خواب، عنصری کاربردی برای نوشتن آنچه که دوست دارید اما نباید در اصل داستان باشد است. شاید یک شوک داستانی یا اتفاقی که خیلی دوست داشتید اتفاق بیفتد اما اتفاق افتادنش روند داستان را به هم می‌ریزد، به راحتی می‌توان در خواب یک شخصیت رخ دهد و بعد تمام شود و اتفاقی هم نیفتد.

بسیاری به خواب و تعبیر آن باور دارند پس اشکالی ندارد از این ایده در داستان استفاده کرد.
خصوصاً اگر در داستان یکی بشدت خرافی باشد یا به تعبیر خواب باور زیادی دارد، استفاده از این عنصر برای او خیلی کاربردیست.
مثلاً قبل یک اتفاق بد در داستان یکی خوابی بد ببیند! یا خواب خوشی ببیند و به همین خاطر کاری را که نمی‌بایست را انجام دهد و نتیجه عکس دهد. (خواب حتماً نباید تعبیر شود)

از هرچیزی الهام بگیرید. صبح‌ها بعد از بیدار شدن بهترین موقع است.
بله، حتی خواب‌های عادی یا پریشانی که می‌بینید ایده‌ساز هستند. کابوس‌ها که بهترین‌اند!
(فراموش نکنید که ضمیر ناخودآگاه یک نویسنده خودش هم نویسنده است.)
تاحالا از یک خوابی ایده گرفتید؟

توصیه: قبل خواب به فصل بعدی که هنوز ننوشتید فکر کنید. شاید خوابش را دیدید!