داستان نویسی (33)- انتشارات مانا ایده
🎶 معجزه موسیقی! 🎶
بعضی وقتها مغز قفل میشه و هیچ جوره ایده به ذهن نمیاد.
برای حل این معضل آهنگ گوش کنید! ایرانی، خارجی، بیکلام، باکلام، کلاسیک، جدید؛ فرقی نداره!
منظورم گوش دادن ساده نیست! میرید یک گوشه ساکت و خلوت با آرامش گوش میدید (دفتر خودکار دم دست باشه) موقع گوشدادن به آهنگ حسی میاد سراغ آدم (میتونیم جوگیر شدن هم بذاریم اسمشو!) همون لحظه که حس رو گرفتید، حس و حالتون رو سریع به دستتون اضافه کنید. بذارید انگشتهاتون با ریتم موزیکش برقصه و کلمه خلق کنه.
فقط مراقب باشید چی گوش میدین. حماسی مینویسین؟ حماسی گوش بدید! قصه عاشقانه مینویسید؟ بسته به غمگین یا شاد بودن صحنهای که گیر کردین آهنگ گوش بدید! معجزه میکنه. بهم اعتماد کنید.
اگر اخبار فیلمهای سینمای روز دنیا رو دنبال میکنید حتماً تریلر فیلم ددپول و ولورین رو این روزها دیدین. حس و حال آهنگ مثل یک دعا از مادانا مستقیم به تریلر تزریق شده؛ گرچه این انتقال حس با گذاشتن خود آهنگ میسر شده، منظور این نیست که خود آهنگ رو ببرید به داستان (البته اینم میشه و موراکامی نویسنده ژاپنی ازش بهره برده!) بلکه منظورم اینه که حسی که میگیرید رو برای نوشتن بکار ببرید! از کجا معلوم، شاید سازندگان فیلم ددپول با شنیدن اون آهنگ ایده کوچیکی برای تریلر گرفته باشند! ( آهنگی که زمان انتشار آن فروش بالایی داشت و برای این فیلم هم به قول معروف اومد داشته!)
{و حتی میخوام جسورتر بگم، شاید همین آهنگ ایده ساخت فیلم رو آورده باشه. فقط به چند خط اول آهنگ و اسم فیلم که وعده بازگشت شخصیتی محبوب اما مرده رو میده فکر کنید:
Life is a mystery, Everyone must stand alone, I hear you call my name, and it feels like home
قبول دارید؟}
برگردیم سر اصل موضوع! فیلمها اقتباس داستانها هستند اما داستان نویسی برعکسه. شما فیلم داستانتون رو دارید که توی ذهنتون مدام برای خودتون پخش میکنید و طبق اون پیش میرید؛ اما هنر شما ایجاب میکنه اون تصاویر رو با کلمات کافی توصیف کنید و روی کاغذ بیارید. پس طوری بنویسید که فکر کنید اگر فردا روزی ازش فیلم ساختند اون فیلم همونی باشه که توی سر خودتون تصور میکردید و میدیدید! (پارازیت: فکر کنید مارتین موقع ساخته شدن فصل اول بازی تاج و تخت چه حسی داشته، همین رو انگیزه کنید. )
و مسلما هر فیلمی آهنگ، آواز و موسیقی متن داره؛ حتی اگر فقط توی سر شما باشه!
توصیه: حتی برای انرژی دادن به خودتون هم که شده یک آهنگی کوتاه و تیتراژ مانند برای داستانتون درست کنید و هر موقع رفتید سراغ نوشتن ادامه داستان اونو اول زمزمه کنید واسه خودتون.
نتیجه: وقتی بدن (و دست) هیجانزده میشه به سرعت برق و باد مینویسه.
نگران گند زدن هم نباشید! هرچقدر میتونید بنویسید. ویرایش برای بعد هستش. متن نوشته نشده رو نمیشه ویرایش کرد.
🫧اما معجزه موسیقی فقط در آهنگ گوش دادن نیست! وقتی در نوشتن دیالوگ گیر کردید صحنه رو مثل تئاتر اجرا کنید و دیالوگها رو مثل یک نمایشنامه بازی کنید. (حتی بازیگرهایی رو برای شخصیتها تصور کنید و بذارید اونها دیالوگ بگن. AI میتونه پس مغز ما هم میتونه!) و اینطوری خواهید دید خودبهخود دیالوگها تکمیل میشن! شک داری؟ امتحان کن.
🎯(این روش همچنین برای چک کردن کیفیت دیالوگها و جملهسازی هم کاربرد داره)