4-قافیه ی میانی

در بعضی اشعار علاوه بر قافیه ی پایانی، میان مصراع ها نیز کلمات هم قافیه وجود دارد، که آن را قافیه ی میانی یا داخلی نامند.
مانند این اشعار مولوی:

مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده ی شیرست مرا، جان دلیرست مرا

زهره ی شیرست مرا، زهره ی تابنده شدم
5-تشریع

یکی از انواع ذوقافیتین آن است که اگر از آخر هر مصراع چند کلمه حذف شود آنچه باقی می ماند دارای وزن و قافیه و معنی باشد.به این نوع شعر را تشریع و توأم و توشیح هم می گویند
در واقع تشریع یعنی این که بنای شعر را بر دو قافیه بگذارند به طوری که آن را به هر کدام ختم کنی معنی و وزن و قافیه صحیح داشته باشد، و به حذف کردن بعضی اجزا، از وزنی به وزن دیگر منتقل گردد.
مانند:

ساقیا فصل بهار و موسم گل وقت بستان

جام می ده تا به کی داری تعلل پیش مستان
دقت کنید در این بیت ما حتی با نیمی از مصرعها هم می توانیم یک بیت معنی دار داشته باشیم
ساقیا فصل بهار و موسم گل / جام می ده تا به کی داری تعلل
انواع قافیه، به‌اعتبار تقطیع پنج شکل دارد : مترادف، متدارک، متکاوس، متواتر و متراکب
مترادف: ترادف در لغت به‌معنی پیاپی‌شونده است، و آن قافیه‌ای است که دو حرف ساکن پیاپی داشته‌باشد و یک حرف آخرِ ساکن، مانند یار (قدما مصوّت‌های بلند را ساکن به‌شمار می‌آوردند)
متدارک: تدارک در لغت به‌معنی دریابنده و دریافت‌کننده است، و آن قافیه‌ای است که دو حرف متحرک و یک حرف آخرِ ساکن داشته‌باشد، مانند خِرَد.
متکاوس: در لغت به‌معنی انبوه است، و در اصطلاح، قافیه‌ای است که چهار حرف متحرک داشته‌باشد و یک حرف آخرِ ساکن، مانند بزنمش
متواتر: تواتر در لغت به‌معنی پیاپی‌شونده و پیاپی‌آینده است، و آن متحرکی است که در دو طرفش حرف ساکن باشد، مانند درکش
متراکب: متراکب در لغت به‌معنی برهم‌نشسته است، و آن قافیه‌ای است با سه حرف متحرک و ساکنی در آخر، مانند فِکَنَد
قافیه در شعر نو : در شعر نو، ازآن‌جاکه طول مصراع‌ها و بیت‌ها یک‌سان نیست و کلمهٔ قافیه با نظم مشخصی تکرار نمی‌شود، قافیه با تعریف سنتی آن همخوانی ندارد، اما به‌هرحال شاعران نوگرا نیز از قافیه در شعرهایشان استفاده می‌کنند، اما این قافیه بدون نظم و قاعدهٔ ازپیش‌تعیین‌شده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد
می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.
همانطور که می بینید جای قافیه ها در شعر نیمایی منظم وثابت نیست