داستان نویسی (41)- انتشارات مانا ایده
معجزه کلید واژه (یا هرچی که میخواید اسمش رو بذارید!)
یکی از قدرتمندترین ابزارها برای ماندگاری داستان در ذهن مخاطبش کلید واژههاست.
یک کلمه یا یک جمله و یا حتی یک عبارت که بار مفهومی یا احساسات داستان رو به دوش میکشه و در جای درست به کار میره تا گوشت و خون خواننده نفوذ میکنه.
مثل زمستون تو راهه در بازی تاج و تخت!
مثلاً تصور کنید در نقطه اوج داستان شما کسی که قول بزرگی داده بود رو میشکنه ( حالا به هر دلیل خوب یا بدی مثل فداکاری یا خیانت و...) و لحظهای احساسی رقم بزنه. در اون لحظه خیلی مهمه چه چیزی گفته میشه.
یک مثال دیگه، جنگجویی کل عمرش میخواد انتقام خانوادهاش رو از پادشاهی که دستور قتلشون رو داده بگیره اما لحظه آخر اون شخص منفی میگه من پدرت هستم! ( توی جنگ ستارگان مشابهش بود و ویدر به لوک همین رو گفت!)
یک مثال دقیقتر و با آدرس بگم. یک کلمه خیلی ساده اما بخاطر قرار گرفتن در محل خاصی از داستان و تکرار های به جا دارای معنای دومی میشه که فقط در اون داستان صاحبش هستش.
کلمه اوکی یا باشه در «خطای ستارگان بخت ما» یک مثال روشنه. هِیزل و آگستیوس واترز با همین کلمه عشق بینهایتی به هم نشون میدن.
فیلمش رو هم پیشنهاد میدم ببینید.
شما چه کلمات یا عباراتی به ذهنتون میرسه؟ اگر داستانی مینوشتید که توش یک کلمه اینطوری میبود، اون چی بود؟ اگر دوست داشتید میتونید اون کلمه به همراه چند خط از داستانش رو به صورت خلاصه کامنت بذارید.