تاحالا به خلق داستان از ایده‌های تئوری توطئه فکر کردید؟
نمونه‌ش زمین تخت و اینکه اون‌سمت قطب جنوب دنیاهای دیگه‌ای هست!

کاری به راست و دروغش ندارم.
تاریخ این دنیا بهمون نشون داده که همیشه ممکنه درباره واقعیت اشتباه کنیم و اگر یک روزی ثابت بشه زمین تخته یا توی ماتریکس هستیم یا هرچیز دیگه‌ای تعجب نمی‌کنم (البته اولش همه وحشت‌زده میشیم و در این شکی نیست.)

یک زمانی بود که یهو از مرکزیت جهان اومدیم بیرون و خورشید مرکزی باب شد! همه ناباور بودند ولی به مرور جا افتاد و الان به اینجا رسیدیم که همه می‌دونیم که کلا فضا مرکز نداره و هر کهکشانی داره یک سمتی میره!

باری، داستان‌های اپرای کهکشانی به همون اندازه تخیلی هستند که دنیاهای پشت دیوار قطب جنوبِ زمین تخت‌گراها هستش. (هرچند خودم با این ایده که در واقعیت هم یک امپراطوری یا جمهوری کهکشانی باشه هیجان‌زده میشم)



میخوام بدونم نظر شما درباره نوشتن داستان‌هایی که در عقل و فکر دوره ما نمی‌گنجه و خلاف علم هم هست چیه؟
نوشتن علمی تخیلی یه چیزه ولی نوشتن غیرعلمی تخیلی دیگه خیلی بلندپروازانه‌ست.

جی کی رولینگ تخیلی‌ترین موضوع یعنی جادو رو چنان علمی به تصویر می‌کشه که گاهی وقت‌ها با خوندن قواعد ورد گفتن و اجرای جادو فراموش می‌کنیم همش الکیه!

حالا ولی زمین تخت چیزی نیست که زیاد سمتش بخوان برن (فقط تا حدی به مفهومش نزدیک شدن مثل فیلم The Truman Show ) و این یعنی ایده‌اش تازگی داره و میشه ازش داستان‌های ناب ساخت.

البته دیدیم داستان‌هایی که یک نمه سمت زمین تخت رفتن.
شاید دقت نکرده باشید ولی توی دنیای آردا در اول زمین تخت بوده بعداً کروی شده!



نظر شما درباره این که داستانی با زمین تخت جاش توی قصه‌ها خالیه یا نه چیه؟ جذاب نیست یا چون دافعه ایجاد می‌کنه کسی سمتش نمیره؟