داستان نویسی (30)- انتشارات مانا ایده
در قدم اول برخلاف تصور شما تمام سعیام رو میکنم تا پشیمون شید!
از قدیم گفتن جنگ اول به از صلح آخر. چرا میخواید نویسنده بشید؟ چه کاریه اصلاً ؟! میدونید قراره چقدر ذهنتون درگیر کلی موضوع بشه؟ تا چه مدت باید دغدغههای کوچیک و بزرگ داشته باشید؟!
نویسندگی حوصله میخواد، وقت میخواد، تمرکز، انگیزه، تیزبینی، ذهن آرام، محیط آرام، خلاقیت، قوه تخیل قوی، و میتونم تا صبح بشمرم.
باید زحمت بکشید. وقت بذارید. کتاب خوندن باشگاه بدنسازی ذهن شماست! در روز چقدر میتونید مطالعه کنید؟ ( کتاب درسی هم حساب نیست مسلما!)
کسی رو دارید بعدا بهش داستانتون رو نشون بدید تا نظر بده؟ یک شخص مطمئن؟
حوصله دارید اگر خراب کردید از اول درست کنید؟
وسط راه بیخیال نمیشید و حسرت فقط چند هفته یا ماه یا سال از عمر تلف شده رو حسرت بخورید؟
آه و ناله و نق زدن ندارید؟
هنوز بیخیال نشدید؟ خوب تبریک میگم! شما مهمترین عنصر لازم برای نویسنده شدن رو دارید: علاقه.
البته هنوز تیر آخر مونده! حاضرید؟!
انتظار نداشته باشید همه نوشتههاتون عالی از آب در بیاد و همون اول کار انتشاراتیها براتون سروپا بشکونند! این ممکنه یک عمر طول بکشه! (البته سعی میکنیم یه ذره آسونش کنیم؛ با همدیگه!)
و فراموش نکنید حتی بعد از اون هم ممکنه از پس مخارج چاپ بر نیاید!
و بدتر از همه، نویسندگی شغل پردرآمدی نیست و قرار نیست آخر پیری حقوق بازنشستگی بگیرید. پس اگر فقط بخاطر بیست شدن نمره انشا جوگیر شدید کمی بیشتر فکر کنید.
راستی شاید عینکی هم بشید!🥸
(پست بعدی هم تیر خلاص رو میزنم.)
ولی اگر هنوز میخواید نویسنده بشین چارهای نیست جز شروع کار و من هم تسلیم میشم.🙌
نویسندگی یعنی علاقه و تسلیم نشدن و مدام ادامه دادن و همچنین جنبه باخت داشتن! و فقط در همین صورته که ازش لذت میبرید.
پس آمادهاید؟ بریم که لذتش رو ببریم.
📘|• چارلز بوکوفسکی، شعر «پس میخواهی نویسنده شوی؟» را نزدیک پایان عمرش نوشت. شعر را پس از مرگ او منتشر کردند.
📗|• پیام شعر این است که سرنوشت افرادِ کمی نویسنده شدن است و آنان که نویسندهاند، زندگی پرآرامشی نخواهند داشت.
📕|• مانند بسیاری از آثارِ دیگر بوکوفسکی، شعر لحنی بدخلق و فاقد نزاکت سیاسی دارد؛ بهویژه با استانداردهای امروز.
اگر خروشان و جوشان از درونت بیرون نمیزند،
با وجود تمام سختیها،
انجامش نده.
مگر آنکه از دل و ذهن و دهانت
و جگرت،
نطلبیده به در آید،
انجامش نده.
اگر مجبوری ساعتها بشینی و به صفحهی رایانهات بنگری
یا روی ماشین تایپت خم شوی
و دنبال واژگان بگردی،
انجامش نده.
اگر برای پول و شهرت انجامش میدهی،
انجامش نده.
اگر انجامش میدهی چون میخواهی
زنان به تختخوابت بیایند،
انجامش نده.
اگر مجبوری بنشینی و دوباره و دوباره بازنویسی کنی،
انجامش نده.
اگر فقط فکر انجام دادنش سخت است،
انجامش نده.
اگر میخواهی مثل کسی دیگر
بنویسی،
انجامش نده.
اگر باید صبر کنی تا به غرش از تو به در آید،
شکیبانه صبر کن.
اگر هرگز به غرش از تو به در نیامد،
کار دیگری انجام بده.
اگر مجبوری اول برای زنت
یا دوستدختر یا دوستپسرت
یا والدینت یا هر کسِ دیگری بخوانیاش،
آماده نیستی.
مثل بسیاری از نویسندگان نباش،
مثل هزاران تن که خود را نویسنده مینامند نباش،
ملالانگیز و کسلکننده و متظاهر نباش، سراسر خودپرست نباش.
کتابخانههای جهان با خمیازهای به خواب فرو رفتهاند
بهخاطر امثال تو.
به آن اضافه نکن.
انجامش نده.
مگر آنکه از روحت چون موشکی بیرون رود،
مگر آنکه ساکن ماندن تو را به دیوانگی یا
خودکشی یا قتل میرساند،
انجامش نده.
مگر آنکه خورشیدِ درونت دارد دلورودهات را میسوزاند،
انجامش نده.
هنگامی که حقیقتاً وقتش باشد،
و اگر برگزیده شدهای،
خودش کارِ خودش را میکند
و ادامه میدهد
تا آنکه بمیری یا آن درونت بمیرد.
هیچ راه دیگری نیست.
هرگز نبوده.