بخش سوم آموزش عروض

وزن شماره 2 : هزج مسدس محذوف ( مفاعیلن مفاعیلن فعولن)

در فایل صوتی ارایه شده توضیحات کامل و جامعی ارایه شده که پیشنهاد میکنم ابتدا فایل صوتی رو گوش کنید.

چند بیت از غزلی با این وزن (دوبیتی ای از بابا طاهر و غزلی از دیوان شمس) رو برای نمونه تقطیع میکنیم و باقی ابیات رو از شما میخوایم که تقطیع بفرمایید.

قبل از تقطیع دو نکته که قبلا در فایل صوتی شماره ی 1 بیان کردیم مجددا عرض میکنیم :

نکته ی اول : نون ساکن بعد از مصوت بلند(آ-ای-او) رو در تقطیع حساب نمیکنیم و حذف میکنیم . مثال : آسان ، مجنون ، شیرین .... نونشون حذف میشه و هجای بلند حساب میشن نه کشیده !
نکته ی دوم : قبل از تقطیع به آخر هر هجای کشیده یه مصوت کوتاه مثل ضمه اضافه میکنیم و بعد کار تقطیع رو انجام میدیدم


دوبیتی ای از باباطاهر رو که بر اساس این وزن هست رو تقطیع میکنیم :


به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم


تقطیع مصرع اول =

به دریا بِن : مفاعیلن
گرَم دریا : مفاعیلن
تو بینم : فعولن

تقطیع مصرع چهارم=

نشان از قا : مفاعیلن
متِ رعنا : مفاعیلن
تو بینم : فعولن


تقطیع بیتی از این غزل مولوی :

ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته‌ام رقصان نماید

میا بی‌دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید

بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریده‌ست
همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید



تقطیع بیت آخرش =


به برجِ رو : مفاعیلن
حِ شمسُددی : مفاعیلن
نِ تبریز : فعولن

بپَرّد رو : مفاعیلن
حِ من یک دم : مفاعیلن
نپاید : فعولن



انتظار داریم دوستان تمام ابیات غزل بالا و همچنین غزل ذیل از حافظ رو به شکلی که عرض کردم تقطیع بفرمایند :


سحرگه ره روی در سرزمینی
همی‌گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
مروت گر چه نامی بی‌نشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نمی‌بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درون‌ها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوت نشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
اگر چه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیش بینی
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی