آموزش شعر (51)- انتشارات مانا ایده
قالب بعدی...مثنوی
البته بگذارید یه مثال اول از چهارپاره بگم
ترانه ارتباط روح با روان است چرا که موسیقی نه تنها کلام را زیباتر میکند بلکه حرکت دادن به شعر را تایید میکند و قالب را محکمتر.
هر بند از دو بيت تشكيل شده كه رعايتِ قافيه در پايان ابيات به صورت دو به دو الزامى است:
من و درگير خودت كن/تا جهانم زير و رو شه
تا سكوتِ هر شبِ من/با هجومت رو برو شه
بى هوا بدونِ مقصد/سمت توفانِ تو ميرم
من و درگير خودت كن/تا كه آرامش بگيرم
با خيالِ تو هنوزم/مثل هر روز و هميشه
هر شبِ حافظه ى من/پرِ تصويرِ تو ميشه
با
من غريبگى نكن/با من كه درگيرِ توام
چشماتو از من برندار/من ماتِ تصويرِ توام
تو همين جايى هميشه/با تو شب شكلِ يه روياست
آخرين نقطه ي دنيا/تو جهانِ من همين جاست
تو همين جايى و هر روز/من به تنهايى م دچارم
من و نزديك خودم كن/تا تو رو يادم بيارم
(تيتراژ ماهِ عسل،روزبه بمانى)
مثال برای چارپاره
حالا قالب بعدی مثنوی
كه هر بيت قافيه ى مستقل خود را دارد:
تو خاموشى، خونه خاموشه
شب آشفته، گل فراموشه
بخواب كامشب پشتِ اين روزن
شب كمين كرده رو به روى من
تب آلوده تلخ و بى كوكب
شب،شبِ غربت شب،همين امشب
لايى لايى،من به جاى تو شكستم
تو نبودى،من به سوگِ من نشستم
از ستاره تا ستاره گريه كردم
از هميشه تا دوباره گريه كردم
لالالالا آخرين كوكب
لباسِ رويا بپوش امشب
لالالالا اى تنِ تب دار
اشكامو از رو گونه هام بردار
لالالالا سايه ى بيدار
دستِ مهتاب و دستِ من بسپار
(آخرين كوكب،ايرج جنتى عطايى كه بر روى ملودى اى محلي سروده شده است)
این لالایی هست...تو پرانتز بگم که همه ی لا لایی ها ترانه هستن
میتونید یه مثالی بزنید که ترانه در قالب غزل گفته شده باشه؟؟
خودم بگم؟؟
الان اگه من بگم "
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرارو ور کشید...
شماها همه میتونین تا آخرش بخونید
ترانه ای از محمد علی بهمنی با صدای خدابیامرز عبداللهی
و یا این👇🏻👇🏻
من و تو قصه ى يك كهنه كتابيم، مگه نه؟
يه سواليم،يه سوال بى جوابيم، مگه نه؟
يه روزى قصه ى پر غصه ى مام تموم ميشه
آخرش نقطه ى پايان كتابيم، مگه نه؟
پشتِ هم موجِ بلا ميشكنه و جلو مى آد
واى بر ما كه رو آب مثلِ حبابيم،مگه نه؟
كى ميگه ما با هميم،ما كه با هم جفتِ غميم
دو تا عكسيم و به زندونِ يه قابيم،مگه نه؟
اى خدا ابر محبت ديگه بارون نداره
آسمون خشكه و ما تشنه ى آبيم،مگه نه؟
خب حالا اولین مطلب به درد بخور کارگاه امشب رو یاد بگیریم با هم
وقتی ترانه در قالب غزل گفته میشه بهش میگن اصطلاحا غزل-ترانه این یه فرقایی با غزل داره
به جز زبان عامیانه ش
دوتا فرق دیگه هم داره
1- در این قالب شما نمیتونید زیاد از زبان معیار دور بشید و محاوره حرف بزنید
2- در غزل ترانه...تکرار قافیه در بیت دوم و آخر اشکالی ندارد
حال آنکه در غزل این ایراده
حالا چرا بیت دوم و آخر؟؟اینو الان نمیگم...یه ذره بریم جلوتر تو مباحث تلفیق شعر با موسیقی و ساختار ترانه متوجه خواهید شد
حالا بریم سراغ قالب نیمایی..
این جایزه داره
کی میتونه ترانه ای رو با قالب نیمایی به یاد بیاره؟؟
فقط سی ثانیه
کتاب اصول ترانه نویسی ملک اشعرای بهار براتون پست میشه
یه دونه داریم که خیلی معروفه
نيمايى
تعداد اركانِ عروضى در هر مصراع مساوى نيست و قافيه به دلخواه شاعر در جاهاى مختلف مى آيد:
بوى عيدي،بوى توپ
بوى كاغذ رنگى
بوىِ تندِ ماهى دودى،وسطِ سفره ى عيد
با اينا زمستون و سر مى كنم
با اينا خستگى م و در مى كنم
شادىِ شكستنِ قلكِ پول
وحشتِ كم شدنِ سكه ى عيدى از شمردنِ زياد
بوى اسكناس تانخورده ى لاى كتاب
با اينا زمستون و سر مى كنم
با اينا خستگى م و در مى كنم
و ...
(كودكانه،شهباز قنبرى)
خب بیاین یه خورده کار رو سخت تر کنیم....کی میتونی ترانه ی سپید به خاطر بیاره؟؟
ترانه ای با شعر سپید
خب فکر کنم خودم باید بگم
اینم معروفه...توقع داشتم بیاد بیارید
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
با هر نگاه بر آسمانِ اين خاك
هزار بوسه مى زنم
نفسم را از رودِ سپيد و آسمانِ خزر
و خليج هميشگى فارس مى گيرم
من،
نگاهم از تنبِ كوچك و بزرگ و ابوموسى نور مى گيرد
من،
عشقم را در كوهِ گواتر
در سرخس و خرمشهر
به زبانِ مادرى فرياد خواهم زد.
-تفنگم در دست و سرودم بر لب-
همه ى ايران را مى بوسم،
من،
خورشيد هزارپاره ى عشق را
بر خاكِ وطن مى آميزم،
اى وارثانِ پاكى
من آخرين نگاهم بر آسمانِ آبىِ اين خاك
و خليج هميشگى فارس خواهد بود.
(خليج فارس،عادل حسنى)
با صدای ابی
همه شنیدن
تازه از این معروف تر هم داریم....فیلم رضا موتوری رو که یادتونه
با صدای بیصدا
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر
با چشمهای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب، با تابوت سیاه
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایهاش هم نمی موند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره، قطره
قطرهٔ آب، قطرهٔ آب
در شب بیتپش
این طرف، اون طرف
میافتاد تا بشنفه
صدا، صدا ...
صدای پا، صدای پا ...
آزاد
همانندِ شعرِ سپيد،خالى از وزنِ عروضى است و رعايت قافيه نيز در آن الزامى نيست و قرينه سازى هاى عروضي و تساوىِ تعدادِ هجاها در آن ديده نمى شود، مگر به صورت تصادفى و ناخودآگاه.